کردن خواهرزنم المیرا

سلام من آرش هستم و 28 سالمه این داستان حدود 3ماه پیش اتفاق افتاد که در اون زمان ما حدود 4ماهی بود که ازدواج کرده بودیم و همسرم از اینکه از خانوادش جدا شده کمی ناراحت بود و به همین دلیل خواهرش هر چند روز یه بار یه سری به ما میزد. خواهر زن من […]

کردن خواهرزنم المیرا Read More »

دکتر بهنام

3سال پيش حميد يکي از دوستامو برا عمل جراحي مغز بستري کرديم حميد 15 روز بستري بود از قبل از عمل تا ريکاوري و بعد از عمل تو اين 15 روز من دائم بالا سرش بودم و دکتر حميد يه مرد 36 ساله جا افتاده خوشتيپ و سر زبون دار بنام دکتر بهنام بود که

دکتر بهنام Read More »

ستاره و سیامک

این داستان قدیمیه اونشب طرفهای ساعت 8 بود که سيامک برام اس ام اس داد ونوشته بود از فردا تا دو روز خونشون خاليه و ازم خواسته بود برنامه ها روجور کنم که فردا صبح اونجا باشم.اتفاقا فردا قرار بود مامانم از صبح برهخونه خالم چون دو روز ديگه يک مهمونی داشتن و مامانم قرار

ستاره و سیامک Read More »

حرف دل

دو تا پاهامو به دو طرف باز کرده بود . زبو نشو می کشید روی کوسم و انگشتشو می کرد توی سوراخ کونم . این قدر خوند و خوند و خوند توی گوشم که بالاخره با ترس و لرز خودمو گذاشتم در اختیارش که کونمو بگاد . فقط کونمو . آخه من هنوز یه دخترم

حرف دل Read More »

جنگل عشق و انتقام

داشتم دیوونه می شدم . اصلا فکرشو نمی کردم بهم خیانت کنه . خیلی دوستش داشتم . می خواستیم با هم عروسی کنیم . من اسمم بابکه . بچه ناف تهرونم . خونه مون طرفای ناصر خسروست . شغلمم فروش وسایل صوتی تصویری تو یکی از مغازه های توپخونه نزدیک لاله زاره . خیلی شوخ

جنگل عشق و انتقام Read More »

عسل تلخ

عسل یه دختر شیرین و خوشگل و خوش زبون بود . اون و پدر دوست داشتنی و مامانش با هم زندگی خوبی داشتن . عسل 18 ساله ما مث هر دختر نو جوون دیگه ای عاشق عشق و هوس بود . از بخت بد روزگار دو ست پسرش بهش خیانت می کنه و با دو

عسل تلخ Read More »

نگاه شیطانی

من وآرمین با عشق از دواج کردیم . دوسال بود که همدیگه رو دوست داشتیم . دیگه از دست هوس و شهوت خسته شده بودیم . دوست داشتم زود تر با هاش ازدواج کنم و دیگه این قدر با کوسم ور نرم . از بس با وسایل و اشیا کیر نما ور رفته بودم خسته

نگاه شیطانی Read More »

تفاهم

بابک و پویا از بچگی با هم دوست بودند و چند سالی رو با هم همکلاس بودن . هیچکدومشون موفق نشدن برن دانشگاه و افتادن تو کار و کاسبی آزاد تا این که یه دختر خیلی خوشگل و خونواده دار و سرمایه دار که تنها بچه خونواده اش هم بود عاشق پویا میشه و پویا

تفاهم Read More »

نه ! این خیانت نیست

من و ریحانه هشت سال بود که همدیگه رو دوست داشتیم و بعدش با هم ازدواج کردیم . هر دو مون هم سن بودیم و بیست و سه سالمون بود که زندگی مشترکمونو شروع کردیم . عشق ما زبانزد خاص و عام شده بود و من از این عشق خاطره ها داشتم که همه اونا

نه ! این خیانت نیست Read More »

شب جمعه

هنوز یه ماه نمی شد که ازدواج کرده بودم که سیاوش مسخره بازی رو شروع کرد و هفته یه روز هم که بود چه عرض یه شب در هفته رو اونم شب جمعه ها رو که من خیلی دوست داشتم و می خواستم تو بغلش باشم به دوستاش اختصاص داد . نمی دونم چه مرگش

شب جمعه Read More »

Scroll to Top