موتوری

آرزو يه دختر 18 ساله است با قد 160 تپل سبزه كه مادرش به رحمت خدا رفته و پدري عياش داره وزياد خونه ما مياد يادم تازه موتور هيوسانگ خريده بودم آخه من عاشق موتور سواريم چندباري ترك موتورم سوارش كرده بودم وهربار كه ترمز جلورو ميگرفتم پستونهاي گندش به پشتم كه ميچسبيد واقعا حالي […]

موتوری Read More »

سکس با خان داداش

پدر ومادرم رفته بودند سفر….فقط من و داداشم توي خونه بوديم چقدر خوابم ميومد…آرش برادرمه…21سالشه و 3 سال از خودم بزرگتره… وقتي ديد خوابم مياد گفت:خب برو بخواب…شب بخير گفتم و رفتم…لباس خواب نازكم و پوشيدم و براي اينكه راحت تر بخوابم شلوارم و بيرون آوردم و با شورت و البته لباس خوابم خوابيدم و

سکس با خان داداش Read More »

هم از عقب هم از جلو

سلامچند مدتی هست تو سایت بالا پایین میرم ولی خوب سایتی ردیف کردین خداییش هم جور آدمی پیدا میشه منم تصمیم گرفتم داستانم رو بنویسم من یه پسر 21 ساله البته این بار خوشکل نیستم اصلا هم دنبال این برنامه ها نبودم و به طبع سکسم دنبال من نبود چون دانشجو مکانیکم و اصلا یه

هم از عقب هم از جلو Read More »

زندگی در آغوش شانس کامل

سلام اسم من بابکه و این اولین خاطره اییه که می نویسم. من 26 سالمه قد 184 وزن 85 از نظر تیپ معمولیم. من دانشجو تربیت بدنی تهرانم البته دانشگاه آزاد. به خطر وضع مالی افتضاحم مجبورم کار کنم یه روز منشی ام یه روز بازاریاب یه روزکارگر ساختمون یه روز مربی باشگاه خلاصه همش

زندگی در آغوش شانس کامل Read More »

حسودی به فوتبال

سلاممن حدودا 3 ساله که ازدواج کردم . همسرم تو یه شرکت بزرگ کار میکنه یه خونه مستقل داریم ولی همسرم شدیدا مخالف بچه دار شدنه منم خیلی حسودم که اگه یه روز به من توجه نکنهولی همسرم وقتی فوتبال داره کلا منو فراموش میکنه1 ماه پیش که یه بازیه مهم داشت و امیر از

حسودی به فوتبال Read More »

سکس سروش با زن عمو

این زن عمویی كه من دارم حرفش رو براتون می زنم اصفهانیه و زن قد بلند و خوش هیكلیه و صورت گندم گونی داره. البته بگم طرفهای 180 هم قد داره و نسبت به قدش هم وزن مناسبی داره و اصلا هم شكم نداره…البته عموم هم قد بلنده و من خودم 190 قد دارم. من

سکس سروش با زن عمو Read More »

سکس تو شمال

به قول پیره مردها یاد اون قدیما به خیر . من ۱۷ سالم بود و تا اون مو قع با کسی سکس نداشتم و از شوبولی (کیرم) فقط برای شاشیدن استفاده‬ کرده بودم . البته راهای استفاده از شوبولی رو بلد بودم اما موقعیت مناسبی پیش نیومده بود .یادمه که اون سال بعد از امتحانات

سکس تو شمال Read More »

پرستاری به نام سیما

بابام تو شركتشون دستش رفته بود زیر پرس و بردنش بیمارستان و یه هفته بیمارستان بود چند تا عمل روی‬ ‫انگشتش انجام شد منم هر شب میرفتم بیمارستان پیشش شب دوم بود كه بابام خیلی درد داشت رفتم به پرستار‬ ‫بخش گفتم اومد یه مسكن بهش تزریق كرد و رفت بابام بعد نیم ساعت خوابش

پرستاری به نام سیما Read More »

لز من و دختر عمم سیما

سلاممن 17 سالمه يه سره ميرم سره اصل داستان. من و سيما دختر عمه ي همديگه ميشيم جفتمون دوم دبيرستانيم و با هم خيلي صميمي هستيم. ماجراي من و سيما ماله دو هفته ي پيش عروسيه خواهرشه. همه ي خونواده رفته بودن خونه ي عروس براي چيدن جهازيه ي عروس. من و سيما هم که

لز من و دختر عمم سیما Read More »

مهمانی

با سلام به دوستان داستانی که میخواهم تعریف کنم بر میگرده به سال84 که من 21 سالم بود.سال اخر دانشگاه بودم که یک روز مادرم گفت اخر هفته میخواد خواستگار بیاد این پسره هم پولداره هم نجیبه هم خوش تیپ اگه میخوای ازدواج کنی مورد خوبیه حالا من گفتم بقیه اش با خودته.پنجشنبه غروب که

مهمانی Read More »

Scroll to Top