همسرم لاله و خواهر زنم نسترن
چهارشنبه بعد از ظهر بود. تازه کار سرکشی به یکی از ساختمانهایی را که شرکت ما میساخت را تمام کرده بودم. چون محل ساختمان نزدیک خانه مان بود، تصمیم گرفتم که بعوض رفتن به شرکت توی این ترافیک سنگین و دوباره برگشتن، از همینجا مستقیم بروم خانه. میدانستم که امشب خواهر زنم نسترن به خانه […]
همسرم لاله و خواهر زنم نسترن بیشتر بخوانید »
