کردن کس زندایی مریم

سلام من امیر 21 ساله میخام خاطره سکسم با زنداییم تعریف کنم… *** قدم 171 وزنم 71 ،زنداییم یه زن 41 ساله قدش بلنده ممه هاش  فک کنم 75 باشن ولی یه کون خیلی پهن گنده داره که خیلی نشون ادامه مطلب

زنمو جلوی چشمام کرد

سلام خدمت همه ی دوستان . امیدوارم حالتون خوب باشه… *** اسم من مهرداد و ۲۸ سالمه و اصالتا اهل یزد هستم تقریبا ۱.۷۰ قدمه یکم شکم دارم اما در کل بد هیکل‌نیستم تو دانشگاه با همسرم ارزو اشنا شدم ادامه مطلب

لز عالی با اعظم جون

سلام .من اسمم شیرینه ۳۰ سالمه،شوهردارم ویه بچه سه ساله،ماجرا مربوط به استخر رفتن من اواسط مهرماه ۹۵… راستش علاقه بعضیا یه همحنسو درک میکنم ،از نوجوونیم نسبت به همجنس خودم حس محرک داشتم ولی هیچوقت پیش نیومد که با ادامه مطلب

کیرش عالی بود

سلام دوستان گلم *** بعد از کلی صحبت با سحر در مورد کیش و سکس و تفریح،خدا حافظی کردم. بالاخره روزه رفتنمون رسید،امیر علی زنگ زد گفت ساعت 8 شب پروازمونه، کلی خوشحال شدم و گفتم باشه به سحر میگم ادامه مطلب

حال و هول با معصومه

سلام دوستان خاطره م برمیگرده به حدود 10 سال پیش. اونموقع من 20 سالم بود و دخترعموم معصومه 21 سالش بود. از خیلی وقت پیش باهم لاس میزدیم و اشاراتی بینمون رد و بدل شده بود حتی یه بار عمدا ادامه مطلب

یه شب عالی

سلام به همه ، من اسمم آوا و 18 سالمه .خوش هیکلم سینه ها و کونم نسبت به بدنم تپل تر و از نظر بقیه خوشگلم ، رنگ پوستم تقریبا سبزه هستش و موهام بلند و مشکی. میخوام یه داستان ادامه مطلب

کس دادن به مرد ۴۶ ساله

سلام من نگارم ۲۱ سالمه و تهران زندگی میکنم اون شب بعد از یه هفته که پریود بودم قرار بود دوباره برگردم سر کارم.  کار من جندگیه. خجالتی هم نداره شغلم اینه. خودم که حسابی دلم واسه کس دادن تنگ ادامه مطلب

سکس با دوتا خواهر

با یه دختری دوست بودم از توی یه مهمونی با هم آشنا شدیم اسمش مهشید بود سبزه بود با موهای سیاه و چشمهای درشت عسلی خوشگل و خواستنی بود . خونه شون فردیس بود . راستش مهشید کاسب بود اما ادامه مطلب

کون دادن شیدا

سلام . داستانی ک میخام تعریف کنم مربوط به سه سال پیش وقتی 23سالم بود… *** من اسمم شیداست قدکوتاه با کون خیلی گنده و ی قیافه معمولی خیلیم دختر توسر خوری بودم همیشه و خیلی خجالتی…. تا اون موقع ادامه مطلب

پسرداییم رو مامانم بود

سلام.اسم من شهره هست و الان اول دبیرستان هستم.یه داداش کوچیک دارم که پنجم دبستان هست.بابام سرگرد نیرو انتظامی هست و مامانم خیاطی میکنه… این موضوع برمیگرده به سه سال پیش که دوم راهنمایی بودم و داشتم برا امتحان میخوندم.یه ادامه مطلب