کول دیسک سمیرا

یه روز رفتم خونه عموم تازه همگی رفته بودن بیرون بجز سمیرا و امید کسی خونه نبود زنگ زدم سمیرا امد درو باز کرد یه چادر سفید با گلهای آبی رنگ سرش بود گفتم مگه کسی خونه نیست گفت چرا امید هستش بقیه رفتن فروشگاه.رفتم داخل توی اتاق نشیمن سریال نگاه میکرد امید هم لباس […]

کول دیسک سمیرا بیشتر بخوانید »

هنوز در سفرم

پارسال تابستون من و همسرم با پسر خاله همسرم – محسن – و نازنين همسر محسن رفته بوديم محمود آباد- محسن يه كمي هيز تشريف داره – و من بعضي وقتها حس ميكردم داره كون زنه منو ديد ميزنه ولي بيخيالي طي ميكردم تا مسافرت خراب نشه – يه بار الهه – همسرم – به

هنوز در سفرم بیشتر بخوانید »

صبحانه

سلام من حمید هستم . داستانی رو که براتون میخوام تعریف کنم مربوط میشه به اولین سکس من. هر کسی تو زندگیش از یکی خوشش میاد که دوست داره با اون سکس داشته باشه. من هم عاشق خاله جووووووووونم شدم. من 1 خاله دارم که هر چی از خوشگلی این حوری بگم کم گفتم. خاله

صبحانه بیشتر بخوانید »

داستان واقعی من و مریم

اسم من سیاوش . میخوام موضوع سکس خودم رو با مریم دوست مامانم براتون تعریف کنم .یکسال پیش بود تو مغازه نشسته بودم دیدم مریم زنگ زد که بیا خونمون کامپیوتر مارو درست کن من هم که خیلی وقت بود دنبال یه نقشه خوب بودم واسه کردنش فرصت رو غنیمت شمردم ولی میدونستم اگه الان

داستان واقعی من و مریم بیشتر بخوانید »

(۲) حضرت مولوی و دختر کره ای

سلام به همه دوستان حشریممنون از اظهار نظرهای خوبتون در مورد قسمت قبلی خاطره من.در مورد این دختره (لوسی) من یه خاطره دیگه هم میخوام تعریف کنم که امیدوارم خوشتون بیاد.همونطور که گفتم من این دختره رو هفته ای چند بار تو ترن میبینم. اینجا یه دوستی دارم که مجرده و دست بر قضا خیلی

(۲) حضرت مولوی و دختر کره ای بیشتر بخوانید »

سكس من با دوتا خواهر

رویا و مژگان دو تا خواهر هستن که حدود 10 سال پیش با ما همسایه بودن رویا یک سال از من بزرگتره مژگان دو سال کوچیکتر اون موقع که من با این دو خواهر خوشگل و مامانی آشنا شدم رویا 21 سالش بود و شوهر داشت که من همیشه از اینکه اون شوهر داشت ناراحت

سكس من با دوتا خواهر بیشتر بخوانید »

از مرگ تا زندگی

ببین بهرام مگه تو همش نمی خواستی که منو در اختیار داشته باشی . مگه نمی خواستی خواهرت بیاد تو بغلت بخوابه ؟/؟پس چی شد . چی شد اون همه عشق و علاقه و هوست . مگه این تو نبودی که هر خواستگاری که واسم میومد با مانع زنیات ردش می کردی ؟/؟پس چی شد

از مرگ تا زندگی بیشتر بخوانید »

سفر پر برکت

وقتی داشتم داستانهای سکسی رو می خوندم فکر نمی کردم که یه روز منم علاقمند بشم به این که یه ناخنکی به فک و فامیلام اونم از اون محرمهاش و اونم از اون محرمهای یک یکش بزنم . من اسمم بهداده و 18 سالمه و یه آبجی دارم به اسم بهاره که یه ساله ازدواج

سفر پر برکت بیشتر بخوانید »

سوزن و جوالدوز

هر چی از خدا می خواستم به من داده بود . یه شغل پر در آمد . خونه ماشین یه زن خوشگل و با ایمان و با حجاب و چادری و یک دختر ناز و خوشگل و یک پسر جذاب . این داستان مال زمانیه که من سی و دو سالم بود و همسرم بیست

سوزن و جوالدوز بیشتر بخوانید »

دود غیرت

تو خونه هر چی که داشته بودیم فروخته بودم تا خرج این مواد لعنتی کنم . مواد مگه چی بود ؟/؟یه تریاک خشک و خالی ولی از بس می کشیدم و افراط می کردم شده بودم عین سیاه سوخته ها و یه روز نمی تونستم بدون تریاک باشم . من اسمم امیره و وقتی پدرم

دود غیرت بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا