کون های طلایی

سلام دوستان. من هفده سالمه و داستانی میخوام براتون تعریف کنم مال بیست و دو اردیبهشت پارساله یعنی سال ۹۵… *** من یه رفیق دارم ک اسمش علیه. نه سال همکلاس مدرسه بودیم و دوسال اخیر خیلی به هم نزدیک شده بودیم. شده بودیم مث داداش. البته داداش ک نمیشه گف عاشق هم شده بودیم.

کون های طلایی بیشتر بخوانید »

اولین تجربه ی سکس ضربدری

سلام به همه دوستان . من امیرم 33 سالمه و خانومم مینا 29 سالشه و یه دختر هفت ساله هم داریم.من تو شهوتناک  و سایتای دیگه با سکس ضربدری آشنا شدم و به این مدل سکس علاقه مند شدم و با مینا در میون گذاشتم و مخالفت کرد و منم دیگه پیگیر نشدم اما در خفا همیشه داستان

اولین تجربه ی سکس ضربدری بیشتر بخوانید »

شیشه و کون

سلام. من ارمین هستم از استارا …و این داستان پارسال اتفاق افتاد. *** برام یکم از خودم بگم 23 سالمه کلا کم مو هستم با پوست سبزه روشن یخورده جذاب و دل برو اهل گپ زدن من شکست عشقی خورده بودم از جانب دوس دخترم یمدت به این شهر و اون شهر زدم برا اینکه خودمو

شیشه و کون بیشتر بخوانید »

داستان سکس من و مامانم بعد از دعوا

سلام اسم من اشکانه 16 سالمه اهل کرج هستیم در اصل شیرازیم هستیم ولی توی کرج زندگی میکنیم. موضوع من از اونجا شروع که به بدن مامانم خیلی علاقه پیدا کرده بودم شاید باورتون نشه ولی من از 10 سالگی فیلم سکسی دیدم چون ماهواره داشتیم کانال xxx منم هروقت بقیه از خونه میرفتن بیرون

داستان سکس من و مامانم بعد از دعوا بیشتر بخوانید »

ماساژ با هپی اندینگ

سلام چند وقت  پيش رفتم تایلند  در انجا به يك سالن ماساژ مراجعه كردم. پس از ديدن خانوما و مدلها براي ماساژ يك دختر ١٨ ساله ريز نقش زيبا با بدني سفيد كه تا دست بهش ميزدم موهاي تنم سيخ ميشد را انتخاب کردم. با مهرباني بسيار لباسهايم را دراورد وپس از شستشوي من در زير

ماساژ با هپی اندینگ بیشتر بخوانید »

بسیج مدرسه ی کون کردن است

سلام من مسوول یه پایگاه بسیجم و این کون  یکی از کون هایی که کردم … یکی از بچه های پایگاه به اسم محمد بود که خیلی خوشگل و خوش اندام بود این داستان برا شهریور سال ۹۶ میشه که محمد ۱۶ سالش بود و منم ۲۳ ساله خلاصه میومد پایگاه منم چشم گرفته بودتش

بسیج مدرسه ی کون کردن است بیشتر بخوانید »

مامان چادری دوستمو کردم

این شاه کوسی که کردم همین پنج شنبه هفته گذشته بود ، چهارده دی ماه هزاروسیصد و نود و شش .. دوست داشتم بنویسمش و بزارمش اینجا برای یادگاری.. علت اینکه با یکهفته تاخیر هم مینویسمش اینه که مسافرت بودیم و این ماجرای بکن بکن هم تو همین مسافرت اتفاق افتاد… *** هفته ی گذشته

مامان چادری دوستمو کردم بیشتر بخوانید »

چاقال شخصی‌ محسن

با سلام امیر علی هستم ۱۹ سالمه اقا ۱۷ ساله مون بود که اومدیم تو محله جدید که الانم هستیم بچه هم سن من نبود مجبوری با پسری که ۲۳ سالش بود رفیق شدیم درد مجبوری خلاصه من معمولی بودم تا اون سن کسی بهم توجه نداشت یا بخوان ببرن بکننم اسم این رفیق جدید

چاقال شخصی‌ محسن بیشتر بخوانید »

مرسی‌ که منو کردی

زمستون سردی بود اون سال.اون روز کلاس داشتم و حتما باید میرفتم دانشگاه.از رخت خواب جداشدم و رفتم دستشویی .مسواک زدم و ۱لیوان شیر طبق معمول خوردم و رفتم جلوی اینه نگاهی به خودم انداختم.از قیافم خوشم میومد .موهام بلوند بود چشمای درشتی داشتم .همه توی فامیل میدونستن چشام تکه.لباس پوشیدم موهامو تافت زدمو شالو

مرسی‌ که منو کردی بیشتر بخوانید »

قبیله ی لیلی های یک ساعته

خجالت مي کشيدم از زير پتو بيام بيرون. فقط يه رکابي کوتاه تنم بود با يه شورت باريک. بااينکه پرده ها کشيده بود اتاق روشن بود. فکر کردم سکس شب باشه خيلي بهتره. طرف آشپزخونه که راه افتادم سینه هام شروع کردن به تکون خوردن. اگه يه کم تندتر راه مي رفتم کامل مي افتادن

قبیله ی لیلی های یک ساعته بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا