ماجراهای جمشید بادمجون

سلام . اسم من جمشیده . توو محل جمشید بادمجون صدام میکنن اینکه این داستان واقعیت داره یا نه به عهده ی خودتون میذارم . شنونده باید عاقل باشه.25 سالمه این داستان برای پارساله … شاگرد بنا هستم ، یه روز صبح که قرار بود برم سر ساختمون مثل بقیه روزا راه افتادم . پیاده

ماجراهای جمشید بادمجون بیشتر بخوانید »

می‌ آمور

در رو باز کردم و بوی میخک و شکلات ،مثل یه رویای شیرین و بازیگوش به مشامم رسیدند.عمیق نفس گرفتم و باز هم از سایش کف ونس هام و سنگ های بکر لذت بردم.سرشونه های آشفته ام رو مرتب کردم و مستقیم به سمت دختر پشت پیشخوان رفتم.موهاش چتری بود و با یه دستمال سر

می‌ آمور بیشتر بخوانید »

بردگی برای زن چادری

تنها بودم، داشتم از سر کار بر میگشتم و هوا تاریک بود، ساعت تقریبا 12 شب بود و من تنها از خیابان های ساکت شهر گذر میکردم تا اینکه به پارک محل رسیدم و با یک خانوم جوان و درشت هیکل همراه با دوستش که او یک خانوم چادری بود ، آن ها مرا تا

بردگی برای زن چادری بیشتر بخوانید »

فقط می‌خوام کون بدم

سلام دوستان من اسمم سعید هست ۲۸ سالمه… نمیدونم چرا از بچگی به کون حساس بودم کون خانوما رو که میدیدم تحریک میشدم. یه حس عجیبی به کون دارم بعدها متوجه شدم به کون دادن علاقمند شدم ولی نه به هرکسی من خودم قیافم متوسطه ولی همیشه دوس داشتم به یه پسر کوچیکتر از خودم

فقط می‌خوام کون بدم بیشتر بخوانید »

سکس گروهی من و زنم و پسرداییم

من نیمام و اسم زنم لیلاست من ٣٠ سالمه و لیلا ٣٥ سالشه و چادری البته بزور خانوادش چادری بود ولی چون منم تعصب داشتم نذاشتم چادرو بذاره كنار. من و لیلا هر دمون حشری و گرم هستیم و تو سكس خیلی حرفای سكسی میزنیم. بعضی وقتا موقع سكس با لیلا فك میكنم مرد دیگه

سکس گروهی من و زنم و پسرداییم بیشتر بخوانید »

پرورش یافتگان مکتب اسلام

سلام, اصغـر هستم ۱۹ساله. این داستان بر اساس یک واقعیت هست که برمیگرده به یکسال پیش… *** نزدیک۱۳رجب بود,منم مثل هرسال آماده رفتن به اعتکاف شده بودم.به یکی از دوستانم که اسمش مهرزاده وهرسال باهم میریم اعتکاف‌خبردادم اونم آماده بود.چندروزمونده بودبه سیزدهم به یکی دیگه از رفیقام که خیلی ساله باهمیم واسمش میثم هست,(خیلی چیز

پرورش یافتگان مکتب اسلام بیشتر بخوانید »

مامانم و کیر کلفتای ناشناس

اسم من اروینه داستان برمیگرده به یک ماه پیش که واسه من اصلا روز خوبی نبود من تک فرزند هستم و پدرمم تو تصادف از دست دادم تنها چیزی که واسم مونده مادر عزیزم هست مادرم خیلی خوشگل و زیبا و خوش اندام هست ما کاملا خانواده نرمالی بودیم و همه چیز خوب بود تا

مامانم و کیر کلفتای ناشناس بیشتر بخوانید »

برادرم منو کرد و هنوزم میکنه

ما دو تا خواهر بودیم دوتا برادر… من از همه کوچیکتر بودم 18 سالم بود. واسه آرزوهام تلاش میکردم.بعد از داشتن یک رابطه عاطفی ناموفق با دوست پسرم که رفیق برادر کوچکم بود و البته به رابطه از پشت هم کشید همه چیز رو ول کردم چون بار دوم علاوه بر خودش دوستش هم وارد

برادرم منو کرد و هنوزم میکنه بیشتر بخوانید »

میترا نداده بود

اسمم من سیناست ، قدم 190 وزنم 90 ، از لحاظه چهره ام عادیم ، این قضیه در همدان اتفاق افتاده…. مدتی بود با یه دختر تهرانی به نام میترا دوست شده بودم که دانشجوی دانشگاه بوعلی سینا بود و توی خوابگاه زندگی میکرد ، میترا تقریبا کوتاه بود ، با استیل درست ، ک.ونه

میترا نداده بود بیشتر بخوانید »

تجاوز قاضی م خ به من

با سلام . اسمم فرشته س و میخوام از یه سکس بگم که به اجبار انجامش دادم و وقتی دیدم داره ازم سواستفاده میشه هفته ها در فکر تلافی افتادم … *** در سن 24 سالگی با سعید ازدواج کردم و در طول مجردیم جز یکبار رابطه تلفنی فقط دیگه هرگز دنبال عشق نبوده ام

تجاوز قاضی م خ به من بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا