حامد‌ها هم کوس میکنند

با سلام خدمت دوستان چندین داستان نوشتم ولی یکی از بهترین سکس هام در بهار امسال اتفاق افتاد شاید درست نتونم توصیف کنم و غلط املایی داشت باشم ولی سعی میکنم جزئیات دقیق بگم   حامد هستم الان شدم ۴۲ سال پدر و مادرم فوت کردن بقیه برادر و خواهر هام ازدواج کردن منم در […]

حامد‌ها هم کوس میکنند بیشتر بخوانید »

سمانه و ماساژور آقا

شوهرم کاکولد بود ولی من تا حالا هیچ مردی رو امتحان نکرده بودم .واضح به من می‌گفت که دوست داره گاییده شدنم رو ببینه …   یه روز بهم پیشنهاد ماساژ داد و یکم ماساژور داد بهم گفت که یکی از دوستاش ماساژور خانوم هاست و خیلی حرفه ایه .من که آبم داشت میومد چون

سمانه و ماساژور آقا بیشتر بخوانید »

درز‌های بدون مرز

با همسرم توی یه مجتمع خرید آشنا شدم و البته دختر خوندم هم همراهش بود که از شوهر اولش داشت همونجا یک دل ن صد دل عاشق دختر خوندم شدم اسم اصلیش رو نمیگم ولی اسمی که خودم روش گذاشتم رو میگم. تامارا جونم… اون وقتا سنش کم بود ولی هیکش کاملا پونزده ساله میزد…

درز‌های بدون مرز بیشتر بخوانید »

مهاجران

قبل از مهاجرت همیشه فکر میکردم اونایی که به کانادا میان همشون استاد دانشگاه و دانشمند و دکتر و مهندس هستند و روزها رو میرن اکتشاف میکنند و شبها هم میان مطالعه!!   ولی وقتی اومدم اینجا دیدم نه بابا از این خبرها نیست اینجا نود درصد مردان و زنان دنبال سکس هستند بویژه همجنسبازی

مهاجران بیشتر بخوانید »

آئینه ی عبرت

درود خدمت خوانندگان . امیدوارم عبرت باشه تا برا پدر مادرا . که پسر کوچیکشون را تنهایی با دایی یا برادر بزرگترش یا عمویش تنهایی جایی نفرستند. آرمین هستم ۳۰ ساله . این داستان برای زمانی که حدودا اول راهنمایی درس می‌خواندم. یک خواهر بزرگتر از خودم دارم و خودمم فرزند دوم خانه هستم.از استانهای

آئینه ی عبرت بیشتر بخوانید »

سکس خونه

آشپزخونه بهترین جا برای سکس با ندا!   وقتی بیدار شدیم هنوز تو بغل هم بودیم با ندا. شب قبلش روی تخت زیر نور مهتاب یک سکس عالی داشتیم و حالا حسابی گرسنمون شده بود. دستامو کردم لای موهاش و نازش کردم، تو همون حالت برگشت و بعد از صبح بخیر گفتن لب تو لب

سکس خونه بیشتر بخوانید »

کیرخوری با فحش اضافه

سلام من افسانم، یه ترنس هستم و اصطلاحا بهم میگن شیمیل. البته به طور سنتی بهم کونی‌ و اوبی هم میگن که باعث افتخاره.آخه رنگین کمانی بودن یعنی‌ افتخار کامل. یوهو… انی وی این داستانی که براتون مینویسم مربوط میشه به اولین رابطم بعد از مهاجرت. اما قبلش باید یچیزی بگم. من این داستان و

کیرخوری با فحش اضافه بیشتر بخوانید »

گلی که پرپر شد

من چند سالی بود تو یکی از شهرستان ها کارمند میراث فرهنگی بودم. برای مراسم ها و ماموریت های مختلف گاها به سایر استان ها با 405 سازمان سفر میکردیم. آخر هفته گفتم یه سر به خانواده بزنم برم روستامون. شب سر سفره منو خواهرم و مامان و بابام مشغول بودیم که بابام بهم گفت

گلی که پرپر شد بیشتر بخوانید »

آخ آخ نه نه

سلام دوستان من بچه افغانستان هستم داستانی که برایتان تعریف میکنم واقعی برمیگردد به سال خیلی وقت پیش زمانی 16سالم بود پسرم خوشگل بدنی سفید کونی کرد وبرخسته داشتم   توشهر ما پسرها خوشگل اگر مواظب خودشان نه باشن کونی میشوند یکی اروان هامنم که تو17سالاگی توسط سه نفر زور گایی شدم بعد شدم کونی

آخ آخ نه نه بیشتر بخوانید »

این بازی برای زن‌هاست

صبح‌ها معمولاً زن‌های ساختمون نزدیک یک ساعت با فاصله کم از هم میرفتن خرید یا کارهای روزمره. الهه با لباس راحتی و شالش نیمه‌افتاده، همیشه وقتی از خونه می‌زد بیرون، چند ثانیه بیشتر روی آینه آسانسور می‌موند. دلش می‌خواست همسایه‌ها ببیننش. مینا، زن تپل همسایه طبقه بالا، تقریباً هم‌قد و هم‌هیکل الهه بود. همیشه حس

این بازی برای زن‌هاست بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا