آقای رییس

کارم تو شرکت خوب پیش نمیرفت. آقای رییس چند بار بهم تذکر داده بود. که اگر پرونده ها اونجوری که باید پیگیری نشن منو هر چه زود تر از شرکت میندازه بیرون. فکر اینکه یه روزی از اون شرکت که براش ده سال وقت و جونمو گذاشتم اخراجم کنن دیوونم میکرد. تو خونه هم زیاد راجع به این مساله حرف نمیزدم و سعی میکردم زنمو زیاد ناراحت نکنم. هر چند یه چیزایی بهش گفته بودم و یه جورایی در جریان بود. از اون طرف هم سعی میکردم که تو شرکت حسابی کار کنم و خودمو نشون بدم. ولی همیشه یه ادامه مطلب آقای رییس

مامان دوستم

با محمد قرار گذاشته بودم که برم خونشون و سی دی اندی رو ازش بگیرم. تو کل راه تا برسم خونشون بیست تا کس باحال دیدم و حسابی کیرم راست کرده بود به خصوص که خیلی وقت بود که کس نکرده بودم و حسابی حشری هم بودم. خلاصه بعد از نیم ساعت رسیدم دم خونه محمد اینا و در زدم. یه کم که گذشت دیدم رویا خانم مامان محمد درو باز کرد و گفت بیا تو علی جان. من خونه محمد اینا خیلی رفت و آمد داشتم و خونواده محمد منو می شناختن. مامان محمد خودش رفت تو و من ادامه مطلب مامان دوستم

دايی و مامان مريم

ماجرايی رو كه ميخوام براتون تعريف كنم برميگرده به 2 سال پيش موقعی كه من 18 ساله بودم……. اسم مامان من مريمه و الان 42 سالشه و اون موقع 40 ساله بود. من تنها بچه خانواده بودم و به همين خاطر مامانم باهام راحت بود. مثلا با كرست و بدون پيرهن ميومد جلوی من يا مثلا دامن كوتاه مي پوشيد يا بعضی وقتها زير بلوزش كرست نمی بست كه باعث ميشد سر سينه هاش معلوم باشه. من بدجوری تو كف مامان بودم. دوست داشتم اونو از كون بكنم. خيلی ديدش ميزدم. و قتی كه ميخواست بره حموم از بالای در ادامه مطلب دايی و مامان مريم

ملیکا وامین

سلام. من ملیکا هستم، 19 سالمه و تنها فرزند خانواده هستم. خاطره ای که میخوام واستون بگم مربوط میشه به اولین سکس من. تابستون 83 بود. واسمون از شهرستان مهمون اومد. خالم و شوهرش و پسر خالم. اینم بگم که ما به خاطر شغل بابام توی یه شهر دیگه زندگی میکنیم که البته از شهر خالم اینا فقط 200 کیلومتر فاصله داره. نمی دونم روز دوم بود یا سوم؟ یه روز صبح که از خواب بیدار شدم صبحونه خوردیم و بابام که رفت سر کارش. شوهر خاله هم از خونه زد بیرون. ما 4 نفر توی خونه موندیم. بعد از ادامه مطلب ملیکا وامین

نغمه و داداشی

اين ماجرا حدود 3 سال پيش اتفاق افتاد. يه برادر دارم سه سال از من بزرگتره. اسمش حميده. من بيست و يک سالمه و عادت دارم که هميشه در خانه دامن کوتاه بپوشم. همين باعث ميشه هر کي منو ميبينه تحريک بشه. يه شب در حالي که دمرخوابيده بودم از خواب بيدار شدم ديدم يکي دامنمو زده بالا و داره با کونم ور ميره.اولش ترسيدم يکمي چشامو باز کردم ديدم داداشمه.خيلي جا خوردم باورم نميشد.نميدونستم چکار کنم. به آرومي به کونم دست ميکشيد که بيدار نشم.بعداز چند دقيقه که با کونم بازي ميکرد شرتمو تا زير باسنم کشيد پايين و ادامه مطلب نغمه و داداشی

