پرواز ترانه

فرید جونم. تو رو خدا نه نگو دیگه. من این همه ساله دارم تلاش میکنم که به اینجا برسم. اما حالا که خیلی بهش نزدیک شدم تو داری راهم رو میبندی؟ اونم تویی که همیشه پشتم بودی و مشوقم بودی؟ و خیلی جاها ب شدت کمکم کردی؟ آخه چی شد یهویی . تو چرا یهو […]

پرواز ترانه Read More »

تابوهای شکستنی

سلام اسمم سمانه است و ۲۸ سالمه مذهبی‌ و چادری هستم این داستان زندگی‌ خودمه.   اوایل ازدواج با مهدی حس خوبی بهش نداشتم ما اصلا سکس کامل هیچ وقت نداشتیم مهدی خیلی سرد بود اصلا سمتم نمیومد علاوه بر اون کیرش خیلی فندقی و کوچولو بود به زور راست میشد و ۳ سوته آبش

تابوهای شکستنی Read More »

درد دلهای یک کونی‌

سلام الان ۴۴ سالمه متاهلم زنم خوشگله که به من میگن برای تو زیادیه ولی من همچین حسی ندارم بگذریم از وقتی که حودمو شناختم دوست داشتم همه چیزو امتهان کنم ازجمله کون میدادم بعصیا رو میکردم توسن بلوغ بودم دوستانم دوست دختر داشتن من خیلی حسودیم میشد چون زاهرم خوب نبود هیچ دختری باهام

درد دلهای یک کونی‌ Read More »

افغانهای پسا مدرن

سلام به اربابهای ایرانی و کیرکلفت. من حمید هستم ۴۰ سالمه زنم مژگان ۳۰ سالشه اصالتا افغانستانی هستم زنم هم همینطور فقط هزاره نیستیم و چون کمی شبیه ایرانیها هستیم دوست داریم ادای ایرانیها رو در بیاریم که حس آدم بودن بهمون دست بده اسمامونم عوض کردیم مثلا من شدم حمید زنم هم که اسمش

افغانهای پسا مدرن Read More »

دعوت پنهان

رویا در را باز کرد و لبخند زد. نه از اون لبخندهای معمولی، بلکه از اون‌هایی که کمی لب پایین رو می‌کشن و توی نگاه آدم یه چیزی شبیه دعوت پنهان می‌درخشه. لباس خونگی ساده‌ای پوشیده بود، یه بلوز نازک و شلوار راحت. رنگ لباسش آبی تیره بود و توی نور زرد خونه، بدنش از

دعوت پنهان Read More »

کون تضمین نمره

سلام من پرهام هستم و این داستانی که می‌خوام تعریف کنم واسه ۱۵ سالگی من هست و کاملا واقعی.   من توی این سن به یه بلوغ دیررس خوردم و حتی صِدام هم تغییر کمی کرد و اصلا بدنم به غیر از کیرم مو نداشت یه معلم داشتیم آقای محمدی معلم ریاضی ما بود و

کون تضمین نمره Read More »

پول خوب بدی بازم میام

من تیامم. یه دختر ۲۸ ساله هات… مدتی میشد که دنبال یه برده حرف گوش کن و مطیع میگشتم تا بتونم فانتزی های جنسی‌م رو روش پیاده کنم… یه روز که از سرکار برمیگشتم چشمم به دختری افتاد که سر چهارراه گل میفروخت… حدودا ۲۰ یا ۲۲ ساله به نظر میرسید. یه فکری به سرم

پول خوب بدی بازم میام Read More »

خوب شد که باختیم

بازی رو باخته بودیم. اعصاب من، مهرداد و سعید بدجوری خورد بود. البته از اول هم می دونستیم تیم حریف از ما قویتره ولی نه اینکه سنگین ببازیم. تیم مقابل ما چند سال بود تو دسته یک جا خوش کرده بود و تیم ما اولین بار بود که به لیگ دست یک نوجوانان شمال شرق

خوب شد که باختیم Read More »

تو جنده‌ی خودمی

درِ اتاق رو زدن. خواستم درِ اتاق رو باز کنم که سحر با اشاره‌ی دستش بهم فهموند که بشینم روی تخت. خودش بلند شد و درِ اتاق رو باز کرد. افخم جوری با سحر احوال‌پرسی کرد که انگار بعد از چند سال دارن همدیگه رو می‌بینن! بعد از تموم شدن احوال‌پرسی‌شون، افخم به همراه چهار

تو جنده‌ی خودمی Read More »

میشه خاله صدات کنم

کلاس دهم بودم. سر کلاس پرورشی معلم داشت در مورد مسائل جنسی حرف میزد. بچه‌ها همه ذوق کرده بودن و شک ندارم همه سیخ شده بودن. ولی من همه‌ی اینارو میدونستم! حتی بیشتر از اینا. معلم گفت: “راحت باشید و هر سوالی که میخواید بپرسید. اطلاعات داشتن در مورد مسائل جنسی برای شما لازمه و

میشه خاله صدات کنم Read More »

Scroll to Top