ویدا

ظهر پنجشنبه بود بر خلاف همیشه ساعت 12 نزدیک خونه بودم کار اداری داشتم و از صبح که رفته بودم مرخصی گرفته بودم 12:10 بود رسیدم در خونه کلیدو انداختم رو در و رفتم تو طبق معمول همیشه بیخیال از اطرافم رفتم تو راه پله و خواستم مث همیشه بگم هانی آیم هوم که گفتم […]

ویدا Read More »

سپردن گوشت به گربه

داستانی رو که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به زمانی که من تازه ازدواج کرده بودم. زنم دو تا خواهر داره که هر دوتاشون ازش بزرگترن و ازدواج کردن و هر کدومشون دو تا بچه دارن. اسم خواهر بزرگه گلناره و اسم خواهر کوچیکه لادنه. راستشو بخواین از همون روز اول که لادن رو

سپردن گوشت به گربه Read More »

كس دادن زنم هما

من و زنم هما هردو 37 سال داريم و حدود 11ساله كه ازدواج كرديم. اولين بار كه عشقبازي زنم را با مردي ديدم اتفاقي بود. من از يك ماموريت زودتر از موقع برگشته بودم و هما خانه نبود. من هم در اطاق كارم بودم كه ديدم صداي در آمد. بلند شدم كه برم به استقبالش

كس دادن زنم هما Read More »

پارمیدا

اسم من پارمیدا و 18سالمه.خاطره من ازجایی شروع میشه که پارسال یعنی سال 1389 من توی سه ماه تعطیلی واسه اینکه هم حوصلم سر نره و هم تو خونه یه سره بند نباشم رفتم شاگردی تو یه آرایشگاه البته علاقه ای هم به آرایشگر شدن داشتم بگذریم.چند روزی گذشت و من با دوستم میرفتم و

پارمیدا Read More »

لز مامان و شهلا خانوم

من نیما 28 ساله از تهرانداستانی که براتون می نویسم اتفاقی است که کلا دید من رو از دیدن دو زن کنار هم عوض کردهاون موقع من یک پسر 14 ساله بودم و مامانم یک زن 35 سالهیک زن همسایه خیلی خوشگل داشتیم که یک سر و گردن از مامانم بلندتر بود و حدودا 30

لز مامان و شهلا خانوم Read More »

کون شهره، زندایی عزیزم

سلام من محمد هستم و این روایت لذت بخش ترین و پرهیجان ترین اتفاق زندگیمه. الان که این خاطه رو دارم می نویسم 20 سالمه و این اتفاق حدود یک سال پیش رخ داده. خوب بریم سر اصل ماجرا. من خیلی زود متوجه سکس و این جور حرفا شدم و از 10 سالگی جق زدن

کون شهره، زندایی عزیزم Read More »

فاطی کوماندو

سلام دوستان من ساسان هستم بچه تهرانم.از اول بگم که همه ي اسما مستعاره اما شما باداستان حال کنيد.اين داستان مربوط ميشه به چند سال پيش که من14سالم بود.اون موقع فقط با فيلم و جلق حال ميکردم.زن عموي من خيلي خوشکل و سکسيه.کون گنده و پستوناي خيلي گنده و قشنگي داره و من هميشه ارزوم

فاطی کوماندو Read More »

خاطره اولین سکس من با خواهر خانمم

داستان از اونجا آغاز شد که موقع دست دادن در هنگام سلام و احوالپرسی کمی دستم را فشار داد. من دو ساله که ازدواج کردم. در این دو سال روابط خوب و صمیمی و البته احترام آمیزی با خواهر خانمم داشتم. روحیات و علایق مشترکی داریم؛ حتی بیشتر از خودمم و خانمم؛ و تا اون

خاطره اولین سکس من با خواهر خانمم Read More »

مژده دختر داییم

خاطره‌ای که می خوام تعريف کنم بر می گرده به 4 سال پيش و دختر داييم مژده ما از بچگی باهم بازی می کرديم و بين تمام دختر داييهام با اون از همه راحت تر بودم اون روز خانواده ما و داييم اينا خونه مادر بزرگم بوديم و و از قرار معلوم طبق قرار قبلی

مژده دختر داییم Read More »

سکس خــانـوادگـی

من هيچوقت عادت نداشتم باهمكلاسيهام خونه دانشجويي بگيرم.بلكه هميشه تنها يك خونه دربست اجاره ميكردم.سال سومي كه دانشگاه بودم خونه اي گرفتم كه هم بزرگ بودوهم ارزان ودرضمن گاراژي داشت كه ازاون به عنوان مغازه تعميركامپيوتر استفاده ميكردم.صاحبخانه من يك زن تنها بودبا2 تا پسر كه يكي سال سوم راهنمايي بود و اسمش بيژن بود

سکس خــانـوادگـی Read More »

Scroll to Top