سلام دوستان.
این داستانیو که میخوام بگم مال تقریبا یک ماه پیشه من اسمم حمید البته مستعار حدودا ۵۰ سالمه و ۳۰ ساله که ازدواج کردم.
همسرم یه خاله داره سنش از من بیشتره از همون اولین باری که دیدمش که یه جوون ۲۰ ساله بودم فکر کردنش دائم تو سرم بود خاله جان اون زمان دانشجوی پزشکی بود تو اهواز هر وقت میومد خونه مادر زنم به یه بهونه ای زنم راضی میکردم به مامانش سر بزنیم خلاصه که سالهای طولانی رو به عشق گاییدن خاله جان جقها زدم خیلی فکرا تو سرم میومد اما راستش میترسیدم اجرا کنم…
سالها گذشت تا اینکه سال گذشته ماد ر زنم فوت کرد راستی اینم بگم که ای خاله جان یه بارهم ازدواج کرد وبه شش ماه نکشیده جدا شد واز همون وقتی که دختراشون گرفت تو شهرستانهای دور افتاده طبابت میکرد هر قتی هم که ازش میپرسیدن چرا نمیای تهران میگفت تهران دکتر زیاده من بیام باید کلی هزینه مطب وغیره کنم آیا کارم بگیره یانه وهیچوقت دوست نداشت بیاد تهران تا اینکه سال گذشته یه پروژه به شرکت ما خورد ومن به عنوان نصاب از طرف شرکت عازم شدم غافل از اینکه این شهری که دارم میرم همون جایی که خاله جان اقامت داره صبحها میرفتم سر پروژه تا غروب بر میگشتم هتل البته هتل که چه عرض کنم اونجا کلا یه مسافر خونه داشت که من هم اونجا شبها سرم رو میذاشتم میخوابیدم روز چهارم یا پنجم بود که در حین کار دستم دچار مصدومیت شد ومسیول پروژه هم سریع منو با ماشین برد بیمارستان که بیشتر شبیه غسالخانه بود یکی از شهر های فقیر سیستان بلوچستان تو اتاق به اصطلاح اورژانس نشسته بودم ومنتظر اومدن دکتر اتاقی که توش داشتم درد میکشیدم و منتظر بودم یکی بیاد یه مسکنی بزنه تا یه خورده دردم کمتر بشه یه در دیگه داشت که روش نوشته بود اتاق استراحت پزشک کشیک یه خورده فالگوش شدم دیدم صداهایی میاد از تواتاق
انگاری صدای حال و حول کردن میاد بیشتر خودمو به در نزدیک کردم دیدم بله بکن بکنی تو او اتاق هست که نگو این یارو که منو آورده بود دیدم بد جوری آویزونه خواستم بفرستم یه مقدار نخود سیاه برام پیدا کنه یه چیزی ازش خواستم که تو خود تهرانه با بدبختی پیدا میشه بهش گوشزد کردم که اگه نتونی پیدا کنی کار تعطیل میشه ومن باید برگردم تهران و گزارش میکنم که لوازمی که لازم داشتمو برام تهیه نکردن واسشون خیلی بد میشد وکلی باید خسارت وهزینه های اضافی بپردازن از جهتی مطمئن بودم که به این سادگیها پیدا نمیکنه وحالاحالاها وقت دارم واسه گوش کردن فیلم سکسی حدود یه ربع بکن بکن شدید بود ومن دیگه داشتم دیوونه میشدم از یه طرف درد دستم از طرف دیگه هم با این همه درد کیرم راست شده بود میخواستم منم برم تو بگم ما هم هستیم دیگه یه لحظه خون به مغزم نرسید بدون اینکه در بزنم در و باز کردم کردم که داد وبیداد کنم که یه ساعت منو با این وضع ول کردید به امان خدا که با صحنه ای که دیدم قفل کردم صحنه ای بود سالها انتظارشو میکشیدمو خودمو تصور میکردم تو اون پوزیشن دارم خاله جان رو با کیر ۱۷ سانتیم از پشت میکنم
