بازی روزگار

هروقت توی راه‌پله می‌دیدمش، صاف به چشم‌هام خیره می‌شد و بدون اینکه کلمه‌ای بگه، لبخند می‌زد. برعکس خودش، شوهرش عبوس و ‏بداخم بود، اما حداقل جواب سلام آدم رو می‌داد و یه مختصر احوال‌پرسی هم می‌کرد. همیشه با خودم فکر ادامه مطلب

زندگی‌ سکسی ما

صدای خش دار و عصبی آرش از پشت در اتاق تو گوشم پیچید؛-مانیا؟ میگم چی شده خب،نباید من بدونم؟ ‎كاش میتونستم بگم, آرش دلم گرفته، از زندگی كه از شور و حال افتاده، از اینكه هیچی مثل قبل نیست، من ادامه مطلب

ثریا کیر میخواست

بخاطر شغلم در یکی از شهرهای جنوب دور از خانواده خود و همسرم زندگی می کنیم . زمستون پارسال مادر زن و خاله همسرم برای دیدن ما یک هفته اومدن خونمون . شب که شد مادر زنم گفت برای من ادامه مطلب

تپل‌ترین کس دنیا

سلام.   خاطره ای که میخوام بگم یکی از بهترین و شیرین ترین اتفاقات زندگیم بود و کسایی که مثل من چاق پسند هستند درک میکنن که منظورم چیه یک روز تو خیابون چند تا دختر دبیرستانی باهم داشتن عبور ادامه مطلب

برنامه ریزی برای کردن کون من بوسیله ی صاحبکارم

این خاطره ای که براتون میگم، دقت کنین خاطره ن داستان پس سعی کنین که باورکنین واقعیه برمیگرده به دوسال پیش 19 سالم بود میرفتم سرکار کارمم مربوط به رشتم بود یه شغل هنری، صاحبکارم یه مرد 49 ساله با ادامه مطلب

ماجرای جنده شدن زنم

من اسمم رضاهستش۳۰سالمه زنمم شیدا ۲۶ سالش… میخوام داستان جنده شدن زنموبگم که کاملا واقعیه بدون هیچ کم و زیادی …دوستان باور کنید اینقدر این کار لذت داره شما رو به یه دنیایی میبره که حتی شراب و شیشه و ادامه مطلب

سجاد و گاییدن عمه

سلام به همه دوستان از خودم شروع کنم من سجاد ۲۲ سالمه از تهران قد ۱۷۵ تیپ و قیافه خوب *** از عمم‌ لیلا بگم یه زن ۳۳ ساله قد ۱۶۰ پوست سفید سینه ۸۵ بدن توپر و کون بزرگ ادامه مطلب

پهلوانان میگایند

یکی بود یکی نبود . زیر گنبد کبود یه سرزمینی بود مابین ایران و روم . مردم اون سرزمین زندگی بسیار ساده و بی غل و غشی داشتن . لقمه نانی درمی آوردن و در غفلت هم نمیخوردن . چندین ادامه مطلب

جنده ی شوهرمم

سلام من مینا هستم۲۴ سالمه عشقم محسن ۲۶ سالشه. قبل از ازدواج هم باهم بودیم.الان یک سالی میشه که ازدواج کردیم.محسن عمران خونده.وضع زندگیمون هم شکرخدا بدنیست.این داستان برای چندوقت پیشه وقتی که پدربزرگ محسن فوت کرد ونزدیک ده روزخونه ادامه مطلب