کوص دادن نهال حشری

سلام من‌نهال هستم و ۱۹ سالمه. مجردم ولی اپن هستم چون خیلی دختر حشری ای هستم و به شدت عاشق کیر کلفتم؛)) من فتیش پیرمرد دارم و دوست دارم به پیرمردا بدم اونا خیلی هولن و عاشق کوص هستن و این منو به شدت حشری میکنه.. داستان من کاملا واقعیه البته من داستان سکسی زیاد […]

کوص دادن نهال حشری Read More »

فهیمه ی من کجایی

سلام، اسمم حبیب هست و اسم زنم فهیمه. من یه مغازه لوازم التحریر فروشی توی یه شهرستانی دارم که اسمشو نمیگم حالا چون کوچیکه بعدا شر نشه و شناسایی نشم. اونایی که تو این صنف هستن میدونن که بیشتر فروش ما فصلی هست، تابستونها خصوصا اواخرش و چون مستقیم با تولید کننده ها کار میکنم

فهیمه ی من کجایی Read More »

تا بابات نیست تو باید شوهرم باشی

پدرم توی اربعین به عنوان خدمه موکب رفته بود کربلا و حدود دو سه هفته ای خونه نبود و من و مامان افسانه خونه تنها بودیم. منم از اونجایی که از بچگی و دوران بلوغ بخاطر تاثیراتی که یکی از دوستام روی مغزم گذاشته بود بی غیرت شده بودم و روی مادرم حس داشتم؛ با

تا بابات نیست تو باید شوهرم باشی Read More »

من مهران نبودم

صبح ساعت 7 زده بودم بیرون و الان ساعت 11/30 شب بود خیلی خسته بودم شب نسبتا سردتری بود نسبت به شب های دیگه. نگاه ساعت کردم دیگه نزدیک بود قطارم برسه صداشو میشد شنید، کتم رو جمع کردم و شالم رو پیچیدم دور گردنم، وقتی وارد ایستگاه می شد باد شدیدی با خودش میاورد

من مهران نبودم Read More »

کیر کیمیا و پیر بی‌ ریا

سام علیکو این حرفا ؛بعد از سال ها بلاخره منم تصمیم گرفتم خاطره اولین سکسی که داشتم و بنویسم تا چهارتا کف دستی باز مثل خودم که اینجا ول میچرخن یه حالی بکنن اول کوتاه از خودم بگم من رهام هستم الان ۲۲ سالمه که دارم مینویسم، یه پسر با قد ۱۷۰ وزن ۹۵ اضافه

کیر کیمیا و پیر بی‌ ریا Read More »

کلیتوریس‌های صورتی‌

کنکور قبول نشدم و مجبور بودم برای ادامه تحصیل به دانشگاه آزادِ یه شهر دیگه برم. شانس با من یار بود و خوابگاه بمن دادن . اتاقمون 6 نفره بود. تو هم میلولیدیم. خیلی راضی نبودم اما چاره ایی هم نداشتم. هر جور بود ترم اول رو گذروندم. تو دانشگاه دوست زیاد پیدا کردم. سعی

کلیتوریس‌های صورتی‌ Read More »

لذتش به اینه که اون ندونه من میدونم

سلام وقت بخیر دوستان داستانی که مینویسم کاملا واقعی هستش اما قبلش عذرخواهی میکنم چون نویسنده خوبی نیستم و برای اولین باره دارم می نویسم. من رضا هستم 40 ساله و همسرم الهام 31 ساله شغلم طلا فروشه تو بازار تهران و الهام سالن زیبایی داره تو یکی از خیابان های شمال تهران.   من

لذتش به اینه که اون ندونه من میدونم Read More »

کیری‌ترین روز زندگی‌

حامدم. بچه ی شمال. حالا کجاش بماند. اگه نمیدونین روز کیری یعنی‌ چی‌ داستان مونو بخونین تا حالیتون بشه…   انقدر ذهنم درگیر دعوایی که با محسن‌نژاد، مدیرم، کردم بود که نفهمیدم چطور مسیر شرکت تا خونه رو رانندگی کردم. چطور جرات کرد جلوی تمام همکارام با من اونطوری صحبت کنه؟ بعد از سه سال

کیری‌ترین روز زندگی‌ Read More »

فتح سوراخ

از وقتی دیدمش حس خوبی نسبت بهش داشتم، یه حس متعلق بودن، یه حس آرامش، مثل حس پسر نسبت به پدر، اما یکمی متفاوت تر. اون زمانی که اومد و مستقر شد و چند ماهی که گذشت میشه گفت همسایه نزدیک بودیم هر روز همو میدیدیم. باهام درد دل میکرد. از خاطراتش، از مشکلاتش و

فتح سوراخ Read More »

کیرها و نگار

سلام من پیام هستم ۴۷ سالمه بیست سالی میشه با نگار همسرم ازدواج کردیم. همون سال اول ازدواجمون به انگلستان مهاجرت کردیم. نگار توی یه شرکت بیمه مشغول کاره و من حسابدارم. یه دختر هجده ساله داریم که امسال وارد دانشگاه شد و دیگه با ما زندگی نمیکنه.   توی این سالها چند تا دوست

کیرها و نگار Read More »

Scroll to Top