من و خانم استاد

سلام من دانشجوی سال آخر، لیسانس در رشته کامپیوتر هستم. فامیل من فرهمند هست. دانشجوی رتبه اولی نبودم ولی معدل تمامی ترمام از 17 پایینتر نمی شد. من عادت به خوندن زیاد نداشتم. فقط رو استعداد و هوشم بود که نمراتم خوب می شد. به دروس ریاضی، برنامه نویسی و زبان انگلیسی علاقه زیادی داشتم […]

من و خانم استاد بیشتر بخوانید »

سکس با خواهر زنم شیما

یهخواهر زن دارم ترکه ای از اون اندامایی که تا میبینم دیونه میشم. 17 سالشه و پیش دانشگاهی میخونه بخاطر شلوغی خونشون برای درس خوندن میومد خونه ما.چند روز قبل از اینکه این ماجرا برام اتفاق بیافته تو خونشون بودم البته برادر خانومم حسین آنجا بود. حسین که پشت کامپیوتر بود بازی میکرد شیما هم

سکس با خواهر زنم شیما بیشتر بخوانید »

دختردایی حشری

یه روز از سر کار که اومدم خونه فقط پدرم خونه بود گفت دارم میرم سر کار اگه خونه ای سیما میاد اینجا جای که نمیخواهی بری؟ گفتم خستمه میخوام بخوابم سیما میشد دختر دایی ام. من و سیما بعضی وقتها یه حال کوچیکی میکردیم چند بار برام جلق زده بود چند بار لا پایی

دختردایی حشری بیشتر بخوانید »

اولین تجربه من

سلام، اتفاقی که براتون تعریف میکنم شاید برای خیلی ها چیز مهمی نباشه … اول باید بگم که من یک دختر درسخون هستم و هیچ وقت به فکر دوست پسر نبودم ، با پسرهای زیادی برخورد داشتم اما همیشه رابطو در حد درس و یا کار بود تا اینکه تابستان گذشته وقتی از سر بی

اولین تجربه من بیشتر بخوانید »

ختم مادربزرگ و کردن خاله

توی خاطره قبلی، جریان کون دختر خالم رو تعریف کردم که در مراسم ختم مادر بزرگم موفق شدم افتتاحش کنم و حالا شب بعد از اون اتفاق، که این‌بار با مادرش یعنی خاله جونم حال کردم. اول یه مختصر از خودم و خانواده خاله بگم: خاله فاطمه که من بهش میگم خاله فاطی الان 51

ختم مادربزرگ و کردن خاله بیشتر بخوانید »

پارسا و زن دايي جون

سلام من پارسا 20 سلمه من يه زن دايي دارم حدود 36 ساله خيلي ماهه خيلي هم خوشگله الان هم كه بيني شو عمل كرده وايييييييييييييييييي نميدونين چي شده . من هميشه وقتي اونو ميديدم دوست داشتم باهاش شوخي كنم يا از هر فرستي براي ديد زدنش استفاده ميكردم .يامه يك بار كه بچه بودم

پارسا و زن دايي جون بیشتر بخوانید »

دوراهی

با صدای گوشیم از خواب پریدم یه نگاه بهش انداختم،مشتری امروزم بود اما چرا این وقت صبح ،ساعت 7 زنگ زده بود که من پشت در دفترم ،حرصم در اومده بود (از اونجایی که مدیر همیشه ساعت 11 میومد کلید دفتر دست من بود ).بلند شدم سریع لباس پوشیدمو یه ارایش مختصر ،سوئیچو برداشتم و

دوراهی بیشتر بخوانید »

مُتل

اتاق با نور ضعیفی که تونسته بود از پرده های ضخیم کرم رنگ عبور کنه حالتی خفه و دلگیر پیدا کرده بود و بوی بدن های خفته حالتی رخوت انگیز به هوا داده بود.در اولین نگاه میشد بفهمی این اتاقِ یک مُتل(مسافرخانه بین راهی)ارزون قیمتِ، یه تلویزیون 14 اینچ ،دو تا آباژور، سرویس بهداشتی ،

مُتل بیشتر بخوانید »

… خواهر خوب اما

خسته و مونده داشتم از دانشگاه ميومدم خونه.تو يه فكرايي بودم كه بماند….رسيدم تو خيابونمون كه يه سوزوكي توجهمو به خودش جلب كرد دو تا پسر جوون داخلش بود كه اصلا به تيپشون نميومد بچه اينورا باشن آخه محله ما يه محله خيلي معمولي بود كه اكثرا يا كارگر بودن يا كارمند با خودم گفتم

… خواهر خوب اما بیشتر بخوانید »

سميرا

درمقدمه بگم كه من مرتضي الان پسري 21 ساله ودانشجوي رشته عمران دانشگاه آزاداصفهان هستم.ماچندسالي هست كه ساكن اصفهان شديم ولي اصليت مابرميگرده به روستايي درنزديكي شهرنياسر-كاشان.روستايي كه درحدود15 خانوارداره دركناررشته كوههاي كركس.چون پدرومادرم هميشه سرگرم كارشون هستن وحتي يك روز آزاد ندارن،من هميشه تعطيلات تابستان روبه روستايمان مي رفتم وسه ماهه تمام پيش مادربزرگ

سميرا بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا