من و زن دایی
این داستان واقیت داره و امید وارم که توی سایتتون بذارینش 2سال پیش بود که دائیم صبح امد دنبال و به من گفت بیا همراه من بریم دانشگاه دائی من استاد دانشگاه بود من سریع اماده شدم و رفتم همراش توی دانشگاه رفت توی مرکز اموزش و اسم یک دختر رو داد و یک پرینت […]
