اونقدرام که فکرشو میکردم سخت نبود

فرزین پشت میز کارش نشسته بود و از زیر عینکِ نیم دایره ایه مطالعش یسری کاغذ رو از نظر میگذروند . از تو سوراخ در یکم دیگه نگاش کردمو با مرور کردن دیالوگایی که میخواستم بگم یه نفس عمیق کشیدمو ادامه مطلب

اونشب که آبم اومد

سلام دوستان اسم من فرشاده و ۳۲ سالمه این خاطره بر میگرده به ۵ یا ۶ سال پیش اون موقع ماشین نداشتم و با اتوبوس میرفتم شهرستان در ضمن اینو بگم که من ۱۰ ساله تهرانم متولد و بزرگ شده ادامه مطلب

کردن کون جنده ی ولایتمدار

این ماجرا مال همین امروز؛ یکشنبه پانزده بهمن نود وشش هست..   *** امروز صبح یه کار بانکی داشتم که مربوط میشد به بانک ملی شعبه یکی از دانشگاه ها که حالا اسمش هم بماند… یه بانک تقربیا کوچیک بود ادامه مطلب

طعم کسش عسل

خوابیده بودم روی تخت و داشتم به دختری که کنارم روی تخت آروم خوابیده بود نگاه میکردم. چشمم رو بستم و رفتم به چند ساعت قبل که توی دورهمی دیدمش.بچه ها میگفتن تازه جدا شده.لحظه ای که از در خونه ادامه مطلب

لزبینی به نام الی

سلام .من الی ۲۹ ساله ام. شش سالی هست که ازدواج کردم قبلشم عقد بود و همیشه با شوهرم رابطه ی سکسی خوبی داشتیم اما شدیدا به فیلم های سکسی لزبین ها علاقه داشتم و دارم و هر وقت میدیدم ادامه مطلب

خیلی‌ سعی‌ کردم کون ندم ولی دادم

اسم من آرمینه 17 سالمه من متاسفانه تو بچگی بهم تجاوز شده فکر کنم بهمین خاطره که کونم کمی بزرگه و همیشه حس کون دادن تو وجودم بوده ولی بهش اهمیت ندادم و هی سرکوبش کردم از 9 سالگی تا ادامه مطلب

بالاخره بهش کون دادم

اولین تجربه من به رابطه با پسرها برمیگرده به ایام نوجوانی و 15 سالگی یادش بخیر، یه همکلاسی داشتم به اسم کامیار که برای درس خوندن به خونه هم می رفتیم. اون موقع علاقه خاصی به رابطه به پسرها نداشتم ادامه مطلب

زیر یک سقف با دو شوهر

تو بد وضعیتی گیر افتاده بودیم… *** یه خونه داشتیم که علیرغم خوب بودنش به محل کار من همسرم خیلی دور بود و مجبور شده بودیم بدیم اجاره بیائیم نزدیک محل کارمون خونه اجاره کنیم ، از طرفی چون روی ادامه مطلب

زن داداش نگو بگو الکسیس

سلام به همه دوستان عزیزم این داستانی که میخوام واستون تعریف کنم واسه سال هشتاد و چهاره که داداش بزرگم (حسن) با یکی از اقوام دورمون به نام ساناز عقد کرد… *** من از خودمم بگم که یه پسر با ادامه مطلب

کس دادن به ملا

من یک دختربلوچم.بنام شیماخوشگل، ناز،همیشه تمیز. در روستا مکتب باز کرده بودند و همه،بچه ها و دخترا میرفتن وآموزش میدیدند. ملاایرانی نبود از پاکستان بود.تقریبادرس شروع شده بود و ما شب ها میرفتیم،بعد از نمازعشا تعلیم میگرفتیم. مدتی گذشت.تا اینکه ادامه مطلب