تصادف
سلام من فروزان هستم این اتفاق هم راجع به اولین تجربه ی جنسی منه این خاطره برمیگرده ب چندین سال پیش ک من 12 سالم بود… *** ی روز ک بارون شدیدی داشت میومد من و مامان و عمه و با 2 تا دخترعمه هام داشتیم از جایی برمیگشتیم ب خونه ک تو راه تصادف
سلام من فروزان هستم این اتفاق هم راجع به اولین تجربه ی جنسی منه این خاطره برمیگرده ب چندین سال پیش ک من 12 سالم بود… *** ی روز ک بارون شدیدی داشت میومد من و مامان و عمه و با 2 تا دخترعمه هام داشتیم از جایی برمیگشتیم ب خونه ک تو راه تصادف
هفت سال پیش بود ، درست اول مهر . داشتم برای اولین بار پامو میذاشتم تو دبیرستان . یه دختر دبیرستانی معمولی بودم ،یه مقدار خوشگلتر ولی خانوم بیانسه هم با اون مانتو شلوار سورمه ای گشاد و ابرو های پر اصلا خواستنی نمیشد . همیشه ازینایی بودم که زیاد میخوردم و چاق نمیشدم .
هوا واقعا زيبا و لطيف بود. روزاي اخر ماه فروردين سال ٩٥ … وقتى از تو بالكن اتاق خوابم بيرون رو نگاه ميكردم مست از زيبايي بهار ميشدم. درختا تازه داشتن شكوفه ميدادن و براى من زيباترين خاطرات رو دوباره ميكردن يك لحظه احساس لبهاى گرم ارش رو گونه هام من و به دنياي واقعى
سكس با شوهرم و دوستش در یه شب بهارى بیشتر بخوانید »
هفته ای می شد که از عاطفه خبر نداشتم کمی برایش احساس دل تنگی می کردم از سرگشتگی سیگار می کشیدم به ژرفای افکاری که گه گاه خودم را از یاد می بردم می رفتم چنان این پرنده تیز پرواز اندیشه ام پر می کشید که گویی در کهکشان دیگری زیسته ام نابهنگام آینه ها
جایی در خیابان انقلاب بیشتر بخوانید »
یادش به خیر در دانشگاه استادی داشتیم که می گفت اگر بیست ساله باشی و عاشق مارکس نباشی عقل کم ات است و اگر سی ساله باشی و عاشق مارکس باشی عقلت کم است.اما از من بپرسی میگویم عقل خودش کم است وگرنه یک سوراخ مهیج را چه به عاشقی! از خواب که بیدار شدم
رقصنده با خویشتن بیشتر بخوانید »
سلام من اسمم ارمینه و 18 سالمه و یه کون دخترونه و بیبی فیس… *** تو محله ما یه بقالی هست که فروشندش اسمش امید که 33 ساله تقریبا چند باری که میرفتم مغازه اقا امید متوجه نگاهاش شدم که داره منو دید میزنه منم که براش عشوه میومدم و بیشتر جلب توجه میکردم یه
کون دادن به آقا امید بیشتر بخوانید »
سلام به دوستان. من امیرهستم ۲۲ساله که این خاطره مال ۳سال پیشه وتاالان ادامه داره… من ۱۹سال داشتم که تویه شهر دیگه دانشگاه قبول شدم .از شانس بدمن هم فقط یدونه خوابگاه طرف دانشگاه بودکه اونم پرشده بود بقیش ازدانشگاه دوربود.ومجبوربودم خونه اجاره کنم ازاین ور هم خوشگل بودم هم اندامم شباهت زیادی به اندام
بهترین نوع کون دادن بیشتر بخوانید »
خانواده سوری از خانواده های سرشناس شمالی-تهرانی بودن.میراث چندین نسل شمالی بودن،چشمای رنگی و پوست روشن اعضای خانواده بود… مهری خانم،عروس نوه ی حسن خان سوری بود،جنوبی با چشای سیاه و موهای سیاه و پوست طلایی. خانمِ سومین نسل از خونواده ای میشد كه چندین سال از دیار به تهران كوچ كرده بودن و مادر
تاکسی تلفنی بالا شهر کار میکردم شیفت شب ساعت دو و نیم بود اومدم بیرون یه سیگار بکشم دیدم یه ماشین جلو اژانس زد ترمز یه دختر و پسر ازش پیاده شدن خداحافظی کردن رفتن داخل برا گرفتن ماشین ، از قضا نوبت خودم بود صدام زد منشی رفتم رسیدو گرفتم سوارشون کردم ، بس
مسافر گی مایه دار بیشتر بخوانید »
سلام من ژوان هستم و 27 سالمه.تقریبا از 18 سالگی به بی دی اس ام علاقه مند شدم و تجربه های مختلفی به دست آوردم.این داستان مربوط به 18 سالگیمه که تقریبا یکسال خودم اسلیو بودم… *** بهش میسترس سفید میگفتن،تو مهمونی امید بود که باهاش آشنا شدم.امید بهم گفته بود اگه بتونم خودم رو