رابطه ی پیچیده
سال 87 من تازه وارد دانشگاه شده بودم. سال اول رو دانشگاه بهمون خوابگاه داد.واحد ما 6 نفر بودیم وهر کدام از یه شهر، فقط یه پسره بود به اسم اشکان که با هم همشهری بودیم. اشکان پسر خوشتیپ و جذابی بود،خیلی با دخترا میپرید.اشکان تخت بالایی من میخوابید.یه مدت گذشت و من واشکان خیلی
رابطه ی پیچیده بیشتر بخوانید »
