اولین سکس من با زوج

قضيه مال حدودا 12 سال پيشه كه من 24 سالم بود و زوجي كه در بارشون صحبت ميكنم امير 34 ساله و همسرش رويا 28 ساله بودن و اينم بگم كه هر كسي تو باور كردن گفته هام يا شك ادامه مطلب

لز من با دختر خالم

سلام من شقایق هستم 24 سالمه با قد 175 سایز سینه هام 65 تقریبا نه چاقم نه لاغر تپل اندامم بگذریم…. موضوع داستان برمیگرده 5سال پیش هنگامی که تازه وارد دانشگاه شده بودم. اولین بار که صبحش میخواستم برم دانشگاه ادامه مطلب

من و اصغر و زنش

من و اصغر تو دوره دبیرستان با هم اشنا شدیم خلق و خوی خاصی داشت عین دخترا بود. حرفاش حرکاتش کر کر خنده بود ولی تو رفاقت زیاد به روش نمی اوردیم تابستون سال اخر دبیرستان بودیم یه فیلم سوپر ادامه مطلب

اولین باری که زنم رو از کون کردم

من تقریبا 6 ساله ازدواج کردم . همیشه ارزوم بوده همسرم و از کون بکنم اما روم نمیشد بهش بگم بالا خره یه بار که هوس کردم از کون بکنمش کنارش دراز کشیدم و شروع کردیم به لب بازی. اروم ادامه مطلب

کون خونی خانم منشی

سلام به همه دوستان .   این خاطره برمی گیرده به زمانی که من توی یک شرکت بعنوان سرپرست یک قسمت استخدام شدم. توی این شرکت یک منشی داشتند که رنگ سبزه و یکم لاغر اندام بود ولی کون خوبی ادامه مطلب

انتقام سر کار گذاشتن من

اول مهر بود ، اول کون پارگیامون . لامصب مدرسه هم جدید بود ، هیشکی رو نمیشناختم ! با کلی بدبختی صبح خودمون رسوندیم مدرسه و زنگ خورد و مدیر و ناظم و … اومدن کس شعر گفتن و ما ادامه مطلب

گمشدگان

سلام عزیزان؛ خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم ازبدترین خاطرات زندگیمه؛ اسمم تو این داستان ماندانا است؛ 23 سالمه؛ داستانم اصلا لذت بخش نیست اگه دوس ندارید روحیتون خراب بشه نخونید، اما درعوض عبرت آموزه، ماجرا برمیگرده به 2سال ادامه مطلب

دخترعمه ی مانکن من

سلام دوستان   من امیر هستم و بیست سالمه و تنها پسر کل خانواده هستم یعنی فکرشو بکن تنها پسر که کل خانواده خیلی دوستش داره و کلی دختر هم اطرافش هست تعریف از خود نباشه که هست قیافمون هم ادامه مطلب

سکس با زن داداش حامله

سلام من خیلی اهل نوشتن نیستم ولی خاطره ای که میخام بگم مال سال 85 هست وهنوز وقتی یادش میوفتم کیرم راست میشه! اونموقع 20سالم بود و تازه دانشگاه گیلان قبول شده بودم.ما ساکن کرمانشاه هستیم.داداشم 3سال بود ازدواج کرده ادامه مطلب

گی زده

سال61بود بدلیل فقر مالی و نبود کار مناسب تصمیم گرفتم قاچاقی برم کویت…..خانواده مخالف بودند چون پدرم زمانی که هنوز بدنیا نیومده بودم همین تصمیم گرفت و سالها خبری ازش نداشتیم…مامان می گفت شاید خوراک کوسه ها شده… خلاصه رفتیم ادامه مطلب