معصومه و جندگیهای تطهیر شده

همین که رسیدم خونه دوشی گرفتم و رفتم توی اتاقم که چرتی بزنم، ولی دیدم معصومه پیام داده: حبیب بیشعور، من تازه یادم اومده، کثافت بیشعور تو چرا یک صیغه نخوندی؟! شوخی نبود. خانم دو دست کُس داده و کلی خرج گذاشته رو دست من تازه یادش افتاده که صیغه نخوندیم! بعد از فرستادن کلی […]

معصومه و جندگیهای تطهیر شده Read More »

زکات کس

در گوشه‌ای از شهری، که مردمانش به نان و نوا و گناه مشغول بودند، زنی بود که چادرش تا نوک پاش می‌رسید و تسبیحش از دستش نمی‌افتاد. نامش «بی‌بی گلنسا» بود، اما مردم به طعنه او را «حورا خانم» می‌خواندند، که گویی از بهشت آمده! روزها در کوچه و مسجد، با صدایی پر سوز و

زکات کس Read More »

الهام جون پورن استار من و سامان

سلام. علیرضا هستم و ۴۵سالمه.همسرم(که البته بعد از این ماجرا شد همسرم سابقم) الهام۳۲ساله. حدود ۱۰سال با هم ازدواج کردیم. خیلی هم زندگی خوبی چه از لحاظ جنسی و سکسی داشتیم چه از لحاظ عاطفی و خانوادگی .   من و الهام مثل همه زن و شوهرها هفته ای دو سه بار سکس داشتیم. یک

الهام جون پورن استار من و سامان Read More »

برادر باج گیر

شروع این موضوع مربوط به 25 سال پیش میشه . حس عجیبی داشتم . قبلا اینطوری نبودم . فکر میکنم از زمانی که سینه هام کمی برجسته شده اند این حس نیز در من ظاهر شده و منو احساسی کرده . رُوم نمیشد با مادرم در این مورد صحبت کنم . هر وقت تنها می

برادر باج گیر Read More »

مصاحبه با امام حسین

مهمان امروز ما امام حسین فرزند علی، ٥٨ ساله، دارنده مقام سوم امامت، دارای مدرک علم لدنی از دانشگاه بارگاه الهی، محل شهادت کربلا،اعزامی از مدینه. مجری : السلام علیک یااباعبدلاه. امام حسین :وعلیکم السلام. * مجری* : انگیزه شما از قیام عاشورا چه بود؟ امام حسین : راه اندازی کسب و کار برای آخوندهای

مصاحبه با امام حسین Read More »

سکس دوباره با خواهرزادم سهیلا

سلام من اسمم حسین که چند سال پیش اینجا واستون داستان سکسام با خواهرزاده متاهلم سهیلا باهاتون درمیون گذاشتم .     آخرین داستان که دومین داستان از دومین سکس منو سهیلا بود رو اینجا گذاشتم براتون که آخرش گفتم سهیلا ۳هفته بعد سکس دوممون آزمایش داد حامله بود که بعله صددرصد بچه از من

سکس دوباره با خواهرزادم سهیلا Read More »

مژگانی و بیغ آقا

سیلیم! من عمید هستم ۴۰ ساله متاهل بیغیرت کونیم اسم زنم مژگانیه.   شب بیرون بودم ساعت حدود ۱۲ شب بود رفتم تو یه هایپر سیگار بخرم داشتم میگشتم دیدم فروشنده حمید هم محلمون خیلی قدیم مثلا من ۲۰ سالم بود حمید ۱۵ سالش بود یه پسر خالم داشت اسمش محمد بود اونم اون موقع

مژگانی و بیغ آقا Read More »

حسین آب داد مامان کوس داد

سلام دوستان عزیز.   اسم من محسنه واین قضیه برمیگرده به حدود۲۰سال پیش وقتی بچه بودم…     من یه دوستی به اسم علی داشتم که با هم همسایه هم بودیم ورفت وآمد خانوادگی هم داشتیم .یه روز قرار بود با علی روزنامه دیواری درست کنیم من رفتم خونه اونا و با علی شروع کردیم

حسین آب داد مامان کوس داد Read More »

خونه ی پدربزرگه

تو یه خانواده خیلی شلوغ ، در یه روستای دور افتاده بدنیا اومدم. پدربزرگم (مادری) ده تا بچه داشت، که مادر من ، بچه اول ، و خودم نوه اول بودم. اوضاع جوری بود که اختلاف سن من با خاله کوچیکم فقط و دو سال و نیم بود و همه فکر می کردند ما اصلا

خونه ی پدربزرگه Read More »

صابر فاکر

تقریبا اواسط اردیبهشت بود که بابا گفت وسایل و جمع و جور کنید که می‌خوابیم بریم مسافرت، چند وقتی میشد که دیگه با خانواده نمیرفتم سفر و به جاش با دوستام یا سفر بودم و یا اینکه خونه عشق و حال می کردیم، الآنم که هوای بهار باعث شده بود حشری تر از هر زمان

صابر فاکر Read More »

Scroll to Top