رئیس خوب مامانم

سلام دوستان. پدربزرگم تازه فوت كرده بود مامانم عزا دار بود مونده بود خونه… بعد از شركت مامان زنك زدن رييس شركت براي عرض تسليت از طرف همه كارمندا مي خواد بياد خونه ما مامان يهو خيلي حول شد خونه رو ادامه مطلب

ضربدری‌های با وفا

من و شیما خیلی فکر کردیم تا بالاخره توافق کردیم که این کارو انجام بدیم . دوتن از دوستان دانشگاهیمو در یه مجلس عروسی دیده بودم . شیما هم اونا رو دید و از اخلاقشون خیلی خوشش اومده بود . ادامه مطلب

کون مهرنوش و کیر من

یه روز بهاری بود و تازه جابجا شده بودیم من تو سن 16 سالگی بودم و سکس نداشتم بجز یکی دوبار مالوندن دوس دختر اولم…فصل امتحانات بود و من عین اسب میخوندم،روز امتحان رسید یادمه ساعت 9 صبح اینا بود ادامه مطلب

از گل فروشی تا خود فروشی

ﺳﻼﻡ ﻣﻦ ﻃﻮﺑﻲ ﻫﺴﺘﻢ – ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﮔﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺭﺿﺎﻳﻲ ﻭ ﺳﻜﺲ ﺧﻴﻠﻲ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﻗﻴﺎﻓﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻛﻤﻲ ﭼﺎﻕ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﺴﻲ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﻤﻴﺸﺪ . ﻓﻘﻂ ﻣﻴﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﻣﺦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻣﻮ ‏( ﺩﺧﺘﺮﺍﺭﻭ ادامه مطلب

سکس من با ندا

من حسين 22سالمه(هيکل متوسط-قد176)سال 89 من اهل هيچ برنامه دختربازي و… نبودم.سرم تو لاک خودم بود ودرسمو ميخوندم. تااينکه سروکله يه دختر توي زندگيم پيداشد.اون دختر(ندا-18ساله-هيکل متوسط واندامي-سينه هاي توپي ناز-پوستشم سبزه بود)به آبجيام ميگفت که من حسين رو دوست ادامه مطلب

من اینجوری حال میکنم

این ماجرا از9 سال پیش شروع شده تا حالا هم ادامه داره. این ماجرای واقعی زندگی سکسی منه…   یه روز بعد از امتخانات ثلث برای گرفتن کتاب با دوستم داشتیم می رفتیم طرف خونشون به یک کوچه خلوت رسیدیم ادامه مطلب

شوهرش سیرش نمیکرد

راستش وقتی به من گفت که نگران نباشم و می تونم بی درد سر با یه تیکه تر و تمیز حال کنم اونم سی کیلومتر اون طرف شهر خودم در یک ویلای جنگلی دیگه ترسو کنار گذاشتم . راستش من ادامه مطلب

من و سارا و پيرمرد صاحبخونه

من اسمم ماهانه. راستش زياد حوصله داستان نويسي ندارم فقط يه ماجراهايي تو زندگيم هست كه خيلي حشريم ميكنه.  من دوست دختر خيلي داشتم اما يكي از اونا برام يجورايي مخصوص بود. قيافش معمولي بود اما ازون دختراي ساكت و ادامه مطلب

کردن سمانه خواهرزنم

با سلام اسم خودمو میزارم امیر من یه خواهر زن داشتم به اسم سمانه که شوهر کرده بود اسم شوهرشم نویده سمانه یه کم لاغره ولی معلومه حشریه از چهرش میشد فهمید داستان ما از اونجایی شروع شد که من ادامه مطلب

اون شب تو ویلا

من خیلی وقت بود که تو کف بهار بودم یعنی از دوسال پیش خونواده ی بهار اینا فامیل دورمون میشن یک سال تو کودکی هم همسایه بودیم ک کار نبود منو بهار نکنیم اونموقع دو سال پیش باهاش طرح رفاقت ادامه مطلب