اون‌شب که خیلی‌ خوش گذشت

سلام اين يك داستان نيس بلكه يه کسشر … ببخشین خاطره از بهترين خاطره هاي زندگيم هس. اسمم قادرهست ولی تو خونه بهم میگن سارا. ٢١ سالمه و هيكل خوش فرمي دارم و وزنم هم ٦٠ كيلوه و سايز سينم هم ٧٣ . من عاشق آرمان بودم طوري كه واسش ميمردم و حاضر بودم هر كاري واسش

اون‌شب که خیلی‌ خوش گذشت بیشتر بخوانید »

عروس کیر ندیده

یک روزرفتم خونه یکی ازفامیلا یکسال بود پسرخانواده که یکماه بودعروسی کرده بوددریک تصادف فوت کرده بود   عروس خانواده قراربودبرادر شوهرش ازدواج کنه بهمین خاطرتوخونه پدرشوهربعدازفوت همسرش مونده بود وقتی رفتم اونجاچشمم به عروس افتادخیلی حال سکس کردم تاآخرشب اونجابودم اونم خیلی بمن توجا داشت خونه پدرومادرش درشهردیگه ای بودوقتی خداحافظی کردم برم تلفن

عروس کیر ندیده بیشتر بخوانید »

کافئین

ساعت دو بود صدایِ کلید انداختن در که اومد زودی پاشدم رفتم تو اتاق خواب پیرهنمو که بوی غذا گرفته بود با یه تی شرت چهار خونه قرمز مشکی عوض کردم… دکمه های بالاش رو باز گذاشتم تا چاک سینه هام بیشتر به چشم بیاد داشتم ادکلن میزدم که صدای بسته شدن در حموم اومد

کافئین بیشتر بخوانید »

لز با ستاره ی سینما

سال آخر هنرستان بازیگری بودم یادمه اوایله سال 93 از یکسال قبل تو کلاسایه استاد….. حرفه ای تمرین میکردم به خاطر چهره ی معصوم و نازم مورد توجه خیلی از کارگردان های تازه کار و غیر حرفه ای بودم اما هر کدوم با وعده های دروغین فقط فکر سو استفاده ازم بودن یادمه یه کارگردان

لز با ستاره ی سینما بیشتر بخوانید »

کس و کون ۱۰ میلیونی

سلام دوستان من اعظم هستم و میخوام ماجرایی که برام اتفاق افتاده رو واستون تعریف کنم…. *** من 38 ساله هستم ولی خیلیا به من میگن سنت کمتر از38سال هستش چون خیلی به خودم میرسم من معلم دبیرستان هستم و یه بچه 11 ساله دارم.دو سال پیش ما تصمیم داشتیم خونمون رو عوض کنیم و

کس و کون ۱۰ میلیونی بیشتر بخوانید »

جور کردن کیر برای زنم

10 روز پیش بازنم رفتیم نمک ابرود یه ویلا تو جنگل اجاره کردیم شبو استراحت کردیم صبح زنم گف بریم جنگل گفتم باشه رفت اماده شد یه شلوار اسلش فاق کوتاه تنگ با یه تیشرت سفید رنگ شرت سبزفسفریش با سوتیینش معلوم بود به دلیل بزرگی کونش شرت کوچیکش تو شلوار خیلی تابلو بود یه

جور کردن کیر برای زنم بیشتر بخوانید »

لیلای تنها

سلام به همه.این داستان که مینویسم شاید خیلی سکسی نباشه ولی حداقل بخش کوچکی از دردهای من رومیخونیدکه مثل یک کوه توی دلم انباشته شدہ … *** اسمم لیلاست اسم واقعیم وهمسرم اسمش وحیدازهمه نظر مردی خوب سنگین متشخص وخانوادہ دوست وپسرعموی منه امامتاسفانه ازش متنفرم من ازاول کسی دیگه رودوستداشتم همه ی تصوراتم اززندگی

لیلای تنها بیشتر بخوانید »

با مخ برید تو دیوار

سلام من اسم علی است 20سالمه من خاله هامو دوست درم ویک از خاله هام دختر 15ساله داره وخیلی خوشگله ما رفت آمدمون با این ها خیلی زیاده دختر خالم مریض شده بود تو خونشون فقطیه خواهر کو چیک بود و پدر مادرش رفته بودن یه جای دور م به یدفه گو شیم زنگ خورد

با مخ برید تو دیوار بیشتر بخوانید »

شب پائیزی در دوسلدورف

سلام دوستان. من کاوه هستم. قبلا داستان “شب تابستانی در سان سیتی” رو براتون نوشتم. این بار تصمیم دارم یک داستان دیگه از خودم رو براتون بگم… *** ماه نوامبر بود و طبق برنامه هر ساله برای شرکت در نمایشگاه تجهیزات پزشکی “مدیکا” در دوسلدورف آلمان به اون شهر سفر کرده بودم. من و شهرام

شب پائیزی در دوسلدورف بیشتر بخوانید »

اومد و کونمو کرد

امید هستم سفید قده کوتاه و تپلی و  خیلی‌ سفید و ناز… *** از مدرسه داشتم میرفتم خونه 18 سالم بود گوشیم زنگ زد واسه پیغامی که تو سایت گذاشته بودم بود صدایه یه مرد جا کلفت افتاده سلام پسر جون تو پیام گذاشتی گفتم بله گفت کونی هستی گفتم بله گفت ببین من داوودم

اومد و کونمو کرد بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا