کونی چشم آبی

دوستان میخام داستان کونی شدنم را براتون تعریف کنم .من الان مرد ۳۲ سالم که زن و دوتا بچه کوچک دارم ولی هنوزم گه گاهی مورد خوب باشه کون میدم به اصطلاح تک پرم .

 

زنم هم میدونه و گاهی که عصباتی میشه بهم میگه کونی!

 

اما بریم سر داستان .از ۱۵ سالگی با دوستای دبیرستانی میرفتم کوه که تقریبا همه همسن خودم بودن گروه ۵ نفره دائمی بودیم ولی گاهی یکی دونفر دیگم اضافه میشد .تو این جمع من از همه سفید تر و خوشگل تر بودم با چشمان ابی .میدونید کوههای شمال تهران تفریحگاه اکثر طبقات از کارگران گرفته تا دختران و پسران دانشجو وحتی دبیران و استادان دانشگاه در روزهای تعطیله .

 

 

ما معمولا صبح زود میرفتیم و غروب بر میگشتیم ولی بعض روزا که چند روز تعطیل پشت هم بود میرفتیم کلکچال یا شیرپلا وحتی توچال که دوستان که رفتن میدونند پناهگاه دارن و شب میشه انجا ماند ویکی دوبار هم تابستان میرفتیم امامزاده داود البته نه برا زیارت بلکه برای راه زیبا و اسمان پرستارش انجا در دامنه کوه ساختمانهای ساده ساختن که اتاقاش را روزانه اجاره میدن .

 

 

خانم هم خواستی دارن که چند نفری بکنید و لذتشو ببرین .بر گردیم به داستان کونی شدن خودم! بعض دوستان تو راه بی مهابا انگشت میکردن تو کونم ومن میپریدم بالا وبقیه میزدن زیر خنده .تو دوستام سهراب از همه درشت هیکل تر و قشنگ تر بود و کیرش همیشه انگاری نیمه سیخ باشه از روشلوارش پیدا بود من روش کراش داشتم هروقت شاشش میگرفت جلو همه کیرشو میکشید بیرون وسمت من میشاشید ومنم از تماشای کیرش لذت میبردم .بچه های دیگم اینکارو میکردن از جمله خودم .یکی از روزا که فرداش وفات خمینی بود شبش تو راه کلک چال یجا پیدا کردیم که تو مسیر نبود و دید نداشت پتو پهن کردیم و غذا خوردیم .

 

 

موقع خواب هواسرد بود بچه ها گفتن اینجا چوب نیست که اتش درست کنیم .لخت شیم دوتا دوتا کنار هم بخوابیم وهمدیگرو بغل کنیم سهراب منو انتخاب کرد دوتایی لخت شدیم همدیگرو بغل کردیم بقیه بچه ها هم همین کار رو کردن .سهراب تا من و بغل کرد کیر دوتا مون سیخ شد.منم کیر بزرگ سهراب و گرفتم دستم وفشار میدادم چه گرمای مطبوعی داشت وچه حس عالی بهم میداد سهرابم انگشتش را کرده بود تو کونم وگفت میخای کون بدی چیزی نگفتم چون از خدام بود .

 

 

سهراب گفت سکوت علامت رضاست منو دمر کرد و خوابید روم .کیر داغشو گذاشت رو سوراخم تا انروز کون نداده بودم اولین تجربم بود زور داد نمیرفت کیر کلفت و سوراخ تنگ باهم جنگ داشتن گفتم تف کن گفت نه میخام خشکا خشک بگامت لذتش بیشتره ان فشار میداد منم ناله میکردم دوستای دیگم سهرابو تشویق میکردن و نوبت میگرفتن خلاصه سهراب حدود ۱۵ یا ۲۰ دقیقه من گایید اب داغشو که خالی کرد توم.

 

 

سرما فراموشم شد بعد سهراب هم دوستای دیگه دورم جمع شدن یکی کیرشو میکرد تو دهنم ویکی تو کونم . ابشون را هم خالی میکردن رو صورت و دهان و روی شکم .تا صبح من و جنده خودشون کردن ۵ نفر بودن ولی بیشترین لذت و سهراب بهم داد و تا پایان دوره دبیرستان حد اقل هفته ای یکبار منو میکرد .

 

 

حالا یا دوتایی میرفتیم کوه یا سینما و یا خانه خودشون .البته دوستای دیگم میخواستن ولی من قبول نمیکردم ولی اگر خیلی اصرار میکردن بهشون میدادم…

بازدید از سایت سکسی سکس➥ و چت سکسی شهوتناک➥ یادت نره! کلیک کن!➥ ممنون

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا