فیلممو هیچوقت پخش نکردن اما

سال اول بود که دانشگاه قبول شده بودم و ساکن یکی از شهرستان های اطراف تبریز بودم. بچه فوق العاده درسخوانی بودم و شاگرد اول رشته مون… از دوران دبیرستان گرایش گی داشتم ولی جز یکبار، سکس حضوری نکرده بودم که اونم بابت اینکه بار اول بود، خیلی دلچسب از کار درنیومده بود. اما بعد قبولی در دانشگاه، دانشجوی غیربومی بودن و خونه دربست دانشجویی فرصتی ایجاد کرده بود که به طور جدی به سکس فکر کنم… معمولا هر روز کافی نت میرفتم و با یاهو مسنجر چت میکردم و دنبال یه تاپ همسن بودم که باهاش آشنا بشم و ادامه مطلب فیلممو هیچوقت پخش نکردن اما

شدم جنده ی زندایی الهام

سلام دوستان من شهاب هستم داستان سکس با زندایی م رو براتون میگم من اهل چاخان و تفره نیستم پس میرم سر اصل مطلب همه ی شما حتما در زمان بچگی مورد توجه یکی از اقوام حالا خاله یا عمه یا هر کس دیگه بودید پس این چنین چیزی وجود داره من هم از بچگی زیاد مورد توجه زنداییم بودم مثلا همیشه در نبود دایی من پیشش بودم یا این که مثلا هر جا که میرفت اکثرا من هم میبرد حالا داستان من از بچگی بوده من با دختر داییم از زمان کودکی تا 12 سالگی کارایی میکردیم مثلا مال ادامه مطلب شدم جنده ی زندایی الهام

بالاترین لذت اینه که دو تا عشق داشته باشی

سلام دوستان علی هستم ۲۶سالمه . یک سالی بود که عروسی کرده بودیم.خونه بابام یه خونه ویلایی دوبلکس بود یه سوییت نقلی دوخوابه هم بیرون ساختمون بود من وزنم توی اون سوییت زندگی میکردیم.شش سال پیش که خانوادم قصد مهاجرت کردن من اصرارکردم توی ایران بمونم. بخاطررسیدن به زنم لیلا حتی قیدمهاجرت رو هم زدم. خانوادم پارسال برگشتن تا توی جشن عقدم و بعد از ۷ماه عروسیم شرکت کنن. دو ماه بعدجشن عروسیم هم خانوادم دوباره برگشتن آلمان. سوییت کوچک بود و ما هم میفهمیدیم دیگ بابا اینا تا چندسال برنمیگردن رفتیم توی عمارت دوبلکس زندگی کردیم. دلبازتر و مجهز ادامه مطلب بالاترین لذت اینه که دو تا عشق داشته باشی

چشم گربه ای رنگی

سلام من بهار هستم قدم ۱۶۸ دختر گندمی با چشم ابروهای مشکی موهای بلند مشکی. این داستان به دو سال قبل مربوط میشه .زمانی که ۲۲ سالم بود .تابستون واسه گرفتن گواهی نامه به یه اموزشگاه میرفتم من از نظر ظاهری همیشه به خودم میرسیدم هر روز یه لباس یه تیپ داشتم .همون موقع با این که مربیم خانم بود همیشه بهم میگفت دختر خوش تیپی هستم. مدیر اموزشگاه یه مرد جذاب سکسی با چشم رنگی بود ۱۳ سالی ازم بزرگتر بود. من خیلی وقت پیش ازش خوشم میومد زمانی که دبیرستانی بودم مسیر خونه مون مسیر اموزشگاه بود تقریبا ادامه مطلب چشم گربه ای رنگی

آقامون جنتلمنه جندگی هم عشق منه

سلام اسم من پریساس الان ۲۹ سالمه و تو یه شهر شمالی زندگی میکنم با شوهرم من تو سن ۱۸ سالگی با شوهرم آشنا شدم دو سال باهم بودیم و بعدش ازدواج کردیم تو این دوسال اون پرده منو زد و من اولین سکسمو با عشقم تجربه کردم اینم بگم ما به شدت همدیگرو دوست داریم و هنوزم بعد چند سال از ازدواج چیزی از عشقمون کم نشده از خودم بگم پوستم سفید با کمر باریک و بالا تنه و پایین تنه توپر و مردونه پسند جوری که شوهرم بعضی وقتا با عکسای بدن من خودشو ارضا میکنه اگه خودم ادامه مطلب آقامون جنتلمنه جندگی هم عشق منه

نشستم رو کیر کریم

اول راهنمایی که بودم با یه مرده دوست شده بودم که فکر کنم تقریبا ۳۰سالش بود اسمش کریم بود ،کریم تو محلمون یه گیمنت داشت من تابستون زیاد میرفتم پیشش و اونجا باهم رفیق شده بودیم خانوادم از این مسئله خبر نداشتن ،وقتی مدرسه ها شروع شد پدرم دیگه پول بهم نمی‌داد که برم گیمنت خیلی ناراحت بودم یروز که از مدرسه میومدم خونه توی راه کریمو دیدم بهم گفت علی چرا دیگه نمیای بازی کنی موضوعو بهش گفتم بعد بهم گفت اشکالی نداره اگه میتونی بیا رایگان بزارم یه ساعت بازی کنی، منم زود رفتم خونه درسامو نوشتم اجازه ادامه مطلب نشستم رو کیر کریم

افتخارم این بود سوراخم اکبنده

من 40 سالمه زن دارم افتخارم این بودسوراخم اکبنده اما یه روز در حال سکس با زنم دستش دور باسنم بود حس خوبی پیدا کردم و یاد فامیلمون افتادم که زتش به زنم گفته بود شوهرش میگه دور سوراخشو انگشت بماله ویا انگشتشو چرب کنه بکنه تو کونش که کلی حال میده پس منم به زنم گفتم نگران شد که نکنه کونی باشم گفتم مقعد هم سلولهای لذت داه خلاصه وظیفشو انجام میده نمیده به غرببه اما مهمون یا غریبه مردی باشه و بدونه من نگاه نمیکنم کرم میریزه با فامیلی پیکنیک بودیم من و فامیلم خوابیدیم یدفه بیدارشدم یواشکی ادامه مطلب افتخارم این بود سوراخم اکبنده

مریم جون زن مدیر ساختمون

سلام من سعید هستم و میخام داستان اینکه چطور شد با زن همسایه مون که اسمش مریم هست و باهاش سکس داشتم را براتون بگم . خب ما یک سالی بود که جابجا شده بودیم و به خونه الانمون نقل مکان کرده بودیم . طبقه دوم که مدیر ساختمون هستند و خانواده سه نفری که مریم جون هم زن مدیر ساختمونه . گاهی که برای ساختمون جلسه میزاشت مدیر که اسمش اکبر هست با زنش مریم میومدن جلسه و منو و بقیه ساکنین هم میرفتیم جلسه کلا چهار واحد هست و ساختمون خلوت و ساکتی . کم کم مریمو که ادامه مطلب مریم جون زن مدیر ساختمون

روزهای هرات

سلام امید که خوب باشین سمیر هستم باشنده ی ولایت هرات . این داستان دومم است که از خاطرات زندگیم برای تان مینویسم . داستان اولم در مورد سکس با دختر خاله ام شبنم بود که چقسم توانستم همرای شبنم جان سکس کنم وحالی برای تان مینویسم که چقسم شبنم جان دختر خاله ام دو دانه صنفی هایش را برایم ردیف کرد و با دو دانه صنفی هایش سکس کردم . اول میخایم درمورد خودم بگم که ۲۵ سال سن دارم ۱۸۵ قدم است و ۸۰ کیلو وزنم است اندام ورزشی دارم و چهره جزاب میریم سراصل مطلب بعد از ادامه مطلب روزهای هرات

اگه میزاشتم کسمو بخوره چی میشد؟

ساعت هفت و نیم صب دم در خونمون بود. با عجله و استرس داشتم پرواز میکردم به سمتش رسیدم سر کوچه و دیدم توی ماشینش خوابش برده. در ماشینو باز کردم و از خواب پرید. خودمو پرت کردم توی بغلش. خیلی دلم واسش تنگ شده بود. میدونستم حالا که صبح به این زودی داریم میریم خونه خواهرش و واسه اولین بار من واون توی یه خونه تنهاییم اتفاقای خوبی نمیفته. ولی من عاشقش بودم. واسم مهم نبود چی میشه. اول رفتیم بنزین زدیم. اولین بار بود که توی روشنایی روز و با نور خورشید میدیدمش. چقدر زیبا بود… منم سعی ادامه مطلب اگه میزاشتم کسمو بخوره چی میشد؟