زنم فکر کرده خیلی زرنگه

نمی دونم چرا احساس می کردم که از این که بقیه به خصوص مردا از دیدن همسر قشنگم لذت ببرن خوشم میاد . راستش اوایل فقط به این صورت بود که فقط خوشم میومد اونو دید بزنن و حسرت اینو ادامه مطلب

یه اتفاق معمولی

یه ماهی بود تقریباً که آشنا شده بودیم. ماجراش فرقی نمیکنه چطور پس الکی طولش نمی‌دم. من و دوستم و اونو دوستش. می‌رفتیم خونه‌ش معمولاً 4 نفری و ورق بازی و قلیون و فیلم و خلاصه تفریحات سالم. کلاً هم ادامه مطلب

مال اون شدم

از همون دوران دوستیمون منو خانم طلا صدا میزد. 23 سالم بود که اتفاقی و توی جمع دوستانه با هم آشنا شدیم. از همون نگاه اول به دلم نشست. فیس مردونه ای داشت که هرکسی جذبش میشه. تقریبا هرهفته بیرون ادامه مطلب

استاد باکره

سلام اسم من شاهینه.27 سال سن دارم. قدم 180 وزنم 84 کیلو. درکل بد نیستم. این داستان مربوط میشه به حدود یه سال پیش. البته از قبل ترش بگم زمانی که من دانشجو بودم یه استادخانم داشتیم مدرس ادبیات .حدود ادامه مطلب

پس از جدایی

سلام.  من اکرم 23سالمه و6 ماه نامزد داشتم البته عقد کرده بودیم.الان هم 8 ماهه که ازش طلاق گرفتم.اوایل خیلی خوب بود دوسه ماه اول خیلی باهم حال میکردیم 7 8 دفعه ازعقب سکس داشتیم به غیراز دفعه اول که ادامه مطلب

دختر حاج خانوم

يه ماه ميشد كه خونمو عوض كرده بودم. يه اتاق فسقلي تو يه خونه قديمي گرفته بودم. با صابخونش طي كرده بودم كه الان ارديبهشت ماهه هيچ جا خونه نيست و منم نمي تونم اينجا براي هميشه بمونم واسه همينم ادامه مطلب

آتشپاره ی چشم بادامی

اين داستان را من ننوشته ام، اما مربوط به من است.آن را از يادداشتهاي پنهان دکتر جواني بيرن کشيده ام که اولين شعله هاي آتش بلوغم را در آغوش او فرونشاندم. دفتر يادداشتش يک روز که مطبش را مرتب مي ادامه مطلب

سحر و کیر برادر شوهر

سلام من سحر هستم از تبریز میخوام یکی از خاطره های سکسمو براتون تعریف کنم من۲۶سالمه و۴ساله ازدواج کردم زندگی خوبی داشتم تا پارسال که یه مشکلی بین ما پیش اومد…. تا اون موقع به سکس با کسی فکرنمیکردم ولی ادامه مطلب

راز کوچیک من و فهیمه

حدود 26 سالم بود چند وقتی بود که دانشگاه و سربازی رو تموم کرده بودم به چند نفر سپرده بودم واسم کار جور کنن .همینجور یلره تلره میزدیم و با برو بچه ها قرار میزاشتیم و از کارها دیگه خسته ادامه مطلب

پارتی که به سکس خانوادگی تبدیل شد

سلام خدمت بچه های گل این متنو همین امروز 18 خرداد مینویسم روز یکشنبه موضوع داستان برمیگرده به جمعه یعنی 16 خرداد که تولد آبجیم بود بزارید خودمو معرفی کنم اول من علیرضا 17 ساله با پوستی گندمی چشای سبز ادامه مطلب