بی‌غیرت

حس بی‌غیرتی یعنی آزادی از حس وحشی گری یعنی رهایی از حیوان بودن مسلمان بودن و کنار گذاشتن جنایت همسر کشی و ناموس کشی.

اعترافات همسرم

من بازنم که ازدواج کردم رابطه قبلی نداشتم. مادرم کلی گشته بود تا ی دختر دست نخورده سن پایین برام پیدا کرد .گفتم مامان من ۲۶ سالمه این دختر ۱۴ سالشه اختلاف زیاده که مامانم گفت محمد ۵۰ سالش بود با عایشه ۶ ساله ازدواج کرد تازه پیمبرم بود .ی چیزایی هست که تو نمیدونی […]

اعترافات همسرم بیشتر بخوانید »

فهیمه ی من کجایی

سلام، اسمم حبیب هست و اسم زنم فهیمه. من یه مغازه لوازم التحریر فروشی توی یه شهرستانی دارم که اسمشو نمیگم حالا چون کوچیکه بعدا شر نشه و شناسایی نشم. اونایی که تو این صنف هستن میدونن که بیشتر فروش ما فصلی هست، تابستونها خصوصا اواخرش و چون مستقیم با تولید کننده ها کار میکنم

فهیمه ی من کجایی بیشتر بخوانید »

کیرها و نگار

سلام من پیام هستم ۴۷ سالمه بیست سالی میشه با نگار همسرم ازدواج کردیم. همون سال اول ازدواجمون به انگلستان مهاجرت کردیم. نگار توی یه شرکت بیمه مشغول کاره و من حسابدارم. یه دختر هجده ساله داریم که امسال وارد دانشگاه شد و دیگه با ما زندگی نمیکنه.   توی این سالها چند تا دوست

کیرها و نگار بیشتر بخوانید »

افغانهای پسا مدرن

سلام به اربابهای ایرانی و کیرکلفت. من حمید هستم ۴۰ سالمه زنم مژگان ۳۰ سالشه اصالتا افغانستانی هستم زنم هم همینطور فقط هزاره نیستیم و چون کمی شبیه ایرانیها هستیم دوست داریم ادای ایرانیها رو در بیاریم که حس آدم بودن بهمون دست بده اسمامونم عوض کردیم مثلا من شدم حمید زنم هم که اسمش

افغانهای پسا مدرن بیشتر بخوانید »

الهام جون پورن استار من و سامان

سلام. علیرضا هستم و ۴۵سالمه.همسرم(که البته بعد از این ماجرا شد همسرم سابقم) الهام۳۲ساله. حدود ۱۰سال با هم ازدواج کردیم. خیلی هم زندگی خوبی چه از لحاظ جنسی و سکسی داشتیم چه از لحاظ عاطفی و خانوادگی .   من و الهام مثل همه زن و شوهرها هفته ای دو سه بار سکس داشتیم. یک

الهام جون پورن استار من و سامان بیشتر بخوانید »

مژگانی و بیغ آقا

سیلیم! من عمید هستم ۴۰ ساله متاهل بیغیرت کونیم اسم زنم مژگانیه.   شب بیرون بودم ساعت حدود ۱۲ شب بود رفتم تو یه هایپر سیگار بخرم داشتم میگشتم دیدم فروشنده حمید هم محلمون خیلی قدیم مثلا من ۲۰ سالم بود حمید ۱۵ سالش بود یه پسر خالم داشت اسمش محمد بود اونم اون موقع

مژگانی و بیغ آقا بیشتر بخوانید »

حس جندگیش به ناصر

چند وقت بود مغازه دیگه به زور اجاره اش رو در میاورد کرایه خونه و خرج خونه کمرمون رو کج کرده بود دخترمون هم مدرسه اش سالی چند میلیون و کلی خرج روزمره ی دیگه کلا خسته شده بودم با مشورت با خانمم تصمیم گرفتم از هرکجای ضرر برگردم متفعته و مغازه رو با جنسهاش

حس جندگیش به ناصر بیشتر بخوانید »

آگراندیسمان کیر احسان

7 سالی میشد ازدواج کرده بودیم…   اسم من احسانه اسم خانومم ترانه دو تا زوج از هر لحاظ معمولی که زندگی نرمالی داریم هفته ی 3 بار سکس البته اول های ازدواج جوگیر بودیم بیشتر بود ولی دیگه اواخر شد هفته ی یه بار راستش دوست داشتم شور شوق جنسی اول ازدواج امون برگرده

آگراندیسمان کیر احسان بیشتر بخوانید »

من علی‌ بیغم

سلام دوستان این داستانی که مینویسم کاملا واقعی و بدون کوچکترین خیال پردازی از زندگی خودم هست و اینکه چطور بیغ شدم. فقط برای مسایل امنیتی اسمهامون رو عوض کردم…   من علی یه پسر کاملا معمولی بودم کار میکردم و درآمد داشتم چنتایی دوس دختر داشتم که باهاشون سکس هم داشتم حتی به مدت

من علی‌ بیغم بیشتر بخوانید »

مصطفی بیغ

سلام و عرض ادب. دوستان مصطفی هستم۳۰سالمه سایز عالی خوش تیپ هستم.شغلم مهم نیست.همسرم پروانه ۲۷سالشه ناز کدبانو و زیبا کمی ریزه میزه.اما داستان پدر خانمم فوت شد و پسر که نداشت من بودم و باجناقم…وصیت کرده بود هزینه مراسم کفن و دفنش رو برای کار خیر صرف کنیم.البته وضع مالیش خیلی خوب بود.بچه دیگه

مصطفی بیغ بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا