جلال سست شومبول

سلام سمانه ام و این داستان واقعیه.

من حدودا ۲۰ سالم بود که با جلال ازدواج کردم اون ۳۰ ساله بود از زن اولش جدا شده بود من دوسش نداشتم اولی که اومدن خاستگاری خواهرش بهم گفت که مشکل جنسی داره و زنش به خاطر همین جدا شده و اون عملا ازش کاری بر نمیاد اما علی رقم اینکه من قبول نکردم مامان و بابام به خاطر پولش منو بهش دادن.

 

شب اول که تو اتاق من بود بعد از عقد اصلا انگار نه انگار حتی من بهش دست میزدم منو پس می‌زد چند شب به همین منوال گذشت به مامانم گفتم که اگه من با فریده دوست دوران کودکیم ازدواج میکردم یه ماچم می‌کرد حداقل اما از این مرد ۳۰ ساله هیچ چیز بر نمیاد!

 

تا اینکه یه هفته بعد درست زمانی که من خیلی افسرده بودم پسر عموی سربازم اومد خونه ما. از من ۲ سال کوچیک تر بود نمی دونم چرا سر سفره شام به من یه جوری نگاه می‌کرد منم کنار جلال شوهرم بودم انگار اون از چیزی خبر داشت که من ازش بی‌خبر بودم تا اینکه موقع خواب که شد مامانم جلوی بابام خواهرم و برادر کوچیکم یه چیزی گفت که شوکه شدم .

 

مامان برگشت به من و جلال شوهرم گفت امشب علی (پسر عموم ) تو اتاق شما میخوابه. من که از خجالت آب شدم رفتم تو اتاق شوهرم و بقیه داشتن حرف میزدن بعد ده دقیقه جلال اومد تو اتاق و پشت سرش علی پسر عموم. جلال جاش رو پایین تخت انداخت و گفت که میخوابه. علی اومد رو تخت و با موبایلش بازی می‌کرد تا اینکه شوهرم اون پایین خوابش برد کامل .

 

بعدش عملیات پرده برداری شروع شد و بعد یه ساعت پیش نوازی یه کیر بزرگ و خوب رو تو کسم تجربه کردم و اینجوری بکارتم رو از دست دادم

 

تجربه خوبی بود و بهترین خاطره شد صبح که جلال بیدار شد و علی رفته بود خدمت واسش همه چیز رو گفتم فقط اون روز روم نشد برم سر سفره صبحانه و بابام و بقیه اعضا رو ببینم.

 

جلال خونه خوب و زندگی و پول زیاد و همه چیز به علی داد که هر چند روز یه بار بیاد پیشمون و منو بکنه جلالم فقط ببینه.

 

سمانه

بازدید از سایت سکسی سکس➥ و چت سکسی شهوتناک➥ یادت نره! کلیک کن!➥ ممنون

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا