ویدا
ظهر پنجشنبه بود بر خلاف همیشه ساعت 12 نزدیک خونه بودم کار اداری داشتم و از صبح که رفته بودم مرخصی گرفته بودم 12:10 بود رسیدم در خونه کلیدو انداختم رو در و رفتم تو طبق معمول همیشه بیخیال از اطرافم رفتم تو راه پله و خواستم مث همیشه بگم هانی آیم هوم که گفتم […]
