دنیای جدید
سلام. من زهرا هستم 18 سالمه و این قضیه مربوط میشه به چند سال قبل… من ی دختر عمو دارم ب اسم مریم ک اون موقع 19 سالش بود و مث خودم تک فرزنده و من مث خواهر بزرگترم دوسش دارم ، و خانواده هامون زیاد با هم رفت و آمد داریم، داستان از […]
سلام. من زهرا هستم 18 سالمه و این قضیه مربوط میشه به چند سال قبل… من ی دختر عمو دارم ب اسم مریم ک اون موقع 19 سالش بود و مث خودم تک فرزنده و من مث خواهر بزرگترم دوسش دارم ، و خانواده هامون زیاد با هم رفت و آمد داریم، داستان از […]
سلام مهسا هستم ۳۳ سالمه و امیر شوهرم ۴۰ سالشه. من و امیر چهار ساله ازدواج کردیم وهنوز بچه دار نشدیم .ما زندگی نرمالی داشتیم تا اینکه امیر که تو کار وسایل گوشی و لبتاب بود. شریکش پول امیر و دو نفر دیگه رو میبره واز ایران خارج میشه بعدا امیر ازش شکایت میکنه اما
برای صاف کردن بدهیهای شوهرم باید بدم Read More »
تابستون همین امسال بود مرداد ماه که یه مسافرت خانوادگی رفتیم و یه ویلا کرایه کرده بودیم ، همون روز اول بود رسیده بودیم ویلا و تقریبا ساعت 11 رسیدیم اونجا همه از راه خسته بودن ظهر خوابیدن منم یه چرتی زدم ولی زود بیدار شدم و دیدم همه خوابن گفتم برم توی حیاط ویلا
فاکرای شمال محاله یادم بره Read More »
سلام. اصغر هستم پسر اکبر. من الان ۴۸ سالمه و تهران زندگی میکنم. این داستان برای وقتی هست که مجرد بودم یعنی خواهر و برادرهایم همه ازدواج کرده بودند و فقط من خونه بودم و با پدر و مادرم زندگی میکردم ولی وقتی کاری نداشتم و چون تنها بودم روزهای تعطیلی میرفتم خونه خالم
داستان سکس پژمان جمشیدی چیه؟ هیچی! یه هنرجیشه ی کونی خایه مال نظام به دستور خود رژیم چوسلامی یه فیلم جدید راه انداخته که بازم حواس شما رو از مشکل اصلی مملکت پرت کنه وگرنه یکی مثل پژمان جمشیدی که خودش کونه چیکار به این کارا … چه تجاوزی چه کشکی… الانم داره به کوس
داستان سکس پژمان جمشیدی Read More »
با سلام خدمت دوستان چندین داستان نوشتم ولی یکی از بهترین سکس هام در بهار امسال اتفاق افتاد شاید درست نتونم توصیف کنم و غلط املایی داشت باشم ولی سعی میکنم جزئیات دقیق بگم حامد هستم الان شدم ۴۲ سال پدر و مادرم فوت کردن بقیه برادر و خواهر هام ازدواج کردن منم در
حامدها هم کوس میکنند Read More »
شوهرم کاکولد بود ولی من تا حالا هیچ مردی رو امتحان نکرده بودم .واضح به من میگفت که دوست داره گاییده شدنم رو ببینه … یه روز بهم پیشنهاد ماساژ داد و یکم ماساژور داد بهم گفت که یکی از دوستاش ماساژور خانوم هاست و خیلی حرفه ایه .من که آبم داشت میومد چون
سمانه و ماساژور آقا Read More »
با همسرم توی یه مجتمع خرید آشنا شدم و البته دختر خوندم هم همراهش بود که از شوهر اولش داشت همونجا یک دل ن صد دل عاشق دختر خوندم شدم اسم اصلیش رو نمیگم ولی اسمی که خودم روش گذاشتم رو میگم. تامارا جونم… اون وقتا سنش کم بود ولی هیکش کاملا پونزده ساله میزد…
قبل از مهاجرت همیشه فکر میکردم اونایی که به کانادا میان همشون استاد دانشگاه و دانشمند و دکتر و مهندس هستند و روزها رو میرن اکتشاف میکنند و شبها هم میان مطالعه!! ولی وقتی اومدم اینجا دیدم نه بابا از این خبرها نیست اینجا نود درصد مردان و زنان دنبال سکس هستند بویژه همجنسبازی
درود خدمت خوانندگان . امیدوارم عبرت باشه تا برا پدر مادرا . که پسر کوچیکشون را تنهایی با دایی یا برادر بزرگترش یا عمویش تنهایی جایی نفرستند. آرمین هستم ۳۰ ساله . این داستان برای زمانی که حدودا اول راهنمایی درس میخواندم. یک خواهر بزرگتر از خودم دارم و خودمم فرزند دوم خانه هستم.از استانهای