چرا چرا چرا
یه شب مامان رفته بود خونه خاله. من تو اتاقم دراز کشیده بودم و کمکم داشتم خوابم میبرد که صدای باز شدن در رو شنیدم. فکر کردم مامانه و چشمام رو باز نکردم، ولی چند ثانیه بعد تشک کنار پام فرو رفت و از بوی عطرش فهمیدم داداشمه. چیزی نگفت و منم چیزی نگفتم. بعد […]
