شانس کیری
سلام . این خاطره ای که میخام بگم مال عید چندین سال پیشه من ۱۷ سالم بود و خواهرم ۱۴ رفته بودیم روستا و دید و بازدید اقوام. اون قسمتی که خونه داشتیم تو روستا بالای کوه بود و کلا هفت هشتاد خونه بود و بقیش باغ و درخت خاکی بود و تو چندتا […]
سلام . این خاطره ای که میخام بگم مال عید چندین سال پیشه من ۱۷ سالم بود و خواهرم ۱۴ رفته بودیم روستا و دید و بازدید اقوام. اون قسمتی که خونه داشتیم تو روستا بالای کوه بود و کلا هفت هشتاد خونه بود و بقیش باغ و درخت خاکی بود و تو چندتا […]
داستان از عمل بینی همسرم شروع شد ما سه ساله ازدواجکردیم و زندگی عالی داریم از لحاظ مالی خوبیمو از لحاظ عاطفی عالی عاشق هم شدیم و ازدواج کردیم من دانیال ۳۳ ساله وهمسرم نگین ۳۰ ساله. ما تهران زندگیمیکنیم اما واسه ی عمل بینی همسرم رفتیم شهرستان چون یه دکتر معروف بود که با
گفت شرت نپوشیدم بیشتر بخوانید »
سلام دخترا و پسرای خوشگل. میخوام داستان یکی از جذابترین سکس هایی که تجربه کردم رو بگم و جالب اینکه این سکس با یه همجنس بود. اسم من باران و الان ۳۱ ساله هستم. اول از خودم بگم، قدم ۱۷۸ و وزنم ۶۳. سال هاست که شنای حرفهای کار میکنم واسه همین بدن خوبی
رازها و شکاف ها بیشتر بخوانید »
راضیه یه شیمیل بود . این موضوع قبل از هر گونه صمیمتی از طرف اُون ابراز و گفته شد . من چند سالی بود که تو بیمارستان مشغول بکار شده ام . یه ازدواج نا موفق و بد عهدی از طرف همسر سابقم ، منو نسبت به تمامی مردها بی اعتماد کرده و با خودم
اینم یه نوع زندگیه بیشتر بخوانید »
خداوند متعال در بهشت موعود برای هر مردی ۷۰ حوری بهشتی و تعداد زیادی غلمان* (پسران خوبرو وکمسن) مقرر فرموده که شراب بنوشند و مشغول گائیدن کس و کون و لواط با غلمان باشند. پس خدای متعال انقدر هم که میگویند سختگیر نیست از طرفی اجداد ما گفتن سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه
اولین پیام رهبر غایب از دیدهها سید موشقوا در مورد بهشت و خدا بیشتر بخوانید »
باورم نمیشد که الان کنارش خوابیدم کنارهم زیریک پتو یاد مجردیهام افتادم هروقت میومدیم خونه عمه اون دور ازچشم دیگرون دستم رو میگرفت و میرفتیم طرف پشت بوم اتاق شخصیش،تادرازپشت قفل مبشد دیگه نه ازخنده وشوخی خبری یود نه ازمهربونی عمو جون. ازپشت بقلم میکرد التم روازروی شلوار میمالید ودرگوشم نجوا کنان میگفت کونت چقدر
روش اول قدیم که زنان کمتر اجازه بیرون رفتن از خانه رو داشتن یک راه دادنش این بود که روحانیها را در لباس دعانویس یا فالگیر میاوردن خانه حالا اگر با اجازه شوهر بود چه بهتر ولی اگر شوهر اجازه نمیدادم زنها کار خودشون را یواشکی انجام میدادن .زن به دعا نویس میگفت یکی کمر
من سمانه ۲۹ سالمه و علی شوهرم ۳۵ ساله است اما ما باهم حتی ماهی یک بار هم سکس نداریم. ماجرا از جایی شروع شد که من یک دختر چشم و گوش بسته که تا حالا با شوهرم حتی ارگاسم نشده بودم فقط گاهی خودارضایی میکردم چادری و باحجاب کامل بودم اما یک روز
دست خالی درست نیست بیشتر بخوانید »
نزدیک هفت ساله که ازدواج کردم و همیشه در بین سکس از همسر حشریم میپرسم دوست داری که الان یکی دیگه و با هم ترو میکردیم که میگفت آره آره ولی بعد یا بعدا میگفتم من برم یک نفر سوم میگفت مگه دیوانه شدی آدم حین سکس خیلی حرفا میزنه که منظورش نیست فیلم هم
سلام و احوالپرسی بماند در آخر بیشتر بخوانید »
این جریان که تعریف میکنم مربوط به حدود ۱۵ سال پیش هست و چون این یکی از بیادموندنی ترینهاش بود تعریف میکنم که حالا اگر کسی خواست خیلی تعریف کردنیهای زیادی دارم . در اینجا اسم شهری را نمی آورم و اسم فردی را هم سعی میکنم نیاورم . من و پارتنرم که با