بی‌غیرت

حس بی‌غیرتی یعنی آزادی از حس وحشی گری یعنی رهایی از حیوان بودن مسلمان بودن و کنار گذاشتن جنایت همسر کشی و ناموس کشی.

جلال سست شومبول

سلام سمانه ام و این داستان واقعیه. من حدودا ۲۰ سالم بود که با جلال ازدواج کردم اون ۳۰ ساله بود از زن اولش جدا شده بود من دوسش نداشتم اولی که اومدن خاستگاری خواهرش بهم گفت که مشکل جنسی داره و زنش به خاطر همین جدا شده و اون عملا ازش کاری بر نمیاد […]

جلال سست شومبول بیشتر بخوانید »

میاد سارا رو میکنه و میره

سلام .   این قضیه مربوط میشه به حدود۶ماه پیش که من واسه همسرم نفر سوم پیدا کردم که بگاد همسرمو. اول از همه بگم که اسم من علی هستش از یکی از استان های غرب کشور. ۳۶سالمه و خانمم سارا۳۰سالش.ه من قدم هیکلی و ۹۰ کیلو وزن دارم و خانمم هم ۶۸ کیلو وزنشه

میاد سارا رو میکنه و میره بیشتر بخوانید »

همه میدونستن امشب میخوام برم به یه غریبه بدم

سمانه ام و ۲۵ سالمه.   رضا شوهرم خیلی آدم خوبیه اما بعد ۲ سال فهمیدم کاکولده و دوست داره منو با یکی دیگه…. تو زندگیم با کسی نبودم جز رضا شوهرم که اصلا قابلیت جنسی چندانی نداشت حتی باهاش ارگاسم نشده بوده تا حالا.   همیشه بهم پیشنهاد میداد با مرد دیگه ای و..

همه میدونستن امشب میخوام برم به یه غریبه بدم بیشتر بخوانید »

روشهای قدیمی

روش اول قدیم که زنان کمتر اجازه بیرون رفتن از خانه رو داشتن یک راه دادنش این بود که روحانیها را در لباس دعانویس یا فالگیر میاوردن خانه حالا اگر با اجازه شوهر بود چه بهتر ولی اگر شوهر اجازه نمیدادم زنها کار خودشون را یواشکی انجام میدادن .زن به دعا نویس میگفت یکی کمر

روشهای قدیمی بیشتر بخوانید »

مامان میلف خودم

داستان از اونجایی شروع شد که جواد دوست دوران سربازی من، بعد از مدت ها بهم زنگ زد اون موقع من 26 سالم بود و با مامانم که اون موقع حدوداً 45 سال سن داشت تنها زندگی میکردم.   جواد از همون اول که باهاش تو پادگان آشنا شدم خیلی بچه شر و شور و

مامان میلف خودم بیشتر بخوانید »

یار کصکشم ثریا

سلام. غلام حسین هستم از نزدیکای دماوند. این ماجرا مال دهه ی هشتاد هستش… اول بگم منم ی ماجرایی برام پیش امده . ماجرای رابطه من و ثریا. وقتی با ثریا ازدواج کردم شب زفاف نتونستم پردشو بزنم چون عادت داشتم یا کون بدم یا کون بکنم .شکل کسو که میدیدم شل میشدم از قبل

یار کصکشم ثریا بیشتر بخوانید »

رفیقم شد بابای بچم

امیدم ۳۰ سالمه . سواد درست حسابی‌ ندارم لیسانس دانشگاه آزادم ببخشید.   من ندا دوسال ازدواج کردیم پنج سال باهم دوست بودیم ندا همسایه بود دختر خیلی خوشکلی همه محل می خواستن مخ بزنیه روز هوا بارون بود ندا سر خیابون بودمنتظر ماشین از شانس خوب من اون روز سوارماشین شد از جایی که

رفیقم شد بابای بچم بیشتر بخوانید »

برای صاف کردن بدهی‌های شوهرم باید بدم

سلام مهسا هستم ۳۳ سالمه و امیر شوهرم ۴۰ سالشه. من و امیر چهار ساله ازدواج کردیم وهنوز بچه دار نشدیم .ما زندگی نرمالی داشتیم تا اینکه امیر که تو کار وسایل گوشی و لبتاب بود. شریکش پول امیر و دو نفر دیگه رو میبره واز ایران خارج میشه بعدا امیر ازش شکایت میکنه اما

برای صاف کردن بدهی‌های شوهرم باید بدم بیشتر بخوانید »

سمانه و ماساژور آقا

شوهرم کاکولد بود ولی من تا حالا هیچ مردی رو امتحان نکرده بودم .واضح به من می‌گفت که دوست داره گاییده شدنم رو ببینه …   یه روز بهم پیشنهاد ماساژ داد و یکم ماساژور داد بهم گفت که یکی از دوستاش ماساژور خانوم هاست و خیلی حرفه ایه .من که آبم داشت میومد چون

سمانه و ماساژور آقا بیشتر بخوانید »

گلی که پرپر شد

من چند سالی بود تو یکی از شهرستان ها کارمند میراث فرهنگی بودم. برای مراسم ها و ماموریت های مختلف گاها به سایر استان ها با 405 سازمان سفر میکردیم. آخر هفته گفتم یه سر به خانواده بزنم برم روستامون. شب سر سفره منو خواهرم و مامان و بابام مشغول بودیم که بابام بهم گفت

گلی که پرپر شد بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا