مامانم و پسر عمه ام
زنگ آخر معلم نداشتيم و زود تر تعطيلمون كردن.يكي دو تا از دوستام گفتن بيا بريم فوتبال ولي من چون شب قبلش دير خوابيده بودم و خيلي خوابم ميومد نرفتم و رفتم خونه كه تا مدرسه پنج دقيقه بيشتر راه نبود.رسيدم خونه و درو باز كردم و از پله ها رفتم بالا و رسيدم دم […]
مامانم و پسر عمه ام بیشتر بخوانید »
