تلمبه در کوپه

سلام به همه اسم من بهار ۳۰ ساله متاهل ،میخوام یه خاطره بگم از دوران دانشجوییم .دانشجوی ارشد روان شناسی بودم .من دانشجوی مشهد بودم و تو یکی از شهرهای نزدیک زندگی میکردم معمولا با قطار این مسیر طی میکردم . چون هر هفته سوار قطار می شدم مهماندار قطار آشنا شده بود و یک

تلمبه در کوپه بیشتر بخوانید »

ما ز گائیم و بر گا رفته ایم

نمیدونم قوانین مورفی رو خوندین یا نه . زیاد نیست . در واقع کتاب هم نیست . یادداشت هائیست از یک مهندس معمار به نام مورفی در مورد بدبیاری هایی که ما در زندگی سرمان می آید . کل یادداشت ها , مثال هائیست که تک به تک در مورد بد شانسی در امور جاری

ما ز گائیم و بر گا رفته ایم بیشتر بخوانید »

بازگشت یک جنده

جندگی های من برای شوهر خالم و پسرخاله هام قسمت دهم بعد رسیدن به خونه خالم تو قزوین، متوجه شدم، که خالم و شوهر خالم خونه نیستند، ساعت 3 بعد از ظهر بود پریود بودم خیلی هم بی حس، بعد از اینکه رفتم داخل پسر خالم جلوی در از رو مانتو به کونم دست میزد،

بازگشت یک جنده بیشتر بخوانید »

خیلی‌ کیر دوس دارم

سلام. من اسمم مهدی هست. چهرم کاملا دخترونه و نازه و لبای پروتز دارم. بدنم اصلا مو نداره. *** از بچگی پسرها جذب من میشدن ولی خودمم نمیدونستم چرا . بزرگتر که شدم دوران مدرسه پسرها زیاد با من صمیمی شدن و همش دست به صورتم میزدن میگفتن خوشبحالت چقدر صورتت صافه. نازم میکردن گاهی

خیلی‌ کیر دوس دارم بیشتر بخوانید »

دكتر سامان و زن داداش

سلام ، سامان هستم . دندانپزشك ، ٣٩ سالمه و مجرد ، وقتي از انگليس برگشتم تو سعادت آباد مطب دندان پزشكي زدم ، نميدونم چرا اين خانوماي ايراني بيشتر آدم رو تحريك ميكنن تا زناي اروپايي! *** برادرم ٢٧ سالش بود و دوسالي ميشد ازدواج كرده بود ، زنش مهسا خيلي راحت ميگشت ،

دكتر سامان و زن داداش بیشتر بخوانید »

درد بی‌ درمان

من رامین هستم 21 سالمه و به تازگی از دانشگاه ترک تحصیل کردم این ماجرایی که میخام براتون بگم تاثیرگذارترین خاطره در زندگی منه تصمیم گرفتم ماجرای زندگیمو بگم تا بدونید سرنوشت چه ساده دست به دست این دنیای بیرحم انسانهارو تغییر میده و روی دیگرشونو نشون میده …البته دقیق تر بگم دنیا بیرحم نیست، این

درد بی‌ درمان بیشتر بخوانید »

گاییدن زندایی چادری

سلام.این داستان  برمیگرده به حدود هفت هشت سال پیش که من حول و حوش بیست سالم بود… *** چن سال پیش دایی من عاشق یه دختر میشه که فامیل دور ما هم به حساب میاد.بنا به اصرار زیاد داییم رو تصمیمش خانواده پدربزرگم میرن خواستگاری این دختر که الآن زن دایی من میشه.بریم سراغ اصل

گاییدن زندایی چادری بیشتر بخوانید »

گوشه‌ای از تاریخ سکس در ایران

“عمله” و ميني ژوپ پوش *** مینی ژوپ به تازگی در تهران مد شده بود. دامن معمولي که تا سر زانو را ميپوشاند به “ميدي” معروف بود و دامن بلند که زير زانو و گاه تا مچ پا مي رسيد اسمش ماکسي بود. کوتاهي ميني ژوپ از چند سانت بالاي زانو شروع مي شد و

گوشه‌ای از تاریخ سکس در ایران بیشتر بخوانید »

دنیای جدید سکسی من و همسرم

ساعت نزدیک هفت شب شده بود و نهال هنوز داشت لباس انتخاب میکرد واسه مهمونی خاصی که پیش رومون بود. ما زیاد مهمونی میرفتیم ولی این یکی با بقیه خیلی فرق داشت و نمیدونستیم دقیقا چی انتظارمونو میکشه خیلی اتفاقی تو فیسبوک با لیدر مهمونی آشنا شده بودم و بعد یه مدت منو وارد یک

دنیای جدید سکسی من و همسرم بیشتر بخوانید »

شب‌های استانبول

برای مهر ماه تصمیم گرفتم که به ترکیه برم هم برای خرید لباس هم گردش و هم یکم تحقیق جهت مهاجرت،من متولد ۶۶ هستم اسمم وحید،قدم ۱۷۸،متاهل هستم و یک دختر دو ساله دارم،وقتی تصمیم سفر رو به دوست صمیمیم رضا هم گفتم اون تمایل به امدن نشون داد، این اواخر مشکلات زیادی داشت و

شب‌های استانبول بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا