سكس با زن بهترين دوستم

سلاممن كيان هستم متاهلم و ٢٧ سالمه يه دوست خيلى صميمى دارم به اسم فرید كه تقريبا از بچگى با هم بزرگ شديمخوب خيلى كارا باهم كرديم خيلى مسافرتهاى مشترك داريم وهمينطور سكس مشترك اول من ازدواج كردم بعداز چند ماه به قول خودش براى اينكه تو رفاقت كم نياره اون هم ازدواج كرد نميخوام […]

سكس با زن بهترين دوستم بیشتر بخوانید »

عاشقی که من گاییدمش

سلام بر دوستان هنرمند و فعال در صنایع دستی…من چقدر زبان انگلیسیم افتضاحه… نسبت به هم سن و سالهای خودم می تونم بگم من از زبان انگلیسی همونقدر می دونم که گاو از کامپیوتر… اینو گفتم که بگم من رفتم کلاس زبان و ثبت نام کردم… کلاسها شروع شد… استاد: what is your name?دختر: my

عاشقی که من گاییدمش بیشتر بخوانید »

سکس در نهایت ترس

اون روز خيلي حالم خراب بود چندتا از اون داستاناي سكسي خونده بودم بقول معروف خيلي مست شده بودم راستي نگفتم من ارش 18 ساله بچه مشهدم يك دوس دختر دارم اسمش ساراست يك سال و نيم ازم كوچيكتره دختري سبز لاغر با سايز سينه هاي 50 با كوني قلنبه بقول معرف كردنش هميشه ارزوي

سکس در نهایت ترس بیشتر بخوانید »

دوست زنم سحر

ماجرا برمیگرده به 4 ساله پیش.من حدوده 5 ساله که ازدواج کردم و خیلی اهل سکس هستم.تو خانواده پدریم ضرب المثلی که میگه نون نباشه ولی سکس باشه.پدرم حسابی اهل گاییدن و به هیچکسی رحم نمیکنه بخاطر همین مسئله یک بار تا دم مرگم رفته اما خانمم خوشگله و اندام ظریف و خواستنی داره.منم خیلی

دوست زنم سحر بیشتر بخوانید »

محسن و زن داداش

اسم من محسن هست و 20 سالمه تا حالا با کسی سکس نداشتم و فقط جلق میزدم این داستانی که میگم مال 1 ماه پیشه شایدم یک ماه نشده من یک برادر دارم که از من خیلی بزرگه و زنش الان 32 سالشه و چیز خوبی هست کونش خیلی بزرگه و ادم رو حشری میکنه

محسن و زن داداش بیشتر بخوانید »

حامد کونی‌

‫اسم من حامده .یه پسر دایی دارم به اسم علی.این آقا علی قصه ما یه کیر داره به چه گندگی از اونا که باید‬ بخوری تا بدونی چه میگم.بار اولی که بش دادم رو دقیقا یادم میاد.مال خیلی وقت پیشه .درسته به اندازه‬ ‫موهای سرم بیشتر باش سکس داشتم ولی من تمام دفعه هایی که

حامد کونی‌ بیشتر بخوانید »

دانشکده

استبداد و خفقان همه جا رو گرفته بود. دانشگاه ها هم در امان نمونده بودند. دم در ورودی، حسابی به پوشش دخترها گیر میدادن. و تا جایی که تونسته بودن و کلاس داشتن دخترها و پسرها رو از هم جدا کرده بودن. همه ی سالنها و راهروها و حتا آسانسورها رو هم دوربین کار گذاشته

دانشکده بیشتر بخوانید »

اتاق تاریک

آغاز بدبختي هاي من بر مي گردد ، به اولين روز ورودم به آن مدرسه ي راهنمايي .مامانم مرا به مدرسه آورد . خودش برگشت . ما بعد بعد از صف كشيدن و مراسم صبحگاهي ، كه يك سوره از قران است ” اهدنا صراط المستقيم … ” و يك سرود ” تا انقلاب مهدي

اتاق تاریک بیشتر بخوانید »

خانواده پر حشر

همينجوری که رو زمين دراز کشيده بودم کم کم داشت خوابم ميبرد. نميدونم چی باعث شد که يهو از خواب پاشم.اصلا حال نداشتم حتی چشمامو باز کنم. تا اومدم اين دست اون دست شم يهو چشمم ناخودآگاه افتاد به داداشم که کنار من نشسته بود.اومدم سرمو بيارم بالا که بهش بگم پس چرا نميخوابه که

خانواده پر حشر بیشتر بخوانید »

سکس اول من در پاتایا

اوایل زمستون پارسال بود که با کشتی به تایلند سفر کردیم و طی فرصتی , با چند تا از پرسنل کشتی , به شهر معروف پاتایا که در فاصله نیم ساعتی ما بود , رفتیم.این شهر واقعا پر از فاحشه هست و هر آن اراده کنی , میتونی دست یکیشو بگیری و ببری برای سکس.با

سکس اول من در پاتایا بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا