درزهای بدون مرز
با همسرم توی یه مجتمع خرید آشنا شدم و البته دختر خوندم هم همراهش بود که از شوهر اولش داشت همونجا یک دل ن صد دل عاشق دختر خوندم شدم اسم اصلیش رو نمیگم ولی اسمی که خودم روش گذاشتم رو میگم. تامارا جونم… اون وقتا سنش کم بود ولی هیکش کاملا پونزده ساله میزد… […]
