کون دادن‌های خاطره انگیز

سلام دوستان. اسمم حمید.۱۸سالمه. وقتی بچه بودم یعنی ۱۰یا ۱۲سالم بود یه همسایه داشتیم که پسرش از من ۴ سال بزرگتر بود. باهم همبازی بودیم.تقربا اخر همه بازی ها به سکس ختم میشد،یعنی هر بازی که میکردیم،همین که خونه خالی ادامه مطلب

هر زنی میتونه جنده باشه

اسمم محسن و ٢٧ سال سن دارم و اسم زنم هداست و ٢٦ سالسن داره. من لاغر اندام ولي هدا تقريبا بدن توپر ولي خوش فرم و خوش تراشي داره. هدا يه خانوم چادري هستش ولي از اون زناي متعصب ادامه مطلب

جندگی خواهرم در حضور خدا

داستانی که میگم مربوط به بیست سال پیشه و  حقیقت داره … *** من پسر کوچیک خونه بودم و اون موقع چهارده ساله بودم یک خواهر هفده ساله داشتم که اون سال برای کنکور درس میخوند و یک خواهر بیست ادامه مطلب

بیوه ی کتابفروش

بيوه‌ي كتابفروش، اين لقبي است كه مردم به من داده‌اند. نه اين كه توي رويم بگويند. مردم معمولاً اين چيزها را توي صورت آدم نمي‌گويند، بيوه اغلب يك جور متلك است كه معاني ضمني زيادي در خودش دارد. مثلاً مي‌شود ادامه مطلب

کون کن رازدار

سلام اسم بهزاد هست.24 سالمه.اینو که تعریف میکنم مال زمانی که میرفتم راهنمایی. مدرسه ای در شیراز… *** خیلی ها منو دوست داشتن اما من نمیدونستم سکس چیه یکی از پشت بهم میچسبید یکی انگشت میکرد و من عین خیالم ادامه مطلب

جندگی‌های من تو شمال

سلام من شیرینم،۳۶ سالمه ومتاهلم،مدت زیادیه داستانای سکسی رومیخونم برای همین  تصمیم گرفتم داستان خودمو بگم براتون… *** با شوهرم تصمیم گرفتیم دوسه روزی بریم شمال هم ی استراحتی بکنیم وآب وهوایی عوض کنیم،هم ی عقش وحال حسابی بکنیم و ادامه مطلب

کونی‌ با وفا

سلام اسمم محسنه قدم ۱۸۰ و وزنم ۷۲ الان ک این داستانو مینویسم ۲۱ سالمه و این داستان واسه حدود ۴ سال پیشه.خوب میرم سر تعریف داستان بابای من حدود ۶ سال پیش توی مرغداری یه نفر به اسم محمد ادامه مطلب

لذت بردن زنم زیر کیر

ﺳﻼﻡ ﻣﻦ ﺭﺿﺎ ﻫﺴﺘﻢ ، ﭼﻨﺪ ﻣﺪﺕ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺯﻧﻢ ﺑﺎ ﯾﮏ ﭘﺴﺮ ﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻭﺣﯿﺪ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﮕﺎﻩ ﺳﻮﺍﺭ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﺯﻧﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻢ ﮐﻪ ادامه مطلب

مالیات داشتن کون سفید

سلام. این داستان مربوط به 10 سال پیشه. اون موقع هفده سالم بود و تویه مغازه خدمات صوتی و تصویری کار میکردم. صاحب مغازه اسمش مهدی بود و حدودا سی و پنج سالش بود. منم اسمم حمید رضاست. توی مدرسه ادامه مطلب