اشتباه من دلیل خیانت شوهرم شد

اسم من هنگامه است و می خواهم اتفاق شومی که تو زندگیم افتاد رو برای شما بازگو کنم.اوایل سال 84 بود که دانشگاه قبول شدم و وارد دانشگاه شدم و بدلیل داف بودنم (یکم از خودم تعریف کنم)،توجه خیلی از پسرهای دانشگاه رو بخودم جلب می کردم و من هم فقط بدنبال خوشگذرونی بودم و […]

اشتباه من دلیل خیانت شوهرم شد بیشتر بخوانید »

کون دادن مامان به بابا

من با بابا و مامانم در یک خانه بزرگ زندگی میکنم , این داستان وقتی بود که تازه 14 ساله شده بود و هروز جق میزدم حتی اگه یه عکس دختر که نیمه لخت بود من را تحریک میکرد. بابام کشتی گیره ۴۵ سالش بود, قد بلند و قوی , مامانم قد کوتاه و هیکل

کون دادن مامان به بابا بیشتر بخوانید »

عشق قدیمی

خونه داييم اينا خيلي بزرگ بود. يه خونه سه طبقه قديمي با ديواراي آجري. من عاشق اونجا بودم. هروقت مامانم ميرفت اونجا منم آويزونش ميشدم. از همون موقع ها بود که احساس کردم دوستش دارم. خيلي بچه بودم 5 يا 6 سال داشتم. اونم 7 يا 8 ساله بود. تنها پسري که تو فاميل هميشه

عشق قدیمی بیشتر بخوانید »

دوشب عالی

سلام اسم من فرهاد 22 سال دارم ، ماجرای که می خواهم براتون تعریف کنم به سن 18سالگی یعنی اوج گرمی احساسات یک پسر ولی پسری که احساسات دخترانه تمام وجودش را فرا گرفته ، در دوران بچگی شبه سکس هایی داشته بودم ولی بیشرت شبیه به بازی کردن و مالیدن کیر و کون همدیگه

دوشب عالی بیشتر بخوانید »

ماجرای عروسی

(( قبل از شروع این خاطره شیرین بگم که این اولین تجربه سکس من بوده و خیلی میترسیدم)) تابستون بین سال اول و دوم دبیرستان بود که یه کارت دعوت عروسی به دست ما رسید اولش فکر کردیم که اشتباه شده چون آدرس یه روستا بود بعد که بابام از سر کار اومد معلوم شد

ماجرای عروسی بیشتر بخوانید »

یک روز بارانی

یه روز بارانی بود . بارون داشت به شدت می بارید یه بارون بهاری . طوریکه اون روز بعد از دو ساعت باریدن بارون سیل اومد البته یه سیل شدید که شهر رو برای دو ساعت تعطیل کرد که این دو ساعت برام دوسال بود خیلی بهم چسبید . داشتم می گفتم بارون تازه شروع

یک روز بارانی بیشتر بخوانید »

دختر خاله با حال من

همه چیز از اون جا شروع شد که یه روز بی خبر رفتم خونه خالم ؛ وقتی رسیدم دم در واحد شون دیدم در بازه من ام مثل گاوسرمو انداختم پایین و رفتم داخل در حین اینکه داشتم بند بوت هامو باز میکردم چند بار خالمو صدا زدم دیدم کسی جوابمو نمیده نگران شدم رفتم

دختر خاله با حال من بیشتر بخوانید »

راهبه بى معرفت

شب پنجشنبه بود ، همه شايد مشغول مهماني و گشت و گذار خانوادگي آخر هفته و من تنها و خسته در حال نوشتن آخرين صفحات تز لعنتي. حدود ساعت ده شب به سمت خيابان اميرافشار راه افتادم خلوت شده بود و كمي تاريك ، كمي ذكام بودم و دنبال خريد چندتا ليمو كه وارد ميوه

راهبه بى معرفت بیشتر بخوانید »

سکس از پنجره

با سلام من غلام هستم خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 4 سال پیش زیاد حوصله نوشتنو ندارم برای همین میخوام خیلی خلاصه خاطره ام را براتون بنویسم من 5 سال عاشق دختر همسایمون شبنم بودم . شبنم تو محلمون تک بود واقعا خوشگل وناز بود واقعا خدا برای او خوشگلی

سکس از پنجره بیشتر بخوانید »

جدایی بخاطر یک همکار

سلام من دختری 28ساله مجرد سال89 تو 1شرکت خصوصی شروع به کار کردم و با 1مرد متاهل آشنا شدمو بهش جواب دادم چون بهش جواب دادم این بود که مطمئن بودم که بهم خیانت نمیکنه و منم از اون دخترهایی بودم که اهل دوست پسر بازی نبودم بهش جواب دادم اوایل باهم خوب بودیم بهم

جدایی بخاطر یک همکار بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا