بی‌غیرت

حس بی‌غیرتی یعنی آزادی از حس وحشی گری یعنی رهایی از حیوان بودن مسلمان بودن و کنار گذاشتن جنایت همسر کشی و ناموس کشی.

مامان میلف خودم

داستان از اونجایی شروع شد که جواد دوست دوران سربازی من، بعد از مدت ها بهم زنگ زد اون موقع من 26 سالم بود و با مامانم که اون موقع حدوداً 45 سال سن داشت تنها زندگی میکردم.   جواد از همون اول که باهاش تو پادگان آشنا شدم خیلی بچه شر و شور و […]

مامان میلف خودم Read More »

یار کصکشم ثریا

سلام. غلام حسین هستم از نزدیکای دماوند. این ماجرا مال دهه ی هشتاد هستش… اول بگم منم ی ماجرایی برام پیش امده . ماجرای رابطه من و ثریا. وقتی با ثریا ازدواج کردم شب زفاف نتونستم پردشو بزنم چون عادت داشتم یا کون بدم یا کون بکنم .شکل کسو که میدیدم شل میشدم از قبل

یار کصکشم ثریا Read More »

رفیقم شد بابای بچم

امیدم ۳۰ سالمه . سواد درست حسابی‌ ندارم لیسانس دانشگاه آزادم ببخشید.   من ندا دوسال ازدواج کردیم پنج سال باهم دوست بودیم ندا همسایه بود دختر خیلی خوشکلی همه محل می خواستن مخ بزنیه روز هوا بارون بود ندا سر خیابون بودمنتظر ماشین از شانس خوب من اون روز سوارماشین شد از جایی که

رفیقم شد بابای بچم Read More »

برای صاف کردن بدهی‌های شوهرم باید بدم

سلام مهسا هستم ۳۳ سالمه و امیر شوهرم ۴۰ سالشه. من و امیر چهار ساله ازدواج کردیم وهنوز بچه دار نشدیم .ما زندگی نرمالی داشتیم تا اینکه امیر که تو کار وسایل گوشی و لبتاب بود. شریکش پول امیر و دو نفر دیگه رو میبره واز ایران خارج میشه بعدا امیر ازش شکایت میکنه اما

برای صاف کردن بدهی‌های شوهرم باید بدم Read More »

سمانه و ماساژور آقا

شوهرم کاکولد بود ولی من تا حالا هیچ مردی رو امتحان نکرده بودم .واضح به من می‌گفت که دوست داره گاییده شدنم رو ببینه …   یه روز بهم پیشنهاد ماساژ داد و یکم ماساژور داد بهم گفت که یکی از دوستاش ماساژور خانوم هاست و خیلی حرفه ایه .من که آبم داشت میومد چون

سمانه و ماساژور آقا Read More »

گلی که پرپر شد

من چند سالی بود تو یکی از شهرستان ها کارمند میراث فرهنگی بودم. برای مراسم ها و ماموریت های مختلف گاها به سایر استان ها با 405 سازمان سفر میکردیم. آخر هفته گفتم یه سر به خانواده بزنم برم روستامون. شب سر سفره منو خواهرم و مامان و بابام مشغول بودیم که بابام بهم گفت

گلی که پرپر شد Read More »

اعترافات همسرم

من بازنم که ازدواج کردم رابطه قبلی نداشتم. مادرم کلی گشته بود تا ی دختر دست نخورده سن پایین برام پیدا کرد .گفتم مامان من ۲۶ سالمه این دختر ۱۴ سالشه اختلاف زیاده که مامانم گفت محمد ۵۰ سالش بود با عایشه ۶ ساله ازدواج کرد تازه پیمبرم بود .ی چیزایی هست که تو نمیدونی

اعترافات همسرم Read More »

فهیمه ی من کجایی

سلام، اسمم حبیب هست و اسم زنم فهیمه. من یه مغازه لوازم التحریر فروشی توی یه شهرستانی دارم که اسمشو نمیگم حالا چون کوچیکه بعدا شر نشه و شناسایی نشم. اونایی که تو این صنف هستن میدونن که بیشتر فروش ما فصلی هست، تابستونها خصوصا اواخرش و چون مستقیم با تولید کننده ها کار میکنم

فهیمه ی من کجایی Read More »

کیرها و نگار

سلام من پیام هستم ۴۷ سالمه بیست سالی میشه با نگار همسرم ازدواج کردیم. همون سال اول ازدواجمون به انگلستان مهاجرت کردیم. نگار توی یه شرکت بیمه مشغول کاره و من حسابدارم. یه دختر هجده ساله داریم که امسال وارد دانشگاه شد و دیگه با ما زندگی نمیکنه.   توی این سالها چند تا دوست

کیرها و نگار Read More »

افغانهای پسا مدرن

سلام به اربابهای ایرانی و کیرکلفت. من حمید هستم ۴۰ سالمه زنم مژگان ۳۰ سالشه اصالتا افغانستانی هستم زنم هم همینطور فقط هزاره نیستیم و چون کمی شبیه ایرانیها هستیم دوست داریم ادای ایرانیها رو در بیاریم که حس آدم بودن بهمون دست بده اسمامونم عوض کردیم مثلا من شدم حمید زنم هم که اسمش

افغانهای پسا مدرن Read More »

Scroll to Top