تا آخر خط
اون شب عروسی دختر دایی ام بود . مادر بزرگ و پدر بزرگ و پدر و مادر و خواهر بزرگم دیگه خیلی خسته شده بودند و میدونو به ما جوونترا واگذار کرده بودند که بر نامه بزن و برقصو تا صبح ادامه بدیم . من مونده بودم و خاله جونم . خاله جون که میگم […]
اون شب عروسی دختر دایی ام بود . مادر بزرگ و پدر بزرگ و پدر و مادر و خواهر بزرگم دیگه خیلی خسته شده بودند و میدونو به ما جوونترا واگذار کرده بودند که بر نامه بزن و برقصو تا صبح ادامه بدیم . من مونده بودم و خاله جونم . خاله جون که میگم […]
سلام . مدتی بود که دوست داشتم یکی از خاطراتم رو براتون بذارم . من از چند سال پیش متوجه شدم که چقدر از مردهای قوی هیکل و درشت خوشم میاد . هر وقت که مرد قوی هیکلی میدیدم دوست داشتم شبها بهش فکر کنم و مجسم کنم که داره منو با قدرت میکنه .
زن برادر زنم اسمش غزاله و از من حدود 14 سالی کوچکتره هیکل تو پر و یه جفت سینه بزرگ و صورتی زیبااز زمانی که با برادر زنم ازدواج کرده تو این گمانه که اهل خونه رفتار غریبی باهاش دارن و همین طورم بود. من بخاطر بهتر شدن وضعییتش میخواستم کمکش کنم با او در
من مینا هستم میخوام داستانی رو براتون تعریف کنم که خیلی کم اتفاق میفته یا من این طور فکر میکنم. من دختری 20 ساله هستم با اندامی پر و قد بلند . داستان از جایی شروع شد که رضا دوست پسرمخونشون خالی بود و من رفتم پیشش . رضا اندام خوبی داشت و یه کیر
تو شهر كوچك ما بهترين تفريح تو روزاي گرم و طولاني تابستون سينما رفتن بود . يه سينما هم بيشتر نداشتيم . اين بود كه هر فيلمو سه چهار بار مي رفتيم . بقيه وقتمونو هم با ول گشتن تو كوچه پس كوچه ها و ديد زدن مغازه هاي خيابون اصلي شهر مي گذرونديم .
کون دادن در سینما بیشتر بخوانید »
بعد از ظهر های بهار را اصلا دوست ندارم. همش خواب آلودگی و رخوت، اونم تو شهر شمالی کشور با هوای شرجیش. پنجره های باز و پنکه سقفی هم از پس خنک کردن اتاق بر نمیان. با اینکه داشتم تو سایهای اسپنکینگ چرخ می زدم اما از زور گرما و هوای دم کرده اتاق رفتم
این ماجرا مربوط میشه به سکس من و زن عموم که در اردیبهشت ماه اتفاق افتاد.عمو و زن عموی من هر دو 40 سالشونه و به دلیل رابطه خوبی که با من دارن متوجه شده بودم که با هم اختلاف پیدا کردن و چند بار تا پای طلاق رفتن و هر بار با وساطتت قاضی
زن عموی نیازمند بیشتر بخوانید »
سارا دختر باجناق بزرگمه یعنی دختر خواهر خانومم وسه ماه پیش عروسیش بود یه هیکل توپ سکسی داره که کیر پیرمردم براش سیخ میشه درشت و چاق وقتی راه میره لنبرای کونش بالا و پایین می پرن و ادمو مست مست می کنه. یه روز به خانومم گفتم سارا از پایین کشیده به خاله هاش
حمیرا خواهر باجناق بزرگمه با چشمان آبی قدی کوتاه بدنی پر از اون کوسهای درجه یک. قبلا زیاد ندیده بودمش یکی دو بار خونه باجناقم ولی از طرز نگاش و شوخی هاش با زنم معلوم بود ازون زنای هاره. گذشت تا اینکه عروسی دختر با جناقم شد. خونه اونا با پدر خانمم توی دهاته ماهم
یه روز بعدازظهر زنم زنگ زد گفت سودی امشب دعوت کرده شام زود بیا تا اینو گفت من یاد کردن سودی افتادم و نقشه که دوباره چطوری بکنمش.یک دفعه گفتم چطوره دوتا خواهر رو باهم بکنیم .به زنم گفتم شما برید منم غروب می ام .غروب شد یه قرصی خوردم و راه افتادم کمی هم
هم زنم هم خواهر زنم بیشتر بخوانید »