سکس با زن لوند همسایه

سلام بر همه دوستانمن با علم به اینکه برخی دوستان هستند که رسم ادب رو بجا نمی آورند و هر چیز که دوست دارند فکر میکنند و میگن اما بخاطر بعضی از دوستان که حالا حتی به کذب هم شده داستانی اراءه کرده اند تا سایرین لذت ببرند به این فکر افتادم که من هم […]

سکس با زن لوند همسایه بیشتر بخوانید »

مدل ریاضی “طول حقیقی کیر”

سلام میدونم بعضی ها از مقدمه خوششون نمیاد، اما میخوام یه مطلب کوتاهی رو پیش از تعریف خاطرم بگم. خیلی وقت هست که داستان های شهوانی رو میخونم، اما اولین داستانی که خودم فرستادم همین یکی دو هفته پیش بود با عنوان “آس دانشگاه رو من کردم”. خیلی جدی نبودم تو نوشتن، اما بعد از

مدل ریاضی “طول حقیقی کیر” بیشتر بخوانید »

سکس با دختر همکار بابام

پارسال بود.که یکی از همکارای بابام از مشهد اومده بودن خونمون. البته رفیقای چند ساله هستن و با هم خیلی رابطه ی نزدیک و صمیمانه داریم…اونها دو تا بچه داشتن یه دختر 25 ساله همسن خودم و یکی دیگه که ازدواج کرده بود.من و مینا از بچگی همبازی بودیم..یه جورایی از اون موقع ها دوستش

سکس با دختر همکار بابام بیشتر بخوانید »

وقتی مامانمو تو اون حالت دیدم

نمیدونم از کجا شروع کنم.نمیدونم اصلا درسته رازمو با کسی مطرح کنم یا نه.وقتی تو این سایت اومدم و داستانها رو خوندم تصمیم گرفتم رازمو بر ملا کنم .من اسمم سهرابه . 15 سالمه.من با مامانم زندگی میکنم.بابام اعتیاد داشت و از مادرم سالها بود که جدا شده بود.ما وضع خوبی نداشتیم.مامانم 6 ماه بود

وقتی مامانمو تو اون حالت دیدم بیشتر بخوانید »

خاطرات سکسی من با مامان

دوستان اسم من سروشه من ۱۶ سالمه و تک فرزندم. مامانم اسمش الهام ۳۴ سالشه و یه هیکل باحال داره که عکسشو آخر مطلب میزارم. ما تو رشت زندگی‌ میکنیم بابام تو کار کامیون بود چند تا کامیون داشت و اجاره داده بود چند ساله پیش وقتی‌ ۱۰ سلام بود تو جاده تصادف کرد و

خاطرات سکسی من با مامان بیشتر بخوانید »

داستان لزبين بودن من

سلام دوستان.من مهسا ام.19 سالمه.اين خاطره كه ميخوام بگم واستون عين واقعيته.واسه همين شايد واسه طرفداراي هاردسكس زياد جالب نباشه.واسه كسايي مي نويسم كه واقعيت دوست دارن…بگذريم.ماجرا از اولين روز دبيرستان رفتن من شروع شد كه يه دختريو ديدم به اسم مريم كه توجهمو جلب كرد.مريم خيلي ناز بود و خوش استيل.نميدونم چي شد كه

داستان لزبين بودن من بیشتر بخوانید »

صبح فراموش نشدنی آیدا

من آیدا هستم 22 سالمه و تازه نامزد کردم. نامزدم بهزاد 25 ساله بچه شهرک غرب تهرانه.همدیگر رو توی مهمونی فارغ التحصیلی پسر داییم دیدیم و بعد از چند هفته نامزد شدیم و به پیشنهاد خود بهزاد بینمون صیغه محرمیت خونده شد تا به قول خودش دیگه راحته راحت باشیم.من و بهزاد خیلی بهم علاقه

صبح فراموش نشدنی آیدا بیشتر بخوانید »

وقتی خواهرم رو شناختم

همیشه منتظر یه فرصت بودم تا بتونم باهاش رابطه داشته باشم.همیشه راه های مختلف رو توی ذهنم مرور میکردم و برای خودم نقشه میکشیدم ولی دست آخر قضیه طور دیگه ای پیش رفت.یادم رفت خودمو معرفی کنم.من امین هستم و توی یه خانواده ی چهار نفره زندگی میکنم.خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط

وقتی خواهرم رو شناختم بیشتر بخوانید »

خانه پدری

سلام من مهران 28 سالمه اين خاطراتي رو كه براتون تعريف مي كنم اتفاقاتي كه تو ساختمون پدريم افتاده و روزگاران خوشي را برام رقم زده .ماجرا از ازدواج من با دختر همسايمون هانيه شروع شد كه بعد ازدواج رفتيم تو يكي از واحدهاي اين ساختمان زندگيمونو شروع كرديم . يه زندگي هات و سكسي

خانه پدری بیشتر بخوانید »

عشق ستاره

من سعیدم و با خونواده ام تو شمال زندگی میکردیم. همسایمون دختری داشت که اسمش ستاره بود. ستاره دختری بود با قد متوسط، چشمهای درشت و سبز، پوستی سبزه که حالتی برنزه داشت و زیباتر از سفید بود، اندامهاش متناسب طوری که با بهترین مانکنها رقابت میکرد، نگاهی عاشقونه که هر پسری ناخودآگاه جذبش میشد

عشق ستاره بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا