تلافی

من و خانوادم باهم تو يک آپارتمان چند طبقه زندگي ميکرديم.چند وقتي بود که يک زن و شوهر جوون تازه به واحد کناري ما نقل مکان کرده بود.اما من از همون اول زياد ازشون خوشم نيومده بود.اسم خانومه سمانه بود و اسم شوهرش محمود.محمود خيلي بدبين بود و نميذاشت کسي به زنش چپ نگاه کنه.اين […]

تلافی بیشتر بخوانید »

سکس پارتنر خوب

چهارده ساله بودم که اومدن خواستگاریم . اون وقتها (سال 70 ) داشتن دوست پسر در حد رد وبدل کردن دست نوشتههای مچاله شده بود . منم خوشگلم واسه همین از این جور کاغذها زیاد داشتم. یکیشو که مادرم دیده بود در حد زنای محصنه برام حکم برید و میخواست اعدامم کنه . سالهای بعد

سکس پارتنر خوب بیشتر بخوانید »

بهترین سکس مریم

سلام من مریم هستم. الان 22 سالمه. یکی دو بار اومدم تو این سایت تا یکی از خاطراتم رو بنویسم ولی یا وقت نشد یا منصرف شدم ولی این بار تصمیم دارم که خاطرم رو تموم کنم.من یه نویسنده نیستم، تا حالا نه خاطره ی سکسی نوشتم، نه خاطره ی دیگه، انشامم از بچگی خیلی

بهترین سکس مریم بیشتر بخوانید »

سکس عاشقانه با حسابدارم

سلام من اميد هستم جرياني رو که ميخوام واستون تعريف کنم داستان نيست يه ماجراي واقعي است که براي خودم اتفاق افتاده که هيچوقت فراموش نميکنم. (فقط اسامي و عنوانها به جهت حفظ آبرو عوض شده) من متاهل هستم خيلي هم هات هستم ولي خانومم سرده و نياز جنسيمو خيلي کم ميتونه تامين کنه. قبل

سکس عاشقانه با حسابدارم بیشتر بخوانید »

شهوتناک ترین روز زندگیم

موضوع برمیگرده به 3_2 سال پیش که اون موقع من 21 سالم بود و بعد از مدتها که زندگی روی خوشی به ما نشون نداده بود زدو من رشته حقوق دانشگاه آزاد قبول شدم و نمیدونین که چه قدر این دانشگاه رفتن واسه من خوش یمن بود از طرفی من مایه ننگ آموزش و پرورش

شهوتناک ترین روز زندگیم بیشتر بخوانید »

پسر خوب مامان

من طاهره هستم 39 سالمه و اين خاطره ماله 2 – 3 سال پيشه كه براتون تعريف ميكنم : 24 سال پيش به اصرار باباي خدابيامرزم به زور شوهر كردم من 15 سالم بود و شوهرم 31 سال يعني 16 سال اختلاف سني يه مردي بود كه زنش مرده بود ولي بچه نداشت چون وضعش

پسر خوب مامان بیشتر بخوانید »

کمر درد زن دایی جندم

قرار بود كه ناهار خانواده دايي ام بيان خونه ما.من يه دختر دايي دارم كه پنج سالشه و يه زن دايي خوشگل كه اونم 28 سالشه.راستش من ميدونستم كه زن دايي ام از رابطه سكسي خودش با دايي ام راضي نيست.چون اولا دايي من از اون 18 سال بزرگتر بود.؛خلاصه كنم اون روز ما ناهارو

کمر درد زن دایی جندم بیشتر بخوانید »

بوس کردن خاله

من اميرم 18 سالمه,من يه خاله دارم به اسم (ب) كه متولد 1361هستش.يه روز رفتم خونه ي مامان بزرگم (خالم با مامان بزرگم زندگي ميكنه و از شوهرش جدا شده) شام خورديم و رفتيم كه بخوابيم چون مامان بزرگم 2 هفته ي پيش عمل كرده بود رو تخت خالم كه تو اتاق خالم بود خوابيد

بوس کردن خاله بیشتر بخوانید »

دخترخاله های مامانم

سلام من بهزادم ۲۰سالمه خاطره ای که میخوام تریف کنم واسه دو ماه پیشه من بچه تهرانم ولی یه سری از فامیلامون تو اصفهانن دخترخاله های مامانمم از همون فامیلان یکیشون اسمش سمانه که ۲۲سالشه مجرده فیس خوبی داره ولی هیکلش عالیه سینه های سایز حدودن ۷۰با یه کون نسبتا بزرگ و لای پای تووووپ

دخترخاله های مامانم بیشتر بخوانید »

گلادیاتور

من – مهرداد – و همسرم آزاده حدود سه سال پیش به سوئد آمدیم. من 26 سال دارم و مردی هستم معمولی از نظر هیکل و سیما. همسرم آزاده 22 ساله است دارای اندامی متناسب، سینه هایی برجسته و باسنی گرد و شکیل و صورتی شرقی با چشمانی درشت و موهایی سیاه و براق و

گلادیاتور بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا