خجالت
وقت شام بود كه بلند شدم و سرايدار رو صدا كردم و بهش پول دادم و گفتم دو بطري آبجو با يه خورده كالباس و گوجه فرنگي بگير.پرسيد : نون هم بگيرم؟گفتم نون هم بگيرچه نوني بگيرم؟هر نوني كه شد. از اطاق رفت بيرون و من لباسم را دراوردم و با شلوارك رفتم روي تخت […]
