سمانه و درد بی‌ کیری

سلام من سمانه ۲۵ سالمه با علی ۴ ساله ازدواج کردم دختر چشم و گوش بسته ای بودم اما علی قادر به رفع نیازهای من نبود اصلا تمایلی نداشت که هیچ همون ماهی یک بار هم که میک د دودول کوچیکش رو تا می‌مالید به کسم کارش تموم بود .   ماجرا از جایی شروع […]

سمانه و درد بی‌ کیری بیشتر بخوانید »

زیر کیر آقا کریم

سلام من نرگس هستم یک دختر سی و پنج ساله که ازدواج نکردم و از نظر هیکل بد نیستم سینه های گرد و خوش فرم و باسنم هم گرد و خوش فرم است. قدم 163 سانتی متر و هیکل متوسطی دارم نه خیلی چاق نه خیلی لاغر به عبارتی حاجی پسندم.   چند خواستگار داشتم

زیر کیر آقا کریم بیشتر بخوانید »

بازم مدرسم دیر شد

سلام دوستان .هر وقت اکبر عبدی را میبینم که با بازم مدرسم دیر شد معروف شد یاد خودم میافتم…   وقتی ۱۴ سالم بود وسال اول دبیرستان یک روز مدرسم دیر شد و این باعث شد کونی بشم اما داستان.   انروز امتحان زبان داشتیم و امتحان ساعت ۸ صبح شروع میشد ولی من شب

بازم مدرسم دیر شد بیشتر بخوانید »

کوس دادن به شوهر دومم با رضایت شوهر اولم

مسعود ،یه رفیق صمیمی داره به اسم مجید که سالها قبل از ازدواج ما،با هم دوست بودن. وقتی من و مسعود ازدواج کردیم،مجید هنوز مجرد بود…   اون موقع ها خیلی خونه ما میومد از همون اولش ، متوجه چشم چرانی هاش شده بودم به بهانه های مختلف باهام لاس میزد و شوخی می کرد

کوس دادن به شوهر دومم با رضایت شوهر اولم بیشتر بخوانید »

یار کصکشم ثریا

سلام. غلام حسین هستم از نزدیکای دماوند. این ماجرا مال دهه ی هشتاد هستش… اول بگم منم ی ماجرایی برام پیش امده . ماجرای رابطه من و ثریا. وقتی با ثریا ازدواج کردم شب زفاف نتونستم پردشو بزنم چون عادت داشتم یا کون بدم یا کون بکنم .شکل کسو که میدیدم شل میشدم از قبل

یار کصکشم ثریا بیشتر بخوانید »

کیر آرش و کوس و کون لیلی‌

یادمه تا ۱۰-۱۲ سالگی اختلاف قدمون چیزی حدود ۴۰-۵۰ سانت بود وقتی جلوم وامیستادی نوک دماغت جلوی نافم بود ولی یدفعه تو چند سال بعدش رشد عجیبی کردی و حالا بعد از گذشت ۱۵ سال تقریبا هم قد شدیم. الان دو ساله که نامزد کردیم و تو این مدت اکثر جاهای بدن منو دیدی… تو

کیر آرش و کوس و کون لیلی‌ بیشتر بخوانید »

رفیقم شد بابای بچم

امیدم ۳۰ سالمه . سواد درست حسابی‌ ندارم لیسانس دانشگاه آزادم ببخشید.   من ندا دوسال ازدواج کردیم پنج سال باهم دوست بودیم ندا همسایه بود دختر خیلی خوشکلی همه محل می خواستن مخ بزنیه روز هوا بارون بود ندا سر خیابون بودمنتظر ماشین از شانس خوب من اون روز سوارماشین شد از جایی که

رفیقم شد بابای بچم بیشتر بخوانید »

ایزابلا مادر مجرد

این داستان از زبون یه مادر مجرد ۳۵ ساله به اسم ایزابلا روایت می‌شه . … پسر من، جاش، اول هفته 16 سالش شده بود، ولی می‌خواست جشن تولدشو تا آخر هفته وقتی بهترین دوستش پاول هم 16 سالش میشه عقب بندازه. قرار بود پسرا روز جمعه رو بیرون بگردن و خوش بگذرونن و شب

ایزابلا مادر مجرد بیشتر بخوانید »

همچین کیری همچین بکنی

سلام من حامدم الان 40 سالمه .اصلا نمیدونم چی شد که خوشم اومد کون بدم ولی وقتی هفت یا هشت یالم بود توی کوچه مون یه پسره بود که خوشگل بودو بقیه بچه ها باهاش ور میرفتن و دقیق نمی دونستم ولی میدیم اکثرا بغلش میکردن از رو شلوار یکم توپول بود تا اینکه من

همچین کیری همچین بکنی بیشتر بخوانید »

هزار کوستان

ادمین: یکی‌ این کوستان رو ترجمه کنه مثلاً هواپیمای مترو! و بقیه کوسشعرجات. ممنون   هواپیمای مترو با غرش خود را به ایستگاه رساند و با باز شدن درها، موجی از جمعیت داخل و خارج شد. شاهین، پسر مجرد ۳۳ ساله‌ای که تنها زندگی می‌کرد، نگاهش با بی‌حوصلگی در میان انبوه چهره‌ها می‌گشت که ناگهان

هزار کوستان بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا