جلوی شوهرم به دوست پسرم دادم

سلام اسمم سمانه و ۲۹ سالمه و این ماجرا واسه ۲۶ سالگیمه.

 

من ۱۸ ساله بودم که با علی ازدواج کردم یه دختر با خانواده مذهبی و چشم و گوش بسته .علی پسر خوبی بود اما چند سالی بود. که دقیقا عین برادر و خواهر تو خونه بودیم و به ام کاری نداشتیم من از اینکه به این زیبایی بودم و هیچ مردی از این همه زیبایی استفاده نمی‌کرد افسرده شده بودم کم کم چادر رو گذاشتم کنار و به خودم می‌رسیدم و با آرایش و لباس تنگ گاهی میرفتم بیرون البته همیشه با خود علی
از اینکه پسرا بهم توجه میکردن خوشم میومد و علی هم واسش مهم نبود انگار ،هر روز لباسهام سکسی تر میشد …

 

تا اینکه یه روز توی اتوبوس با علی اون وسط ایستاده بودیم و شلوغ بود که یهو احساس کردم باسنم تو چنگ دستهای مردونه یه مردیه که پشت ما وایستاده بود پشتم رو نگاه کردم یه مرد هیکلی خوش اندام بود که با یه لبخند زیبا به هم دیگه نخ رو دادیم .اونقدر دلم قنج رفته بود که یه مرد واقعی منو خواسته و دست بزرگش الان رو باسنمه از کسم آب می‌چکید
اونقدر حشری شدم که دلم میخواست همونجا بکشم پایین تا ترتیب منو بده . به ایستگاه رسیدیم و نزدیک خونه پیاده شدیم

 

رفتیم خونه افسرده تر از قبل شدم که یهو زن آیفون خونه رو زدن علی خواب بود من آیفون رو برداشتم گفتم کیه یه خانمی گفت میشه بیان پایین از بهداشت اومدم چند تا سوال دارم من رفتم پایین با کمال تعجب همون مرد رویاهام رو دیدم که تو اتوبوس بهم دست میزد .سلام کرد خجالت کشیدم گفت اون شوهرت بود گفتم نه داداشمه دوباره سرم رو انداختم پایین بهم شماره داد .ومن که میترسیدم علی یا یکی از همسایه ها ببینه و شر بشه گفتم برو و در رو بستم و رفتم بالا.

شبش به علی با ذوق گفتم امروز یه مرده بهم شماره داده خواستم ببینم عکس العملش چیه البته حدس میزدم. انگار نه انگار شوهرم بود لعنتی نه تنها غیرتی نشد بلکه گفت چه خوب اما واسم مهم نیست گفتم من زنتم واست مهم نیست که یه مرد غریبه به زنت چشم داره گفت نه واسم مهم نیست!

دیگه خیالم راحت شد از علی شوهرم و اولین پیام رو دادم به فرشید دوست پسرم که ۴۰ سالش بود و قد بلند و خوشتیپ بعد پیامم بهم زنگ زد باهم چند روز در تماس بودیم و کم کم گفتم بهش که علی شوهرم و ما مدتهاست مثل خواهر برادریم و…فرداش میخواست بیاد منو ببینه و ببره بیرون که بهش گفتم بیاد خونه ما.

 

دوست داشتم علی شوهرم فرشید رو ببینه که چقدر منو میخواد که شاید خودش از زندگیم بره بیرون و یا از حسادت بره دنبال درمان خودش و از حالت خواجه بودن در بیاد اما علی نه تنها نرفت بیرون بلکه اون شب رو موند خونه و کلی با فرشید حرف زدیم و شوخی کردیم و شام خوردیم آخر شب هم من و فرشید واسه اولین بار رفتیم تو اتاق خواب …

 

یه رابطه عاشقانه نیم ساعته با ارگاسم های جیغ آور و کیر ۲۵ سانتی… انگار رو ابرا بودم و انگار شب حجله من اون شب بود و نیم ساعت تلمبه خوردم با کیر کلفتش و جیغ زدم و فرشید پوشید لباسش رو رفت تو حال کنار شوهرم فوتبال ببینن… منم ارگاسم شده و لخت رو تخت خوابم برد..

بازدید از سایت سکسی سکس➥ و چت سکسی شهوتناک➥ یادت نره! کلیک کن!➥ ممنون

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا