آه ای رنج شیرینم
داشتم برای پرسش فردا شعر حفظ می کردم که بابا و مامانم اومدن تو.می دونستم یه چیزی شده!یک دو روزی بود که هم تو فکر بودن و اخم هم پنهانی با هم حرف میزدن… *** بابام با لحن آرومی گفت که حفظ شعررو ول کنم چون میخوایم دو کلمه ای باهام حرف بزنیم.منم نشستم کنارشون […]
