چه کوسی داشت تنگ تنگ داغ داغ

سلام اسمم رضاست و این داستان ک میخوام براتون تعریف کنم مال تابستون پیشه. *** اول از خودم بگم ، قدم ۱۷۸ ، وزنم ۶۰ و خوردی ، فیتنس میرم ، هیکلم رو فرمه تقریبا ، تک فرزندم بابامم دکتره وضع مالی مون خوبه و چون تک فرزندم همیشه همه چی در اختیارم بوده ،

چه کوسی داشت تنگ تنگ داغ داغ بیشتر بخوانید »

خودش بهم کس داد

اسم من بهنام هست و داستان از اون جایی شروع میشه که من از کلاس سوم توسط یکی از پسر های همسایمون تموم قضیه سکس رو فهمیدم و از بچگی پسر حشری ای بار اومدم من یک دختر دایی دارم و یک دختر عمو که عاشق دخترم داییمم اما از دختر عموم خیلی خوشم نمیاد.

خودش بهم کس داد بیشتر بخوانید »

سیاه و سفید

اگه خوب خوبش رو بخوای… خود کلمه های زن و مرد چیزی بیشتر از یه توهم نیستن. هیچ مردی صد درصد مرد نیست و هیچ زنی هم صد درصد زن نیست که اگه اینجوری بود همه مون تبدیل می شدیم به یه مشت هیولا… *** خبرنگار: دارم ضبط میکنم، بفرمایید لطفا. دایی جان: هییییبی از

سیاه و سفید بیشتر بخوانید »

قصر تسلیم

وارد خونه ی خیلی بزرگش شدیم. از بالا تاپایین همه جا سفید بود به جز وسایل اشپز خونه و پذیرایی که به رنگ سیاه بود. عکس سیاه سفید یه شخصیت هم روی دیوار اشپزخونه قاب شده بود. _امشب رو اینجا میمونیم موقتا. شرط میبندم اصلا خوشت نیومد. _من خونه جدیدت رو ترجیه میدم _منم بیشتر

قصر تسلیم بیشتر بخوانید »

سکس گروهی غیر منتظره

طبق معمول رفته بودیم دربند  با دوستم نازنین بر گشتنی کنار خیابون راه میرفتیم ک ب قول دوسم یکی پیدا شه بریم خونشون قل و مشروب بزنیم همینجوری داشتیم میرفتیم ی بی ام و واستاد دوستم گفتم با من کار داره گفتم برووو رفت و نشست من و صدا کرد دو تفر داخل بودن رانند

سکس گروهی غیر منتظره بیشتر بخوانید »

مصاحبه با یه جنده ی ایتالیایی

از مجموعه آشنایی با پدیده های دنیای سکس *** این داستان زندگی منه. اسمم آنتونلا ست، ایتالیائی هستم، متاهلم و از هفده سالگی روسپیگری می کنم. اين “شغل” منه، سکس حرفه منه. شوهرم تو یه کارخونه کار می کنه. سه تا بچه دارم که نمی دونن “شغل” مادرشون چیه. آنتونلا به سوالهام صادقانه و بی

مصاحبه با یه جنده ی ایتالیایی بیشتر بخوانید »

تست جندگی برای زنم

داستانی که میخام تعریف کنم مربوط به شب عید پارسال میشه که تو نمایشگاه بین المللی تبریز اتفاق افتاد… کسانی که تبریزی هستن میدونن این نمایشگاه هر سال نزدیک عید برگزار میشه و روزای اخر اینقدر شلوغ میشه که راحت اگه اهلش باشی میتونی زن یا دخترارو بچسبونی یا حتی بغل کنی میتونم بگم تو یک

تست جندگی برای زنم بیشتر بخوانید »

دست به مهره حرکته

۱۸ سالم بود و مثل همه جای ایران توی کوچه و محل کلی رفیق هم سن و کوچیک تر از خودم داشتم ، تعریف از خود نباشه خوشگلم هستم البته چیزیه که میگن :)) زودتر میرم سراغ اصل مطلب تو این دوستایی که داشتم یه پسر بود به اسم علیرضا ۱۶ ساله‌ش بود، سفید و

دست به مهره حرکته بیشتر بخوانید »

یاد کون پاره ی فاطمه

ما معمولا برای مصرف گوشت خونه بجای رفتن به قصابی؛ با یکی دوتا از همسایه ها شریک میشیم و هر بار یکیمون میره خارج از شهر توی یکی از این روستاها یه گوسفند میخره و همونجا هم می کشه و گوشتش رو میاریم و تقسیم میکنیم و دیگه تا یکماه خیالمون از خرید گوشت راحته…

یاد کون پاره ی فاطمه بیشتر بخوانید »

باید کسشو می‌کردم

سلام چند وقتی بود تو نخ خانم آرش بودم بزنم به تخته خوش بدن و خوش چهره بدن تو پری داشت خدارو شکر با من صمیمی بود و حس میکردم همیشه نسبت به من حس خوبی داره، چون گاهی اوقات باهام از چیزایی حرف میزد و درد و دل میکرد که مطمعنا به کس دیگه

باید کسشو می‌کردم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا