امير با مريم خانم

توی فامیلمون یک مریم خانم هست که صورت جذابی داره یکروز اومده بودن خونمون داشت توی اتاق خواب خونمون به بچه اش شیر میداد وقتی شیر دادنش تموم شد هنوز سینه اش رو توی سوتین نکرده بود و بیرون بود که من داشتم از جلوی اتاق رد میشدم اوه ه ه چشمم به سینه های […]

امير با مريم خانم بیشتر بخوانید »

فريب عـشـق

ديشب يكي از بهترين شبهاي سكسي من بود مامانم و بابام نبودن منم توی خونه تنها بودم دو تا خواهر بزرگتر از خودم دارم كه ازدواج كردن امیر جونم هم حدود 10 شب با شام و يک بطر شامپاين اومد من تا حالا شامپاين نخورده بودم اصلا مشروب دوست ندارم ولي امیرم گفت امشب بايد

فريب عـشـق بیشتر بخوانید »

سعید و سارا

وقتی با زنگ موبایل از خواب بیدار میشی اونم صبح روز جمعه ، دلت می خواد زمین و زمان و فحش بدی. موبایلم سه بار زنگ خورد اما هر بار سایلنت می کردم و دوباره می خوابیدم، دفعه چهارم نگاه کردم دیدم ساراست، گوشی رو که برداشتم اینقدر خواب آلود حرف زدم که گفت برو

سعید و سارا بیشتر بخوانید »

من و نگار و پریا

سلام به همگی. من آرمان هستم و میخوام اولین داستان واقعی سکسمو براتون تعریف کنم.من تو یکی از شهرستان های خراسان رضوی زندگی میکنم. الان که این داستان رو دارم براتون مینویسم(25 دی 90) 17 سالمه. ما از همون اول مستأجر بودیم و تقریبا هر دوسال یکبار اسباب کشی میکردیم تا اینکه همین 1سال پیش

من و نگار و پریا بیشتر بخوانید »

سکس خاص با زن پسر عمه ام

سلام اسمم علیرضا ست و داستانی که براتون مینویسم ماله ساله هشتاد وسه ست.یک سالی میشد که میرفتم دانشگاه و به خاطر این که مشهد درس میخوندم وقتی میومدم تهران یه ده روزی میموندم.یه عمه دارم که خیلی با خودش و خوانوادش راحت بودم و زیاد میرفتم پیششون.از اونجایی که عمه ام دبیر بود و

سکس خاص با زن پسر عمه ام بیشتر بخوانید »

بهسای سکسی من

رو تخت دراز کشیدم .پاهام انداختم رو هم .نرمی ساعد چپم زیر سرم گذاشتم ، خیره شدم به سقف .به ستاره ها نگاه می کنم .چند ماه پیش که رفتیم کویر کلی از کهکشان عکس گرفتیم .چند وقتی هست که یه چاپ بزرگ زدیم از آسمون پر ستاره کویر و سراسر سقف اتاق رو باهاش

بهسای سکسی من بیشتر بخوانید »

برادر مست و خواهر خوب

سلام . من مرجان هستم و 23 ساله از تهران . امروز میخوام خاطره روزی رو که برادرم مست کرده بود رو براتون تعریف کنم . برادرم 30 سالشه و ازدواج نکرده با هیکلی درشت و زیبا .تابستان سال 86 بود که پدر و مادرم بخاطر عروسی یکی از اقوام رفتند مسافرت . منو برادرم

برادر مست و خواهر خوب بیشتر بخوانید »

هما خانوم همسايه مشتی

اسم من محمده 30سالمه خونه ما 2طبقه است و طبقه پایین همیشه دست مستاجره که حیاط خونه هم دراختیارشه 4سال پیش یه زن شوهرمستاجرمابودن که اصالتاشمالی بودن شغل مرده یه طوری بود که هر2ماه 10روز میرفت ماموریت خانومش هم هما خانم بود یه زن خوشگل توپرکه اونموقع 38سالشبود و هر وقت میومدتو حیات لباس روطناب

هما خانوم همسايه مشتی بیشتر بخوانید »

چهارشنبه سوری

مثل همهء صبح جمعه هاي ديگه وقتي تصميم مي گيري تا لنگ ظهر بخوابي بايد يه چيزي پيش بياد تا حالتو بگيره.اول سر صبح ( ساعت 9) مامان نذاشت به دختر هفتمين پادشاه برسيم :“پاشو بيا برو خونهء خالت بيچاره كمك لازم داره !” … معلوم نيست كه اون بيچارست يا من؟ خاله فرش خريده

چهارشنبه سوری بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا