عشقی پاک از جنس همجنس
باید بر میگشتم،اما خیلی دیر شده بود و تاکسی گیر نمیومد،این شد که مجبور شدم بمونم.هرچند که خود ناصر هم تنها بود،اما من کللی کار داشتم که باید انجام میدادم ولی اونقدر کارم اینجا طول کشیده بود که دیگه نصفه شب شد،ناصر یه بچه ی آروم بود که کارش نگهبانی از اون ساختمون بود،من هم
عشقی پاک از جنس همجنس بیشتر بخوانید »
