یه کوچه ی خیس
باد زد و یه قوطی نوشابه خالی با کلی سر و صدا روی زمین خورد به کمرش. قوطی رو برداشت، مچالهش کرد و خواست پرتش کنه، ولی بعد از کمی مکث گذاشتش داخل کیفش و گفت: «گاوا رو ببین، همیشه همه جا رو به گند میکشن، بعد یکی دیگه باید جمعش کنه.» سرخوشی غلیظی […]