خاله همسرمو دیدم که دو تا دستاش رو تخت بود و یه نفر که بعدا فهمیدم پرستار اونجاس از پشت داره کنن خاله رو پاره میکنه درو که باز کردم هر سه نفرمون عین اینکه فیلمی رو استپ میکنی همونجوری خشک شدم به اندازه سه چهار ثانیه بعدش یارو سریع کشد بیرون ونفهمیدم چه جوری لباساشو پوشیده نپوشیده برداشت و غیب شد من موندم وخاله جان که خودشونو با ملافه تخت پوشوند ه سرش انداخته بود پایین آروم آرومم اشک میریخت هی میگفت آبروم رفت اینم بگم که همین جنده خانوم ماه رمضون که تهران بود روضه میگرفت و جلوی همیشه با چادر چاقچور ظاهر میشد ودیدنی توسط من تو این صحنه خیلی واسش دردناک خلاصه که ار اون به اصطلاح آدمای جانماز آب بکش بود منم که دیگه فرصت از این بهتر تو تموم عمرم گیرم نمیومد رفتم جلو وسلام کردم شروع کردم به اینکه خیالت راحت باشه من دهنم قرصه ومیدونستم تو واسه چی نمیای تهران خلاصه که کلی واسش زبون ریختم آرومش کردم یه دفعه چشمش به دستم افتاد
تازه یادش اومد بپرسه من اینجا چیکار میکنم دستم چی شده خواست لباساشو بپوشه و بره سراغ درمان دستم که گفتم دستم چیزیش نیست این اولین باری بود که جاییش لمس میکردم دیدم هیچ مقاومتی نکرد خودمو بهش نزدیک کردم میدونستم الان که هنوز حشریه میتونم کاری کنم لبامو چسبوندم به لباش اولش یه خورده با بی میلی داشت کار میکرد بهش گفتم نمیخوام ازت سو استفاده کنم از سی سال پیش که دیدمت همش این صحنه جلوی چشم بوده در آرزوی روزی بودم که بتونم بغلت کنم درسته اگه این صحنه رو نمیدیدم شاید یه آرزوی محال بود اما حالا همین الان اگه خودت نخوای کاری باهات ندارم مطمئن باش که رازت تا آخر عمر تو سینمه که دیدم این بار خودش اومد جلو ولب تولب شدیم یه خورده که لب بازی کردیم گفت بذار درو قفل کنمدرو قفل کرد واومدم رو تخت دراز کشید منم که دیگه دست دردم اصلا یادم رفته بود لباسامو در آوردم خوابیدم بغلش دوباره شروع کردیم خوردن لب همدیگه یواش یواش دستم رفت رو سینه هاش که دستمو هدایت کرد رو کسش که یعنی اینجارو بمال
من شورع به مالیدن ولب خوردن کردم طوری لباشو میخوردم کسشو میمالند که دیگه داشت دیونه میشد تقریبا ده دقیقه ای این کارو میکردم صبح هم قبل اینکه از مسافر خونه بزنم بیرون یه جا تپل زده بودم مطمئن بودم که آبم به زودیا نیاد رفتم سراغ نازش شروع کرم لیسدن تا اولین لیسی که زدم همچین داد کشید که گفته همه الان میان اینج دیدنش کردم دیگه قربون صدقه میرفت میگفت چرا زودتر نیومدی سراغم من همیشه عاشق این بودم که از کون بکنمش خیلی کون خوش فرمی واشت بزرگ نبود طاقچه ای بود بعدش صورتشو اینقدر عمل کرده بود اصلا بهش نمیخورد از من بزرگتر باشه همونجوری داشتم کسشو بیس میزدم گفتم اولین بار میخوام از کون بکنمت اولش یه خورده ناز کرد وقتی یکی دو بار زبونمون تو کسش کردم دیگه هیچی نگفت منم همونجوری قبلش کردم خودم از تخت اومدم پایین دقیقا کونش هم سطح تخت شد از این پله های پای تختم گذاشتم زیر پام سرشو که گذاشتم انگار دنیا مال میشد بعد سی سال به آرزوم رسیدم
کلشو که رفت توش دیدم دیگه نمیتونه طاقت بیار ه خودشو کم کم هل میداد عقب طوری بعد یه دقیقه فقط خایه هام بیرون بود دیونه شده بود خودش عقب جلو میکرد وتجربه میزد منم با وجودی که جز زده بودم داشتم دیگه ارضا میشدم دیدم تلمبه هاش تندتر شد و شروع کرد کسشو مالیدن همزمان دیگه نذاشتم تلمبه بزنه خودم زدم حال کرد شش هفت تا تلمبه که زدم دیدم دوستاشو انداخت کالای منو گرفت سفت فشار داد تو همزمان منم باهاش آبم اومد وهمینطور که کیرم توش بود رفتم روتختی وکنار خوابیدم آنقدر ازم تشکر کرد قربون صدقه رفت بعدش دستمو پانسمان کردو شب نذاشت برم مسافر خونه وبا هم رفتیم خونش .
مخلص همه خاله ها
حمید خله
