داستان سکسی نخون توی خونه نمون بیا تو خیابون

دست به دست هم بدیم کار جمهوری اسهالی سه روزه تمومه نترس بیا تو خیابون با هم حقمونو بگیریم فیلترشکستن و هزار بدبختی دیگه بسمونه بیا با هم آخوند و بسیجی رو یه بار و برای همیشه بگاییم اونا شاید صد هزار تا سگ بسیجی باشن ما هشتاد میلیون نفریم توف بکنیم سیل میبرتشون بیا تو خیابون تو خونه نمون

لحظه‌های فراموش نشدنی

روی تخت دراز کشیده بودم و ساعدم رو چشمام بود یهو دست گرمی رو حس کردم ک رو سینه و شکمم کشیده میشه و صدای خنده ی با ناز و عشوه ی بهار دستمو برداشتم و نگاش کردم یه تاپ مشکی یقه باز و کوتاه که شکم صاف و جذابشو نشون میداد و یه شرت مشکی توری نوک سینه های خوش فرمش از زیر تاپ دیده میشد لبشو گاز میگرف و بهم نزدیک میشد با یه حرکت ناگهانی بازوهاشو گرفتم و انداختمش رو تخت و روش خیمه زدم اونم خندید لباشو وحشیانه می‌خوردم و میمکیدم و اونم نفس نفس میزد ادامه مطلب لحظه‌های فراموش نشدنی

فعلا بکن تا دوباره بهت تجاوز نکردم

من و مینا و منصوره قسمت قبل سر راه رفتم ندا و عاطفه را سوار کردیم و رفتیم خونه پیش مینا و منصوره وقتی رسیدیم خونه مهدیه به من اشاره کرد که برم قطره را اماده کنم ، منم رفتم و با آبمیوه ها برگشتم ، ابمیوه خودم و مهدیه رو هیچی نریختم مهدیه بهم چشمک زد و گفت داداش جون برا منو سفارشی ریختی که ، یه اشاره به کونم کردم و گفتم ابجی جون کاری کردی هیچ موقع یادم نره ، نیازی به سفارش نیست همگی آبمیوه ها رو خوردیم ، مهدیه دست منو گرفت و گفت دلم سکس ادامه مطلب فعلا بکن تا دوباره بهت تجاوز نکردم

دوتا فرشته سکسی

سلام ماجرای من از وقتی شروع شد که سعید دوست دوران خدمتم که اصفهانی بود میخواست بیاد خونه ما مشهد …سعید دوست دوران سربازیم بود ( نیرو انتظامی ) و با هم تو زاهدان خدمت میکردیم سال 74 .من چون دانشگاه رفته بودم گروهبان یک بودم .. و محمد سرباز پشتیبانی و فنی بود ..البته سعید سنش از من کمتر بود من 25 سالم بود و سعید 20 سالش بود چند باری تو مرخصیها اون میومد مشهد و منم میرفتم اصفهان با هم صمیمی شدیم و این دوستی ادامه داشت سعید فنی بود و بعد دوران خدمت هم یک شرکت ادامه مطلب دوتا فرشته سکسی

کمک برای سکس با مامانم

من كيوان هستم ٢٢ سالمه از انزلي مادرم مهتاب هم ٤١ سالشه همونطور كه از اختلاف سنيمون هم متوجه ميشيد مامانم تو سن پايين ازدواج كرد و من رو به دنيا آورد و الان نزديك ١٠ ساله كه از پدرم جدا شده و پدرم با اون يكي زنش تهران زندگي ميكنه مامانم هميشه باهام راحت بوده ولي خب تا حدودي يه سري مرزها رو هم رعايت ميكرده. مثلا ميگفت برم حموم پشتش رو ليف بكشم ولي هيچوقت اجازه نميداد سينه هاش رو ببينم و شورت پاش ميكرد يا مثلا تو خونه شلوارك كوتاه ميپوشيد ولي گشاد كه چيزي معلوم نشه ادامه مطلب کمک برای سکس با مامانم

نیاز جنسیم خیلی زیاده

خدا بگم چیکارت کنه آرش که من و مجبور کردی داستانم و بنویسم(ارش خواهر زاده شوهرمه) یه دختر خونگی بودم که با داییت ازدواج کردم تو همون نامزدی سکس های زیادی باهم داشتیم داییت عاشق اینه که همه جای من بخوره و بماله تو همه سکس هامون کس وکونم ۱۵ مین لیس بزنه و با زبونش با چچولم بازی کنه ، با هم مجله سکسی نگاه میکردیم و ویدئوهای پورن میدیدم شهوتم از همون اول زیاد بود و داییت این و خوب میدونست راستی یادم رفت از خودم بگم من نه خوشکلم و نه زشت ولی به گفتیه اطافیانم با ادامه مطلب نیاز جنسیم خیلی زیاده

چرا تایلند؟ کوس افغان تنگ و سفید و رایگان

سلام من علی هستم ۳۰ سالمه .میخوام خاطره سکس با دختر افغان رو بنویسم. یه روز که حوصلم سر رفته بود و خونه تنها بودم رفتم بیرون با ماشین دور بزنم یه دختر افغانی که بعد فهمیدم ۲۲ سالشه رو سوار کردم بعنوان مسافر . تو راه باهم صحبت کردیم و خلاصه مخش رو زدم تو ماشین کمی دور زدیم و دستم رو پاهاش بود. فهمیدم که خودش هم میخواد اخه خودش رو میداد جلو تا از رو لباس کوسش رو لمس کنم. خلاصه دور زدیم و جای خلوت وایستادم و دستم رو بردم تو شورتش .کوسش کاملا خیس بود ادامه مطلب چرا تایلند؟ کوس افغان تنگ و سفید و رایگان

تا حالا از كوص نكردمش ولی چند بار بهم كون داده

سلام من سامی هستم.داستاني كه ميخوام بگم مربوط به رابطه من با خواهرم سالینا ميشه. من ١٨ سالمه و خواهرم هم ١٨سالشه و من و اون دو قلو هستيم من خودم آنچنان قيافه اي ندارم ولي خواهرم هرچي از خوشگليش بگم كم گفتم سفيد قدش حدود ١/٧ كونش نسبت به سنش عاليه ممه هاش ٦٠ بايد باشه و يكم پشمم نداره منم با بدن سازي و اينا هيكلم خوب شده بود ماجرا من و خواهرم زماني آغاز شد كه من كم كم به جق رو آوردم و همين طور كه پيش ميرفت علاقه من به خواهر و مامانم زيادتر ميشد ادامه مطلب تا حالا از كوص نكردمش ولی چند بار بهم كون داده

همش به یادش جق میزدم

سلام داستان قبلی که براتون تعریف کردم از اشناییم با یک مرد تو سینما بود . حال کردن با پیرمرد حشری تو سینما . بعد از تقریبا یک ماهی که از اتفاق توی سینما گذشت. من همش به اون اتفاق فکر میکردم . وبه یادش جق میزدم . تا به این فکر افتادم که بهش زنگ بزنم ببینم چی میشه . و روز چهارشنبه بود که بهش زنگ زدم . بعد که تلفن رو جواب داد و من فهمیدم که خودشه . خودم رو معرفی کردم واون شناخت و کلی پشت تلفن تحویلم گرفت و قربون صدقه رفت برام . ادامه مطلب همش به یادش جق میزدم

بهترین ارگاسم عمرم

یه روز که داشتم از دانشگاه برمیگشتم سوار مترو شدم. مترو خلوت بود بود نسبتا. یه پسره ی 23-24 ساله ای با اینکه یکی دوتا جا بود سرپا ایستاده بود و تکیه داده بود به در اونطرف واگن. چارشونه بود، یه ریزه شکم داشت، لباس و شلوار ورزشی تنش بود، معلوم بود سینه ی عضلانی داره، و بهتر از همه، کیرش تو شلوار ورزشی‌ش مشخص بود. کلفتی، بلندی و حتی سر کیرش رو میشد تشخیص داد. با تلفن بازی می‌کرد. من هم ننشستم و وسط مترو ایستادم و الکی انگار دارم نقشه ی خط رو چک میکنم هیی این رو ادامه مطلب بهترین ارگاسم عمرم