زن پسر عمه

سلام… این داستانی که براتون مینویسم… نه خالی بندیه نه تخیله نه کسشعره عین حقیقت.!!!چند وقتی بود تو اینترنت داستانهای سکس فامیلی و بعضی فیلمای سکس خانوادگی خارجی زیاد دیده بودم. منم که 18 سالم بود و دراوج حشریت به سر میبردم کلی کف کرده بودم. (دیگه با جق زدن هم کارم راه نمی افتاد (البته کون پسر زیاد کرده بودم ولی هیچی دختر نمیشه. پیش خودم فکر کردم اینا که با فک فامیلا سکس دارن چرا من که اینقد تو کفم نداشته باشم. خلاصه بعد از اون کارم شده بود دید زدن زنای فامیل از زیر دامن و شلوار. ادامه مطلب زن پسر عمه

خونه ی خانوم لواسانی

برای تحویل دادن پایان نامه ام داشتم حسابی کار میکردم و شبها تا دیروقت بیدار می موندم. حتی وقت نمی کردم با دوست پسرم قرار بزارم و ببینمش و استاد راهنمام حسابی ازم کار میکشید. دو سه ماه قبل از تاریخ دفاعیه ام بود که برای یه سری کارهای نهایی رفته بودم خونه ی همین استاد راهنمام که خیلی زن مهربون و خوبیه. تا دیروقت پشت میز نشسته بودیم و داشتیم کارهای نهایی رو انجام میدادیم. شام رو هم از بیرون پیتزا گرفته بودیم که زیاد وقتمون تلف نشه و همینطور مرتب کار میکردیم. شوهر خانوم لواسانی(استاد راهنمام) حدود ساعت ادامه مطلب خونه ی خانوم لواسانی

دختر خوشگل

از وقتی موهاشو به قول خودش های لایت کرده بود خیلی سکسی تر از قبل شده بود. هر بار که می دیدمش حسابی حالی به حالی میشدم….. دخترم 18 سالش بود و حسابی داشت تبدیل به یه دختر مامانی و خوشگل میشد و دل من بیچاره رو هر روز بیشتر از قبل می برد. چند بار سعی کردم وقتی میره حموم ، برم و از لای در یه جوری بدن سفید و خوشگلش رو ببینم. یکی دو بار هم تونستم کون سفید و خوشگلش رو ببینم و درآرزوی به دست آوردن همچین کون تمیزی بسوزم و بسازم. یه روز بنا ادامه مطلب دختر خوشگل

داستان سکسی من و کون گشاد نرگس !

من براي کاري مجبور شدم برم رشت اونجا خونه يکي از دوستاي بابام به نام علي آقا مستقر شدم زمستون بود و علي آقا و خانمش معلم بودن و ميرفتن سر کارآنها يک دختر به نام نرگس داشتن که پشت کنکور مونده بود. و صبحها اون تمام کار خونه را انجام ميداد و تا مادر پدرش بيان تو خون تنها بود. من صبحها ميرفتم دنبال کارام و همزمان با علي آقا و خانومش ميومدم تا اينکه يه روز من ساعت ده کارم تموم شد برگشتم خونه طبق معمول در حياط باز بود. من ياالله گفتم و وارد خونه شدم ديدم ادامه مطلب داستان سکسی من و کون گشاد نرگس !

داستان سکسی نفیسه

چهار سال پيش بود كه تازه امتحاناي پايان ترم پيش دانشگاهي رو داده بودم و براي كنكور حدود يك ماهي فرصت داشتم . مامان و بابا كه ديدن هوا گرم شده و يك مسافرت حسابي به طرف شمال جون ميده تصميم گرفتن برن شمال و تو دلشون گفتند گور باباي كنكور سهيل هر كاري مي خواد بكنه ما كه رفتيم مسافرت . منم كه بچه درس خون بودم تنهايي خونه موندم و قرار شد شب ها به امير دوستم بگم كه تنها نباشم. اونموقع مامانم يك دوست اهوازي داشت كه يك دختر سفيد با چشماي روشن و موهاي مشكي و ادامه مطلب داستان سکسی نفیسه