شراره و جنده خونه
بعدازظهر بود. داشتم از خونه كاوه برمی گشتم. تو فكر صحبتهای اون بودم و حرفهای خودم. تو فكر كاری كه بهم پیشنهاد كرده بود و چیزایی كه گفته بود. هیچ وقت بهم زنگ نمی زد هروقت زنگ میزد یعنی كارم داره. خیابون ولیعصر رو میhم پایین. همیشه همین ساعت شلوغه. جمعیت وول میزنه ماشینا یه […]
شراره و جنده خونه بیشتر بخوانید »
