رهائی در بردگی

هنوز گرماي مشروب تو تنم بود بدنم كرخت شده بود دراز كشيده بودم كه چشامو باز كردم ديدم ارباب بالا سرم وايساده خم شد و لباسمو دراورد دونه به دونه و بغلم خوابيد با سينم بازي ميكرد و ميدونست كه ادامه مطلب

من و ترانه، نسترن و سینا

با صدای زنگ موبایل از خواب بیدار شدم. ساعت موبایل پنج ونیم صبح رو نشون میداد. معمولا راحت از خواب بیدار میشم حتی اگه بعد از یه شکش سنگین به خواب رفتم! اما دخترا برعکس. به هزار زحمت باید از ادامه مطلب

نتیجه خوبی‌ کردن من به داداشم

سلام من مونا هستم و 17 سالمه یک سال پیش برادرم رو دیدم در حالی که داشت لباس عوض میکرد خیلی پشمالو بود اما سینش مو نداشت با هم خیلی خوب بودیم و هستیم چند روز بعد سر حرف رو ادامه مطلب

دکتر بازی با دختر خاله ها

سلام من امیر هستم 17 سالمه و اولین بارمه که مینویسم کلا یه سکس داشتمو میخوام اونو براتون تعریف کنم من هفت هشت تا دختر خاله دارم که اکثرا بچن فقط دوتاشون نزدیک به سن منن یکیشون همسن و یکیشون ادامه مطلب

سرد ترین روز زمستون

سلام .علی‌ هستم. یادمه که یه روز که داشتم میرفتم سر کار ساعت 7 صبح بود و منم که داشتم پشت فرمون از سرما یخ میزدم جون هنوز ماشین خوب گرم نشده بود که بخاری عمل کنه. تو حاله خودم ادامه مطلب

کمک به خواهرزنم برا حامله شدنش

سلام اسم من سعيد هست. متأهلم. داستاني رو كه ميخوام براتون تعريف كنم مربوط به بيست روز پيشه كه فریبا (زنم) واسه زايمان رفته بود بيمارستان. من يه خواهر زن دارم كه اسمش فرناز هست. چاق و گوشتي و تپل ادامه مطلب

بعد از ظهر سکسی

تقریبا هفت ماه از دوستی من و حسام میگذشت من واقعا عاشق این پسر 23 ساله ی مهربون و شیطون شده بودم و دیگه اصلا برام مهم نبود که 8 سال از من بزرگ تره. یک روز عصر بهم زنگ ادامه مطلب

کس تنگ خانوم آرایشگر

سلام.فرشاد هستم اولین باره که دارم مینویسم. 23 سالمه اهل شهر کوچکی در استان گیلان هستم.سرکار میرم.شغلم طوریه که تو چشمم و اکثر خانومایی که خبر ندارن من سر کار میرم وقتی به محل کارم میان منو میبینن نگاهاشون با ادامه مطلب

کارمند حشری و بیوه حرفه ای

سلام به همه دوستان….کارمند بهزیستی یکی از شهرستانهای مرکزی کشورم که مسئول رسیدگی به مشکلات زنان بیوه هستم.روزی 40 تا 50 زن بیوه به دفترم میان که تیکه های نازو توپی هم توشون وجود داره..روزی چندبار لاسیدن با این خوشگلها ادامه مطلب

بهروز و کون شاگرد مغازه

سلام بهروز هستم تازه با این سایت آشنا شدم و خیلی دلم می خواست براتون از داستانی که برام اتفاق افتاده بگم. داستان بر می گرده به دو سال پیش که من با یکی از دوستان توبازار کاسبی مختصری راه ادامه مطلب