رفتارهای مشکوک مامانم

اين ماجراها مال وقتيه كه من نوجوون بودم… ***   گاهي اون وقتا به رفتار مادرم شك مي كردم. مثلا يه بار وقتي پدرم رفته بود مسافرت كاري شب احساس كردم مادرم تو رختخوابه ولي خوابش نميبره. يعني فهميدم عمدا ادامه مطلب

کارم درست بود یا اشتباه

سهیل 25 ساله مجرد..خاطره مربوط به دو سال قبله… بعد که این خاطره رو خوندین درباره کار من قضاوت کنید..کارم درست بوده یا اشتباه؟؟؟ و راه حل ارائه بدین. *** حدود 17 ساله که بودم یه پسردایی دارم بنام کریم ادامه مطلب

ماساژ ویژه

من حسنم از شيراز   خلاصه ميگم يه روز تو تلگرام تو يه گروه بودم ی خانومی اومد پي وي سلام عليك كرد و در مورد پيامهايي كه تو گروه ميفرستادم سوْال كرد در اخر هم گفت ماساژر هستش اگه خاستم ادامه مطلب

داماد خوش شانس

سلام اسمم نوید هست اگر تعریف نباشه هم خوش قیافه و خوش هیکل هستم هم قدم متناسبه . حاشیه نمیرم . ماجرا از وقتی شروع شد که داماد شدم با یکی از دو دختر یه خانواده ازدواج کردم . از ادامه مطلب

نه‌ دیگه این واسه من کون نمیشه

جندگی های من برای شوهر خالم و پسرخاله هام قسمت هفت. *** همون شب بعد اینکه شوهر خالم و دوستش به زور منو از کون گاییدن، ساعت 2 شب پسر داییم اومد پشت در اطاقم که قفل بود، بهم زنگ ادامه مطلب

سکس روستایی

با سلام من اسمم وحیده نوزده سالمه ما من تو روستا زندگی میکنم ما یه همسایه داریم که یه دختر داره که اسمش نرگسه راستش من مغازه دارم هستم از اون دختر بگم هر وقت میاد دم در مغازه لباس‌های ادامه مطلب

خواهرزن با سیاست

این داستان مربوط به 10سال قبل میشه .کاملا واقعی و برای اثبات اینه که زنها کاری را بخواهند بکنند با سیاست انجام میدن. پس حواس آقایون باشه… *** یکماه از ازدواج من و مژگان میگذشت و تو این مدت به ادامه مطلب

فقط ناصری

اسمم ترانه س. من باشگاه میرم. ورزش و دوست دارم. با دمبل و هالتر البته. ناصری مربی قسمت مردا رو میشناختم. اشنایی داشتیم با خودش و پدر مادرش‌. یروز بهم گفت بیا باشگاه چند تا حرکت خوب یادت بدم برات برنامه ادامه مطلب

شروع سکس بین من و پریسا و حمید

سلام دوستان گل داستان من برمی گرده به چند سال پیش که تو یکی از شهر های غرب کشور دانشجو بودم و اونجا یه خونه دانشجویی داشتم با یه هم خونه به اسم وحید. راستی تا یادم نرفته نیما هستم ادامه مطلب

اینبار منو جلوی همه کرد

جندگی های من برای شوهر خالم و پسرخاله هام قسمت شش *** یه هفته و نیم بعد از ماجرای اون شب، قرار بود خونواده شوهرم واسه قرار مدار روز عروسی بیان خونمون، شوهر خالمو پسرخاله هام دختر عمو و دختر ادامه مطلب