سلام مهسا هستم ۳۳ سالمه و امیر شوهرم ۴۰ سالشه. من و امیر چهار ساله ازدواج کردیم وهنوز بچه دار نشدیم .ما زندگی نرمالی داشتیم تا اینکه امیر که تو کار وسایل گوشی و لبتاب بود. شریکش پول امیر و دو نفر دیگه رو میبره واز ایران خارج میشه بعدا امیر ازش شکایت میکنه اما چون مدرک نداشت کاری از پیش نبرد. شب و روز نداشت دایم سر دعوا داشت .دیگه پولی واسه خرجی نداشیم تازه کلی طلبکار داشتیم که هروز بهش زنگ میزدن وچند بار باهاشون در گیر شد.
من گفتم یه مقدار طلا دارم بفروش حداقل طلبهاتو بده اروم شی. گفت ممنونم بعدا واست میخرم . گفتم مشکلی نیست..
طلب یکی رو داد اما طلب یه نفر به اسم امید مونده بود که اتفاقا دوست قدیمی هم بودن ولکن نبود وهی میومد خونه و میگفت باید وام بگیری وطلب منو بدی.
رفتیم از بانک مهر وام بگیریم گفت حسابتون زیاد کار نکرده نمیشه .زندگی واصم جهنم شده بود دوهفته ایی رفتم خونه پدرم کمی اروم بشم.برگشتم خونه شب که درحال سکس بودیم امیر تو گوشم گفت اگه منو دوس داری کمکم کن. گفتم طلامو فروختم دیگه چیزی ندارم گفت چرا داری. منم با عصبانیت بلند شدم گفتم . یعنی میخوای از خونه مامانم پول بگیرم؟ گفت نه دیونه چرا عصبی میشی من میدونم منو دوست داری .چون هرکس دیگه بود ازم طلاق میگرفت مخصوصا تو که از نظر ظاهری بیستی وهیچ کم وکثری نداری وهمه میخوان یکی مثل شمارو داشته باشن . گفتم پس چ مرگته.گفت هیچی شوخی کردم دیگه جدی نگیر.
منم گفتم الان وقتشه اخه؟ دیگه هوسم خوابید. گفت الان کوستو میخورم که هوست برگرده گلم چند بار واسم لیس زد وچوچولمو میخورد کمی اروم شدم. بهش گفتم بسه دیگه بکن توش . گفتش که نه الان وقت کون گنده ته که میخوام بخورمش گفتم امیر تو این چند سال که باهم بودیم دویا سه مورد بوده که اینجوری واسم خوردی اونم در عالم مستی بوده وگرنه تو مال این حرفا نیستی وزود انزالی . گفت اخه الان فرق میکنه باقبل میخوام طوری که تو دوس داری بخورم خودت مگه هر بار نمی گفتی امیر تو سکس عجله نکن بزارکمی حال کنم بعد بزار توش. مگه نمیگفتی؟
با حرفاش خندم گرفت وکلی خندیدم واقعا از حرفاش تعجب کردم که اصرار میکرد که میگفت در حق تو کوتاهی کردم. خلاصه بعث تموم شد یه سکس عالی کردیم وخوابیدیم. سومین شبش که میخواستیم سکس کنیم شروع کردن به خوردن سینه وکوصم امان نمیداد هی میخورد که یهو ارضا شدم . گفت دیدی اگه بخوام اینجور ابتو میارم منم بوسش کردم چند بارقربون صدق اش شدم گفتم افرین به این میگن شوهر خوب. بعدا پشت به من کرد گرفت خوابید . گفتم امیر تو که که هنوز ارضا نشدی پس چرا میخوای بخوابی.
گفت من مهم نیستم مهم زنمه که ارضاش کردم دیگه .گفتم پاشو ببینم بچه گول میزنی مگه گفت نه چرا ؟گفتم چند ساله با همیم اینکارو نکردی الان چی شده واصم فدا کاری میکنی.الان دلیلشو بهم میگی یا نه ؟ گفت خب سه شب پیش میخواستم بگم اما عصبی شدی دیگه جرات ندارم یه بار دیگه بگم گفتم متوجه منظورت نشدم تو از کمک پولی حرف میزدی که ناراحت شدم دیونه من محرم اسرارتم وخیلی هم دوستت دارم هرچی میخوای بگو .
یهو بلند شد وچند بار دستو پامو بوسید واشک تو چشماش حلقه زده بود. میگفت ممنونم همسر وفادارم واقعا بهت افتخار میکنم. گفتم منم بهت افتخار میکنم خب این حرفا واسه چیه وظیفه ست که واسه هم هر کاری کنیم به جز نامووووووس دهنمو محکم گرفته بود نمیزاشت ناموسو بگم.
تعجب کردم گفتم چته چرا نمیزاری حرفمو تموم کنم دیونه گفت بحث اصلی این ناموسه که الان میخوام برام بدیش… گفتم حالت خوبه امیر گفت اره اگه مجبور نبودم که تا ابد اینو نمیگفتم اما به علی قسم از روی اجباره و راهی واسم نمونده اگه دوستم داری کمکم کن وگرنه برو دنبال زندگیت و هرگز برنگرد من مجبورت نمیکنم فکراتو بکن بعد تصمیمتو بگیر.
بعدا یه نخ سیگار در اورد وشروع کرد سیگار کشیدن وگاه گاهی یه مشت میزد تو پیشونیش .دهنم خشک شده بود ونای جواب دادنشو نداشتم نمیتونستم تصمیم بگیرم که چکار کنم سر یه دوراهی قرار گرفته بودم نه راه پیش داشتم نه راه پس.
گفتم بخواب فردا بهت میگم که باهات میمونم و تن به ذلت میدم و یا ازت جدا میشم ومیرم خونه بابام.
…
بقیشو به زودی همینجا مینویسم ولی بگم که تن ذلت دادم و رفتم زیر کیر دوست شوهرم… و دادم.

کار خوبی کردی .ذلت چیه .کس وکون مال دادن ولذت بردنه .هم فال و هم تماشا هم لذت کیر مردای دیگر و میبری هم بشوهرت کمک میکنی ….
هر كى ميخواد با عكس و تصويرى ارضا بشه بياد دايركت اينستا shabnam_karami3388 در عوض برام جبران كنه