سکس با خاله

خاله اگر خوشگل باشه و نکنیش به عشق خالت خیانت کردی چون تو تنها کسی هستی که راحت میتونه بهش کص بده.

خونه ی پدربزرگه

تو یه خانواده خیلی شلوغ ، در یه روستای دور افتاده بدنیا اومدم. پدربزرگم (مادری) ده تا بچه داشت، که مادر من ، بچه اول ، و خودم نوه اول بودم. اوضاع جوری بود که اختلاف سن من با خاله کوچیکم فقط و دو سال و نیم بود و همه فکر می کردند ما اصلا […]

خونه ی پدربزرگه Read More »

همه چیز از زمانی شروع شد که

همه چیز از زمانی شروع شد که رضا اومد تهران. رضا خواهر زاده ی منه 19 سالشه و دانشگاه تهران قبول شده تنها پسر خواهر بزرگم که ساکن اصفهانه     ما یه خانواده کاملا معمولی هستیم دو تا خواهر و یه برادرکه برادرم سالهاست بیرون از ایرانه خواهر بزرگم کارمند یکی از شرکت های

همه چیز از زمانی شروع شد که Read More »

بساک برام خاله سارا

سلام من اسمم رضاست و امروز اومدم تا خاطره سکسم با خالم را براتون بنویسم . من الان ۲۴سالمه و این خاطره مال هفت سال پیشه زمانی که ۱۷سالم بود… *** من توی یه خانواده سه نفری بزرگ شدم خودم و مامانم و بابام خانواده بابام روستایی هستن و ما زیاد باهاشون ارتباط نداریم اما

بساک برام خاله سارا Read More »

خاله ی فوق سکسی

من یه خاله دارم ک خیلی سکسیه قدش متوسطه ی کون خوش فرم و ممه ۷۵ داره اسم هارو تغییر دادم تو داستان ولی  داستان واقعیه…   یه روز خالم زنگ زد به مامانم و مارو برای ۳ شب بعد دعوت ب مهمونی کرد به مناسبت تولد پسرش و مامانم بهش گفت ک من روزش

خاله ی فوق سکسی Read More »

دیگه عقده کس کردن نداشت

وقتی دختر بودم همیشه دوس داشتم سکس مخفیانه داشته باشم ولی چون باکره بودم تصمیم گرفتم این برنامه رو به بعد از ازدواج موکول کنم و بلاخره ۲۲ سالگی ازدواج کردم، سه سال بعد تو سن ۲۵ سالگی یه روز که پسر خواهرم پیشم بود و شوهرم هم خونه نبود و مطمئن بودم تا یکی

دیگه عقده کس کردن نداشت Read More »

کردن کوص خاله کوچیکه

من یه خاله دارم ک خیلی سکسیه قدش متوسطه ی کون خوش فرم و ممه ۷۵ داره ک سایزشو بعدا فهمیدم اسم هارو تغییر دادم تو داستان ولی خود داستان و اسم خودم واقعیه یه روز خالم زنگ زد به مامانم و مارو برای ۳ شب بعد دعوت ب مهمونی کرد به مناسبت تولد پسرش

کردن کوص خاله کوچیکه Read More »

شورانگیز

ماه دوم سربازیم بود و مرخصی پایان دوره آموزشی دوازده روز رفتم خونه، با ورودم به خونه بعد از دو ماه مامان رو در آغوش کشیدم و بعد از دو دقیقه همو رها کردیم و رفتیم سراغ گفتن خاطراتم، منم مثل تمام همسنینم کیری داشتم که خواهان همه سوراخ های دنیا بود، مامانم که در

شورانگیز Read More »

Scroll to Top