زهرا زهرا کیر من شد اسیرت

سلام من اسمم رضا هست 19 سالمه با قیافه عادی و هیکل معمولی قدم 178 و وزنم 72.  داستانی که واستون تعریف میکنم مربوط به پارسال که 18 سالم بود… *** ما در یکی از شهر های استان کرمان که لازم نمیدونم بگم کدوم شهر زندگی میکنیم شهر ما شهر کوچیکی هست و معمولا همه

زهرا زهرا کیر من شد اسیرت بیشتر بخوانید »

شوهر خالم مامانمو کرد

سلام من پویا هستم میخوام از دوران راهنمایی براتون خاطره بگم این خاطره مربوط میشه به مامانم و شوهر خانم یه روز که بچه های کلاسمون قرار بود برن اردو و من نمیخواستم باهاشون برم،موندم خونه و مدرسه نرفتم اون روز قرار بود مامانم بره پیش خالم برای سر زدن منم با مامانم رفتیم خونه

شوهر خالم مامانمو کرد بیشتر بخوانید »

جاده‌های خاکستری

سینا چمدونم رو گذاشت توی صندوق اتوبوس. همراهم اومد بالای اتوبوس و کمک کرد تا شماره صندلیم رو پیدا کنم. صندلیم وسطای اتوبوس بود. به خاطر بچه نمی خواستم کنار پنجره باشم. گاهی لازم بود راش ببرم. یه دختر جوون لاغر اندام اومد و نشست کنارم. ظاهرا خوشحال بود که کنار پنجره نشسته. سینا از

جاده‌های خاکستری بیشتر بخوانید »

کسو بالاخره داد

سلام نمیخوام چرت بنویسم این تجربه ی خودمه اسمم میلاده و ۱۷سالمه . پنج تا زندایی دارم که یکی از یکی بهتر. همیشه اونا رو دید میزدم مخصوصا اخری که از همه جوون تره .ولی این داستان درباره اون نیست و مربوط به زندایی بزرگمه که اسمش رویاست و هیکلش خیلی درشته و تقریبا از

کسو بالاخره داد بیشتر بخوانید »

بهترین هدیه به کسی‌ که بهم زندگی‌ هدیه داد

دلم نمی خواست بیدار شم دوست نداشتم به ساعت نگاه کنم انگار ميترسيدم که ببینم ساعت 7 شده دلم واسه یه ذره بیشتر خوابیدن با عقلم یکی به دو میکرد یکی از چشمامو نیمه باز کردمو به ساعت نگاه کردم 6:55 با یه اووف زیر لب پاشدم و به یه روز لعنتی دیگه که خواب

بهترین هدیه به کسی‌ که بهم زندگی‌ هدیه داد بیشتر بخوانید »

جنده کردن زنم سارا

سلام من سامی 27 ساله چهره معمولی و تقریبا چاق که با دختر خالم نوزده سالشه ازدواج کردم. اسمش ساراس فنج تشریف دارن کوتا و لاغر ولی چهره زیبا و سفید با کون درشت و گرد. من از بس داستانای شهوتی رو خونده بودم بد جور روم تاثیر گذاشته بود وقتی که عقد کردیم زنم

جنده کردن زنم سارا بیشتر بخوانید »

مامان و خاله سهيلا

سلام اسم من محمد هستش، 19 سالمه و تو يه خونواده معمولي زندگي ميكنم، ما يه خونوادهء 5 نفره ايم  خونمون پايين شهره تهرانه،  پدرم توي يكي از  ارگانهاي دولتي كارمنده البته مدير اونجاست، مادرمم ليلا42 سالشه خونه داره ولي معمولا ميره پيشه خاله  سهيلا كه توي تهرانسر آرايشگاه داره و 38 سالشه، داداشم محمود

مامان و خاله سهيلا بیشتر بخوانید »

کون افغانی

سلام به دوستان خوبم میخوام این داستانوبراتون تعریف کنم ک هم واقعی و هم قشنگه ما یه همسایه داشتیم یزد ک افغانی بود یه پسرهم داشت ک خیلی سفیدوناز بود همیشه دوس داشتم بکنمش چون واقعا رفته بودم تو کفش اسمش محمدبود 16ساله   تا اینکه کم کم زدم تو کارش خیلی بیشتراز قبل گرم

کون افغانی بیشتر بخوانید »

تعطيلات رحلت امام در تايلند

سلام مهران هستم ۱۹ خاطره من براي همين امساله که براي تعطيلات رحلت امام به همراه خانواده مادريم رفتيم تايلند… *** روز جمعه پرواز تهران به مسقط داشتيم و از اون جا هم با يك ساعت معطلي در فرودگاه به سمت تايلند پرواز كرديم و اولين شهري كه رفتيم پاتايا بود تو اين سفر مادرم و٤ از خاله

تعطيلات رحلت امام در تايلند بیشتر بخوانید »

سکس با یه پسر پولدار

سلام من مهلا هستم میخواستم اخرین سکس با یه پسر پولدار رو بگم من 20 سالمه و توی اینستا با یه پسر اشنا شدم که خیلی پولدار بود و حس فتیش داشت. قرار شد برم خونش پاهامو بخوره یه چندباری رفتم اون کل بدنمو لیس میزد و منم اخرش انقد ساک میزدم تا ابش بیاد

سکس با یه پسر پولدار بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا