سلام.
امیر سام هستم 26 ساله برمیگردم به دی ماه 402 رشته پزشکی در دانشگاه تبریز دانشجو بودم.
ما در یکی از روستاهای شهرکی اردبیل که حدود 40 کیلومتری آن واقع شده زندگی می کنیم منو برادرم علی شریکی یک خونه داریم ویلایی با چهار اتاق و بقیه فضا های مربوطه
علی از تبریز با دختر یکی از همکارانش سال 401 بنام فاطی ازدواج کرد از زیبایی طنازی، و عشوه گری فاطی هر چه بگم کم گفتم من با اختلاف سنی 7 سال از علی هم قدم بلندتره و هم تیپم شهری تر و مانند اروپایی ها هستم اما علی چاق است و تیپ دهاتی هرچند زشت نیست اما دلچسب هم نیست
از روزی که فاطی زن علی شد من عاشقش شدم و جرئت نکردم بگم تا…
دیماه 402 صبح راهی ولایت شدم نرسیده به اردبیل بارش برف آغاز شد تا ده برسم بارش ادامه یافت زنگ زدم به فاطی که زنداداش خونه اید ؟ من دارم میام ریموت در خونه را ندارم
بله سام خونه ام و کمر درد شدیدی امروز گرفتم
چرا عزیزم؟
یخچالو کمی تکان دادم کمرم گرفته
استراحت کن بزودی می رسم میبرت اردبیل پیش استادم دکتر علی کجاس؟
ماشینش خرابی داشت رفته پیش حیدرعم اوقلو درستشه کنه بریم دکتر
الان علی را می زنگم بیاد خونه تا ببریمت دکتر
برف ادامه داشت رسیدم خونه فاطی و علی اماده بودند تا رسیدم زیر بغل فاطی را گرفتم که تو راه نقشه کشیده بودم بپرسم دردش کجاست که دستمو برد گذاشت روآخرین مهره های کمری که باسنشم لمس کردم تنهایی آوردم تو ماشینم صندلی جلو را خوابوندم علی عقب نشستو راه افتادیم
عصر رسیدیم کلینیک استادم که خودش نبود اما سفارش کرد بصورت وی آی پی ویزیت شد و دکتر چهارتا آمپول داد که آمپول نخست را چون تزریقاتچی زن نبود فاطی نذاشت او بزنه که من زدم
تا فاطی دراز کشید پرده را کشیدم منتظر دستورم نشد عاشقانه نگاهی به چشام کرد که از روز اول تا همیشه نگاهم می کرد شلوار و شورتشو تا زیر باسنش کشید پایین خدایا چی می دیدم زیبا ترین نمود عالم قوس کمر باسن درشت و متوازن سفید و براق دهانه سوراخ کون غنچه و صورتی کم رنگ و لبهای کس که از عقب به وضوح نمایان بود و رون هایی که وصل به باسن سفید و نرم !!
پنبه الکلی ورداشته مالیدم الکل راهش تا نزدیک سوراخ کونش گرفت با دستم پاکش کردم دستم تا خورد به سوراخ کونش چشمک زد آمپولو زدم به بهانه مالیدن کاری کردم تا دستم بخوره به کسش تا خورد فهمیدم خیلی ریلکس و اماده بوده تا بمالمش اول شورتشو کشیدم بالا دو طرف کش هفتیشو مرتب کردم تا دستم به کسش بخوره بعد شلوارشو کشیدم بالا و کمکش کردم بلند شد از بغلش گرفتم دستم زیر سینه اش بود اخ اخ کنان علی هم دارو به دست رفتیم بیرون
شب شده بود بردمشون در رستوران تا غذا بگیرم نذاشتمم علی حساب کنه کاسه کبابی دو تا و گردن گوسفندی یک پرس با چلو گرفتم چند ساعتی دوردور کردیم زیر بارش برف ساعت 1 بامداد راه افتادیم برف شدید شده بود رسیدیم خونه منم عاشق برف تا برسیم خونه کمردرد فاطی به گفته خودش خوب شده بود شامو اماده سرو کردم سه تایی خوردیم به گوش فاطی گفتم امشب و چند شب را با علی رابطه را بذار کنار (با هم شوخی لفظی راحت بودیم) علی رفت بخوابه تنها شدیم گفت ماهی یک بارم علی بزور البته من پا نمیدم لذتی برام نداره!!! فکر کردی خودتی با دوس دخترات!!
تا حالا اینجوری حرف نزده بود
فاطی باور کن من تا حال پسرم با هیچ زنی یا دختری نبودم
تو گفتی و منم باورم شد هههه
فاطی به جون تو که اندازه همه گیتی تورا دوس دارم راست میگم باور کن صدای قلبمو بشنو ..دستشو گذاشتم روی سینه لختم
واااه چه محکم و تند می زنه !!
میدونی برای تو می زنه ( به سیم آخر زدم)
باورم شد عشقم منم تورا دوس دارم
من عاشقتم و دوست دارم
منم بیشتر از خودت …
فاطی برو بگیر بخواب استراحت کامل کن من میرم حیاط برفو تماشا کنم
شب بخیر گفتم و من تا ساعت سه با درست کردن آدم برفی خوابم نبرد و وقتی رفتم اتاقم باز خوابم نبرد همش به حرفها و به اون تماسها فکر می کردم نفهمیدم کی خوابم برد تا اینکه فاطی پتویم را از روم کشید بیدار شدم
آقای دکتر نمیخواد بیدار شه؟
فاطی بذار بخوابم خوابم میاد ساعت چنده
ظهر شده پاشووو
علی کجاس ؟
رفته سر کارش بانک (علی کارمند تنها شعبه پست بانک روستاس دو نفر بیشتر نیستن)
حالت چطوره ؟ساعتمو نگاه کردم ساعت 10 بود
کمرم نیش می زنه پاشو آمپولمو بزن باز بخواب
برو آماده شو دوش بگیرم بیام تا خوابم بپره
خوب بعدش برو دوش بگیر
آخه میترسم سوزنه اشتباهی جای دیگت بزنم
مثلا کجام
یه وجب زیر نافت ههههه
پاشو لوس نشوووو
برو بخواب شلوارتو در بیار بهتره پیراهنتم دربیاری تا بیام هههههه
پاشوووو لوس نشووو
دستمو گرفت بکشه پایین
نکووون کمرت باز میگیره عشقم
بیا اتاقم آمپولم رو باره
باشه
رفتم صورتمو شستمو مسواک زدم رفتم دیدم خوابیده تا منو با سرنگ پر شده دید شلوارشو تا نزدیک زانوهاش داد پایین اما رون های پر و براق و سفیدش کیپ بود و چاک کون و باسن خوشتراش و قوس کمرش لخت جلو چشام بود
پنبه الکل را مالیدم تزریق انجام شد تا مالیدم زده بودم سیم آخر نباید فرصت را از دست می دادم باسنشو مالیدم از زیباییش حرف زدم و ریلکس خودشو شل کرده و تسلیم دستهایم شده بود
گفتم:
زیباترین باسن زیباترین ران زیباترین قوس کمر و زیباترین تیپ و چهره ، چرا اینهمه زیبایی در یکجا و مال من نیست؟!
مال خودتم سام کاش تو شوهرم بودی
نگووو که نفسم بند میاد کاش
فاطی چرا باسنت اینهمه زیبا و بزرگه
آخه زنم
رون هاتم پر و زیباست
مال خودت که پر تر از منه
دستمو بردم لای پاش تا ببینم کلفتی رونش مثلا چقدره پاهاش باز کرد بی اختیار دستم گذاشتم رو کسش گفت
اخخخخ گناههه نکوووون (با اون لهچه ی زیبای آذری)
گناهی که از ثواب هم ثواب تره
نکوووون گناههههه نکووووون
یاد حرفهای دوست با تجربه ام افتادم که می گفت زنها افعال معکوس را خوب بلدند وقتی میگن نکووون یعنی زود باش بکووووون
فرصت ندادم شلوارکمو در آوردم تا برم روش بالش را کشید زیر شکمش گفت
گناهش برای تو گفته باشم…
باشه عشقم نخستین بار بود کیرم به کس زنی می رفت که از روزی که دیده بودم بیادش چه خود ارضایی هایی که نکرده بودم
تا برم روش دیدم جووون چه زیبا کسش آماده گاییدنه
گفت
سییییییک منی سییییک
حرفی نزدم چون قلبم تو دهنم بود
تا رفتم رو باسنش کیرمو با هول ولا ناشیانه محکم رد کردم تو کسش که آخخخخخخخ کشیده و حاکی از درد کشید
یوااااش داماد ناشی سوختم
چند تکان بی اختیار که انگار میخوام خودمم برم تو کسش شاید یک لیوان آب ریختم ته کسش
آخخخخخ چه زیاااد جووون بکووون
دیگه جون نداشتم تمام رگهای تنم قفل شده بود ماهیچه های پاهام گرفته و شل نمیشد
دستاشو آورد از باسنم فشار داد
سیییییک سیکین قوربان سییییک
بقدری زیبا گفت که انگار آرامبخشی پیل افکن به شریانم ریخت طولی نکشید که شروع کردم تلمبه زدن و چه صدایی هم می کرد! بزور میرفت توش و بزور میومد بیرون تا شاید پنج دقیقه شد یا نه بدنش رعشه کشید و فحشم داد و ناسزا گویان گفت عرضه نداری پاره ام کن سیییک من سنینم سییییک منی جیییررآممومو جییییر منم تهییج شدمو محکم تر زدم که بعدن خودش گفت که ارضا واقعی شد و بعدا گفت برای اولین بار لذت ارضا شدن در زیر مردی که با جان و دل عاشقشه را تجربه کرده
تا ظهر تو بغل هم دیگه حرفهایمان عادی شد
می پرسیدم زن کیستی
توووو
جنده کیستی؟
توووو
دیگه نه دردی داشت و نه اجازه بمن که لز بغلش جدا بشم
تا ساعت سه چندین بار و هر بار طولانی تر سکسمان ادامه داشت تا به علی زنگ زد اومدنی میوه بگیر
پرسید سام کجاست
سام نمیدونم کی رفته بیرون زنگ زدم آمپولمو بزنه گفت داشلوبورن هستم دارم بارش برفو تماشا می کنم و از دیدن سفیدی ان و آرامش نشستن دانه های گیج آن بر لحاف سفید لذت می برم (در گفتن آنها تن خودشو نشان می داد و در واقع واقعیت ته دلمو بیان می کرد منم بیشتر بغلش می کردمو سینه اش تو دهنم بود و دستم رو کسش بالاترین لذتو تجربه می کردم)
پا شدیم رفتیم حمام پایین تنمونو شستیم واقعا دیگه هر دو جون نداشتیم سکس کنیم زدم بیرون و در تماس بودیم که زودتر از علی بیام خونه که رد ماشینم تازه باشه
زنگید عشقم بیا علی تا ده دقیقه دیگه میاد خونه
اومدم تا علی بیاد تو آشپزخونه سر پایی خوابوندمش رو بار یک سکس طولانی و کمی هاردسکس روی اوپن کردیم هر دو با تن عرق کرده زود پریدیم حمام و فاطی زود رفت بیرون خشک شد منم تو حمام خودمو خشک کردم که علی فکر کنه دستشویی بودم اومدم بیرون همه چیز عادی بود هنوز علی تازه رسیده بود تو حیاط ماشینشو پارک می کرد
از اون روز فاطی در عمل زن منه تا علی و سال به سال زیبا تر و جا افتاده تر میشه تا 35 سالگی میخاد بچه دار نشه ته دلش همش اینه که چرا زن من نشده بلکه تا اون زمان طلاق بگیره و زن من بشه.
یادم رفت بگم فاطی یک سال از من کوچکتره.
نوشته: دکتر مسعود پزشکیان
