عشق پاک و سکس با خواهر ناتنیم

-علیرضا جان پسرم پاشو کلاست دیر نشه مامان… واقعا اسم مادر برازنده اش بود.با اینکه مادر من نبود اما حق مادری رو واسه من تموم کرده بود…زهره از پنج سالگی تا الان که 22 سالمه جای مادرم رو واسم پر کرده… -داداش! داداشی پاشو منم باید سر راه برسونیا! بلند شو دیرم شده… *** مائده […]

عشق پاک و سکس با خواهر ناتنیم Read More »

زندایی کون قلمبه

سلام من ساسان هستم٢٠سالمه اندامم روي فرمه وقدم ١٨٠و اندازه كيرمم ١٦سانت هستش. اسم زنداييم شادي هستش٣٣سالشه اندامش كاملا سكسي (كون قلمبه – سينه ٨٥ – قد١٧٥). روانشناسه داستان سكس من و زنداييم مال پارساله… *** از١٤سالگيم كه اومدم توي فضاي سكسي عاشقش شدم تاسن ١٦سالگيم سربازبود جلوي من وبا تيشرت و شلوارحتي جلوي خانواده.

زندایی کون قلمبه Read More »

بش رسیدم ولی یه کم دیر

توی یه چشم بهم زدن پنج سال گذشت…پنج سالی که با بهترین روزای زندگیم و یه رویای تموم نشدنی شروع شد و اما روز به روز که گذشت جاش رو داد به روزای خاکستری و بدون هدف…ماحصل روزای شیرین زندگیم آرمانم بود که دو سالشه…اما ماحصل این روزای من چی میخواست بشه؟؟؟ 21 سالم بود

بش رسیدم ولی یه کم دیر Read More »

لز تو دستشویی سینما

یه نیم ساعت مونده بود فیلم شروع شه بچه ها دمه در سینما با بازیگر درجه ۳ فیلم صحبت میکردن رفتم بالا طبقه سوم سینما آزادی یه دسبند فانتزیه ظریف برداشتم گذاشتم تو کیفم و رفتم تو دست‌شویی سینما داشتم جلوی آینه شال و روسریمو تنظیم میکردم سینما آزادی روزاش خیلی خلوته یه خانمی اومد

لز تو دستشویی سینما Read More »

مشتری شهوتی

سلام به همه. من اسمم سعيد هست، ٢٤ سالمه و الان ساكن همدانم، دو سالي ميشه كه از تهران اومديم همدان، داستان رو خيلي رك و واقعي ميگم با اسماي واقعي… *** سه سالي بود تهران مغازه كامپيوتري و كافي نت داشتم و بعد از بازنشستگي بابا برگشتيم شهر احدادي، اينجا هم تصميم گرفتم كافي نت

مشتری شهوتی Read More »

شاید هنوزم دیر نشده باشه

سلام خدمت تمام دوستان عزیز داستانی رو که میخوام تعریف کنم مربوط به امسال عید 95 هستش… *** من اسمم وحید هستش و بچه غرب کشور متاهلم و 29 سالمه و ساکن سنندج ما تو یه خانواده 5 نفره زندگی میکنیم خونواده خودم همدانن دو تا برادریم و یک خواهر این داستان که میگم شاید

شاید هنوزم دیر نشده باشه Read More »

خدمت مقدس کون دادن

من اندام ظریف و سفیدی دارم برا همین از بچگی فقط منو میکردن هرجا میرم و هرکیو میبینم ناخدا گاه برام کیر راست می کنه البته خودم هم لذت می برم . چون گی هستم و از کون دادن لذت می برم… *** درسم که تمام شد مجبور بودم که برم سربازی دفترچه پست کردم

خدمت مقدس کون دادن Read More »

خواهر و برادر حشری

سلام .. اسمم کامبیزه .. بچه که بودم پدرم رو توی حادثه کاری توی راه آهن از دست دادم . مادرم هم چند سال پیش عمرش رو دادبه شما .. من تک فرزند بودم واسه همین بعد از مرگ مادرم تنها توی محله قدیمی تو شهرمون زندگی میکنم .. اغلب دوست دارم و داشتم که

خواهر و برادر حشری Read More »

کاشی های آبی

من میام مطب دکترو آتیش میکشم که اینهمه باهات حرف میزنه ولی تاثیری نداره البته همش دست خودته.تو خودت نمیخوای خوب باشی.تا وقتی با خودت کنار نیومدی و تصمیم به بهتر شدن نگرفتی فکر کن امیر مرده.فکر کن نیستم. گفتم داری جا خالی میکنی؟مگه نگفتی پشتتم؟ گفت من آدمی نمیبینم که پشتش باشم،خودتو جمع و

کاشی های آبی Read More »

رسیدن به عرش زیر چادر لیز براق

اسمم نداس. بیست و هفت سالمه چهار ساله ازدواج کردم. شوهرم کارگره و بعد ازدواج خیلیم دیگه به خودش نمیرسه. کلا آدم دلچسبی نیست و به خاطر همین از صحبت با آقایون جذاب خیلی لذت میبرم. داستان مال چند ماه پیشه شلوغیای دم عید بود و دستفروشا و مردم کل خیابونا و پیاده روها رو

رسیدن به عرش زیر چادر لیز براق Read More »

Scroll to Top