انتقام از شوهر به سبک زینب خانم

سلام به همه دوستان عزیز من اسمم ارمینه بیست و دو سالمه قیافه و هیکله معمولی دارم نه خیلی خوشگلم نه خیلی زشت اهل شهرستانم حالا کدوم شهرستان دیگه بماند خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم از خیلی وقت پیش شروع شد درست از زمانی که من معنی کس و کون و سکس و […]

انتقام از شوهر به سبک زینب خانم بیشتر بخوانید »

خاله پری

من سیاوش هستمو 25 سالمه و خاله پری الان 45 سالشه.داستان بر میگرده به 3 ساله پیش.از بچگی با پسرخالم همیشه باهم بودیم واسه همین از همون موقع تو نخ خالم بودم.یادمه اون موقع ها با دیدن خالم همیشه دودولم سیخ بودوزیاد دلیلشو درک نمیکردم.یکم که بزرگتر شدم با تصور کردن خالم جلق میزدمو عیداو

خاله پری بیشتر بخوانید »

سکس با زن پسر دائی

من یه پسر 20 ساله هستم که یه پسر دایی دارم که یه زنی داره ماه که سنش25 ساله و یه دختر 1.5 ساله داره. از اولی که این دوتا با هم ازدواج کردن من تو کف نرگس بودم (زن پسر داییم)احساس میکردم که نرگس هم یه نظرهایی رو من داره.تا اینکهیه روز ساعت 9.5

سکس با زن پسر دائی بیشتر بخوانید »

عاقبت سکس با مامان جون

همیشه به مامانم به چشم یه جنده نگاه میکردم هروقت از بغلش رد میشدم با کف دست میزدم در کونش و همیشه اونم با یه لبخند باحال بهم چپ چپ نگاه میکرد منم که همیشه کیرم شق میشد برای این که ضایع نباشه همیشه شورت با شلوارک میپوشیدمیه روز خیلی باهاش شوخی کردم صورتشو لیس

عاقبت سکس با مامان جون بیشتر بخوانید »

هستی

روز 8 فروردين كه رفتيم شمال جناب پدر خانواده تصميم گرفت بريم جتمع مسكونی صدف و يه سوئيت بگيريم بگذريم كه با چه بدبختی سوئيت گرفتيم.اما خيلی جای قشنگی بود من هم چون تنها فرزند خانواده هستم در حال حاضر عصرها تنهايی می رفتم كنار دريا يه كم شاعر می شدم و خلاصه يه هوا

هستی بیشتر بخوانید »

دخترعمه مرضیه

تازه از دبيرستان رسيده بودم خونه . بقول معروف روده بزرگم داشت دهن روده كوچكه رو سرويس مي كرد . اول يه سرك كشيدم تو آشپزخونه و نگاهي به قابلمه غذام كردم . مامانم واسه من جدا گونه غذا مي پخت . بچه آخر بوديم و نازم خريدار داشت ديگه . البته علت اصليش بد

دخترعمه مرضیه بیشتر بخوانید »

دختری که کیر داشت

هوا تقریبا تاریک شده بود و همسایه ها چراغ ها شونو روشن کرده بودن . من هم تو اتاق بالا مشغول درس خوندن بودم (البته خیر سرم).سرم از کتاب داشت سوت می کشید اخه همش حواسم پیش کس هایی بود که تو خیابون دیده بودم.پیش خودم گفتم برم کنار پنجره یه سیگاری دود کنم .

دختری که کیر داشت بیشتر بخوانید »

دختر فراری

تو یه خانواده پر جمعیت به دنیا اومدم من بودم و 3 تاخواهر و 1 برادر ! یه خونه داشتیم که فقط می تونست جای خواب ما رو تامین کنه و همین هم از دایی پدرم بهش ارث رسیده بود و اگر اون فرزند داشت این خونه رو هم نداشتیم ! من بچه چهارم بودم

دختر فراری بیشتر بخوانید »

همسر یکی از دوستان

من كامران هستم این ماجرا مربوط میشه به پنج سال پیش كه من تنها توی یك آپارتمان زندگی میكردم و در همسایگی من یك زن و شوهر جوون زندگی میكردند و من با شوهره كه اسمش مجید بود رفیق بودم. آنها زوج خوبی بودند و دو تا بچه هم داشتند من هم گاهی به آپارتمان

همسر یکی از دوستان بیشتر بخوانید »

دیشب

سلام دیشب از آشپزخونه اومدم بيرون و مثل هميشه دراز کشيدم جلوی تلويزيون.اصلا حاله خوابيدن نداشتم.حوصلم خيلی سر رفته بود.شروع کردم با کانالهای تلويزيون بازی کردن.فکر فردا مدرسه هم ديگه داشت حسابی حالمو بهم ميزد همين جور که داشتم تلويزيون نگاه ميکردم يهو ديدم آخ جون يه برنامه ای که خيلی دوسش دارم شروع شده.منم

دیشب بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا