تب لحظه ديدار

کتابی دستم گرفته بودم و مي خواستم شروع کنم به خوندن که زنگ در به صدا در اومد. رفتم در رو باز کردم. _”سلام عشق من”.صداش به نحوی آشنا بود. وقتی از تو سياهی در اومد قلبم نزديک بود که از کار واسته. خداي من باورم نميشد که باره ديگه علی به زندگي من برگشته […]

تب لحظه ديدار بیشتر بخوانید »

سكس مرضيه خانم با پسرش

من در سن 18 سالگی ازدواج کردم و در سن 20 سالگی صاحب یک پسر شدم….. متاسفانه همسرم 6 ماه پس از این ماجرا در یک حادثه رانندگی درگذشت و من و تنها پسرمون رو تنها گذاشت. پس از اون تصمیم گرفتم دیگر ازدواج نکنم و به پسرم و زندگیم برسم. البته همسرم چون در

سكس مرضيه خانم با پسرش بیشتر بخوانید »

من و شیوای نازم

من کورشم و الان22 سال دارم امیدوارم که این خاطره ی شیرین من یه حالی به همتون بده فقط خواهشا نظر یادتون نره تا ببینم کارم چطوره.این داستان برمیگرده به دو سال پیش زمانی که سال دوم دانشگاهم بود من یه پسر 75 کیلویی با قدی متوسط و نسبتا خوش تیپ هستم و معمولا خیلی

من و شیوای نازم بیشتر بخوانید »

من و دوتا زن خوشگل خونه دار

سلام.اسم من سیاوش هستش و 25 سال سن دارم قبل از این که خاطرم رو به خواهم بگم بهتره بگم که این خاطره هست نه داستان و کاملاً واقعی هستش. من کارمندم. محل کارم هم میدان ونک و خودم هم شهرک غرب میشینم.حدود یک ماه پیش بود که یه روز دیدم واقعاً خستم و حوصله

من و دوتا زن خوشگل خونه دار بیشتر بخوانید »

تسلیم

اول از همه بگم که من اسمم معینه . 20سالمه خوش تیپ بلند قد چهار شونه وقوی هیکل و بایه وزنی بین هشتاد ونودهستم . دررشته حقوق دانشگاه تهران درس می خونم وغصه ام شده که فردا پس فردایعنی چند سال دیگه که فارغ التحصیل شدم واز هفت خان رستم هم بگذرم چطور می تونم

تسلیم بیشتر بخوانید »

گرمای تن تو

من و محمد یکی دو سال می شد که با هم دوست بودیم.محمد پسر جذاب و اهل شیطنت و بسیارهات.اولین و تنها شریک جنسی من بود. اولین باری منو با خودش برد خوونه خواهرش به بهوونه جمع کردن وسایلش و خلاصه چیزی که نباید میشد،شد.حتی تصور این چیزا واسه من وحشتناک بود.و اولین بار که

گرمای تن تو بیشتر بخوانید »

خجالتی

آدم خوب نیست زیاد خجالتی باشه ولی من بودم . اسمم رامینه و20 سالمه . تازگیها واسم زن گرفتند تا یه خورده ردیف شم . پدرم وضعش خوبه و یه سوپر مارکت خیلی بزرگ تو یکی از مناطق پررفت و آمد شهرمون تهرون که قربونش برم همه جاش پر رفت و آمده داره . وقتی

خجالتی بیشتر بخوانید »

سکس بامعرفت

سلام به همه شمامجيد هستم 22ساله از طرقبه(يكي از شهرستان ها مشهد) حدود يكماه هست گاهي وقتي به اين سايت ميام تا فقط داستان بخونم.من ميخوام خاطره سكس‌ام با تنها دوست دخترم را براتون تعريف كنم. يه موقع اشتباه نكنيد من سكس زياد داشتم ولي بيشتر با جنده هاي بود كه از مشهد ميومدن طرقبه.

سکس بامعرفت بیشتر بخوانید »

دایی و مامانم

داستانی كه ميخوام براتون تعريف كنم خیلی کوتاه هستش اما ارزش گفتن رو داره ماجرا برميگرده به 2 سال پيش موقعی كه من 18 ساله بودم……. اسم مامان من مريمه و الان 42 سالشه و اون موقع 40 ساله بود. من تنها بچه خانواده بودم و به همين خاطر مامانم باهام راحت بود. مثلا با

دایی و مامانم بیشتر بخوانید »

شروع وحشتناک دوستی ما

سلام اسم من مهرداد.18 سالمه.داستانی که براتون نوشتم مربوط میشه به ماه پیش که از یه شروع وحشتناک اغاز میشه،به یه پایان خوش…!…………………………………………………………………. صبح بود باصدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم.بعد خوردن صبحانه راهی مدرسه.شنبه بود ماهم مثل همیشه حوصله مدرسه نداشتیم.سر ایستگاه تاکسی های ازادگان بودم[خونه ما کرج] که بعد10دقیقه تاکسی اومد.خالی بود

شروع وحشتناک دوستی ما بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا