مزاحم یا مراحم ؟

دلم برای بابا فیروزم می سوخت مامان آنیتا حالشو گرفته بود . ازش توقعات بیجا داشت . لباس و کفش و کیف و کلاه و ماشین و خونه .. وطوری شده بود که بابا فیروز مجبور به کلاه برداری و مال مردم خوری شده بود . حالا کاری ندارم به این که چطور خورد و […]

مزاحم یا مراحم ؟ بیشتر بخوانید »

مامان و رامتین

من اسمم رامتینه و اهل تهران هستم.اول از همه بگم که من گی هستم اما خوب سکس با زنها رو هم دوست دارم. داستان از اینجا شروع می شه که من و مامان و خواهرم تو خونه تنها هستیم چون مامان طلاق گرفته و ما با اون زندگی می کنیم.مامان 39 سالشه و من 20.

مامان و رامتین بیشتر بخوانید »

عشقی که یک شبه به اخر رسید

سلام از خودم بگم اسم رضاست قدم 183 سفید و خوشگل اینو از افرادی که دور و برم بودن می گفتندپاییز بود . هوا سرد و نزدیکای غروب داشتم راه میرفتم به کجا نمیدونم فقط دوست داشتم راه بروم چونکه کسی رو که دوست داشتم با من قهر بود اسمش کامران بود من وسط شهر

عشقی که یک شبه به اخر رسید بیشتر بخوانید »

آس دانشگاه رو من کردم

این داستان مربوط میشه به سال چهارم دانشگاه من تو ساری. اون زمان (هفت سال پیش) من 22 سالم بود. خیلی انرژی داشتم و مثل الان بگا رفته نبودم و خیلی هم تو کف بودم. دانشگاه ما یه دانشگاه نسبتاً کوچیک بود که تقریباً همه همدیگه رو میشناختن و اون زمونا خیلی میشنیدیم که مثلا

آس دانشگاه رو من کردم بیشتر بخوانید »

در کام ماده شیرها

شونزده سالم بود و هنوز هیچ سکسی هم نداشتم. خیلی تو کف بودم. دو سه تا دوست دختر داشتم اما هیچ کدومشون راضی نمی شدن که با هم سکس کنیم. دیگه داشتم دیوونه می شدم. اینقدر هم جلق زده بودم که پوست دستم کنده شده بود. در به در دنبال یکی می گشتم که بتونم

در کام ماده شیرها بیشتر بخوانید »

سکس با زن اکبر

زمستون سال هفتاد بود.توي ميني بوس داشتيم ميومديم سنندج. بعد از دو روز علافي مريوان رو به قصد سنندج ترک ميکردم. ماموريت اداري بود و ناچاري. ما هم بايد تن درميداديم. اما با هر بد بختي بود تموم شد و ديگه برميگشتم خونه. هيچ جا خونه خود آدم نميشه. اما وقتي به خونه سرد و

سکس با زن اکبر بیشتر بخوانید »

ماجرای جنده شدنم

بعد از زلزله رودبار و بعد از اينكه تموم كس و كارمو توي زلزله از دست دادم منو به تهران آوردن و تو يك بهزيستي پيش بقيه بچه ها ازم نگهداري ميكردن.تا اينكه حاج محمود كه يك مرد ۵۰ ساله وراميني بود منو به سرپرستي قبول كرد و بعد از خوندن يك خطبه دختر خونده

ماجرای جنده شدنم بیشتر بخوانید »

تب لحظه ديدار

کتابی دستم گرفته بودم و مي خواستم شروع کنم به خوندن که زنگ در به صدا در اومد. رفتم در رو باز کردم. _”سلام عشق من”.صداش به نحوی آشنا بود. وقتی از تو سياهی در اومد قلبم نزديک بود که از کار واسته. خداي من باورم نميشد که باره ديگه علی به زندگي من برگشته

تب لحظه ديدار بیشتر بخوانید »

سكس مرضيه خانم با پسرش

من در سن 18 سالگی ازدواج کردم و در سن 20 سالگی صاحب یک پسر شدم….. متاسفانه همسرم 6 ماه پس از این ماجرا در یک حادثه رانندگی درگذشت و من و تنها پسرمون رو تنها گذاشت. پس از اون تصمیم گرفتم دیگر ازدواج نکنم و به پسرم و زندگیم برسم. البته همسرم چون در

سكس مرضيه خانم با پسرش بیشتر بخوانید »

من و شیوای نازم

من کورشم و الان22 سال دارم امیدوارم که این خاطره ی شیرین من یه حالی به همتون بده فقط خواهشا نظر یادتون نره تا ببینم کارم چطوره.این داستان برمیگرده به دو سال پیش زمانی که سال دوم دانشگاهم بود من یه پسر 75 کیلویی با قدی متوسط و نسبتا خوش تیپ هستم و معمولا خیلی

من و شیوای نازم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا