با همسرم توی یه مجتمع خرید آشنا شدم و البته دختر خوندم هم همراهش بود که از شوهر اولش داشت همونجا یک دل ن صد دل عاشق دختر خوندم شدم اسم اصلیش رو نمیگم ولی اسمی که خودم روش گذاشتم رو میگم. تامارا جونم… اون وقتا سنش کم بود ولی هیکش کاملا پونزده ساله میزد…
همونطور که گفتم از همون لحظه ی اول یک دل نه صد دل عاشق تامارا شدم و میخواستم مخ مامانش رو بزنم که نهایتا به تامارا برسم که فهمیدم مامانش طلاق گرفته و منم سریع زدم تو خط ازدواج که همیشه تامارا رو داشته باشم . چشمایی سبز موهای خرمایی روشن پوست سفید و یه کمی کک مکی مثل عروسک… چه بدنی چه اندامی وای وای… باور کنین لذت کردن دختر ناتنی وحشتناکه اولین بار که لاپایی بهش زدم و با ترس و لرز و استرس ارضا شدم حس میکردم تمام وجودم خالی شده توش از اونجاییکه یه خنگی و معصومیت خاصی هم داشت رفتارش جوری بود که ترسیدم مامانش بفهمه اما گرچه در حد لاپایی بود ولی بافشار دادن کیرم دره کونش باعث شده بیشتره آبم بریزه رو سوراخ کونش. واسه تکرار یه لاپایی دیگه حاضر بودم هر کاری بکنم و زمان بسختی میگذشت…
فردای همون روز با هر ترفندی بود مامانشو فرستادم خرید و دوباره بغلش کردم تو یه چشم بهم زدن لخت شدیم چون زمانمون کم بود باورم نمیشد دوباره زیرم خوابیده کیرم بزرگ و کلفته اونم کم سن و سال بود واسه همین میترسیدم بکنم داخل لاپایی از عقب و جلو بهش زدم و حدود ۱۵دقیقه که آبم داشت میومد اینبار بیشتر باسوراخ کونش ور رفته بودم
آبم که خواست بیاد با یه فشار نقریبا نصف سره کیرمو جا دادم توش که یهو جیغ زد خواست خودشو بکشه بیرون از زیره سینه م ولی من که نزدیک ارضا شدنم بود حالیم نشد و سفت گرفتمش تو بغلم در حال تغلا که بود به خاطریکه در نیاد ضد حال بخورم بیشتر فشار دادم سرش رفت توش اشکاش اومد پایین همزمان آبم ریخت توش با یه معصومیتی گفت داغه دارم میسوزم که لذتم صدبرابر شد ولی نگرش داشتم تا همه ی آبم خالی شد توش …
واسه اینکه از دلش دربیارم همون روز یه بازی ساختگی گل یا پوچ باهاش راه انداختم و بهش باختم همون شب به خاطر باخت یه آیفون ۱۳براش خریدم از اون روز به بعد تا الان که آیفون ۱۷رو بهش قول دادم بیشتر از هزار بار زیرم خوابیده و یه بارم باردار شد و خوشبختانه تو اولین فرصت انداختیمش ( مرسی دکتر جون واقعا نجاتمون دادی و ممنون از قرص اورژانسی پلن بی) آیفون ۱۵هدیه ی پرده ش بود همش فکر میکنم چه بلای سرم میاد اگه ازم جدا بشه البته که قول داده حالا حالاها ازدواج نکنه به خاطر سن پایینش فک کنم ده سال دیگه مال خودم باشه آفتاب زندگیمه.
ازدواج با زن مطلقه یعنی یکی میگیری شاید دو تا بکنی و خیلی هم از استیو جابز ممنونم! روحش قرین آرامش باشه!
ادمین: این داستان رو منتشر کردیم تا زنهای مطلقه دختردار حواسشون جمع باشه چون اکثر کیردار ها فرصت رو از دست نمیدن! اگه دختر دارین خودتون رو به خریت نزنین و طرفتون رو خوب بشناسین و حتما امتحانش کنین.

من هم سنم کمه هم ب همه کص دادم اتفاقا اگه ناپدریم داشتم به اونم میدادم کص خودمه اختیارش و دارم جلومو که نمیتونید بگیرید به شماهاچه هرکار بخوام میکنم اصلا زندگی و تن خودمه چرا بزوووور میخواین تو کص داذن ادم دخالت کنید چون سنم کمه؟میتونم میدم به شما چه ؛چه تاثبری روزنذگی تو داره مگه کص توعه؟کص خودمه منظورم به ادمینه اصلا من دوست داشتم اگه ناپدریم داستم به اون میدادم تو چته که هی میگی نهه مراقب دختراتون باشین ما خودمون اولا چلاق نیستیم دست و پا داریم بلدیم محافطت کنبم دوما چطوریه که زن سن مطلقه کصشو بده حال کنه دخترا نه؟جمع کنید بابا اصلا من دوست دارم بدم هی بزور مبگین نه؛من دوست ندارم مامانم حواسشو جمع کنه دوست دارم اصلا با اون سکس کنم به شماها چه فشاریا اصلا هی زنای مطلقه دختر دار حواسشونو جمع کنن کوفت زهرمار اقا چرا فکر کردین حق دارین برای کص دختره تصمیم بگیرید؟من نمیخام مامانم حواسشو جمع کنه مبخوام به همه بذم حتی ناپدریم شما چتونه شما چرا میسوزین کص خودمه … یا حق… بشین که رفتیم